Sunday, May 27, 2018   امروز ,   يکشنبه 6 خرداد 1397 خورشیدی

جزئیات مطالب  

   
17 دی 1390
مردان بزرگ جبهه ملي ايران - شمس الدين اميرعلايي
 دكتر شمس الدين اميرعلايي، 
وزير كشور، وزير مشاور و معاون نخست وزير كابينه دكتر محمد مصدق

در منزل كورش زعيم - 11 بهمن 1370

دكتر شمس الدین امیر علایی، فرزند نجدالدوله، نوه نظم السلطنه، نتیجه رحیم خان علاء الدوله دولو قاجار، متولد 1279 در تهران و قربانی قتل های
 زنجیره ای در 1373. 
    تحصیلات ابتدایی را در مدرسه سن لویی تهران و متوسطه را در دارالفنون گذراند سپس وارد مدرسه حقوق تهران را شد. در 1309 برای ادامه تحصیل به اروپا اعزام شد و درجه لیسانس حقوق اخذ كرد. پس از بازگشت به تهران در دادگستری بكار مشغول شد. چندی دادیار و بازپرس بود، سپس همراه علی اكبر داور به وزارت دارایی رفت و معاون اداره كل مالیات های مستقیم شد. پس از درگذشت داور به دادگستری بازگشت و سمت هایی را مانند مستشاری استیناف، ریاست اداره فنی، ریاست اداره كانون وكلای دادگستری، ریاست شعبه 2 استیناف، ریاست دادگاه جنایی را بر عهده گرفت. در 1322 به دادستانی دیوان كیفری كاركنان دولت منصوب شد. در این سمت قاطعانه علیه فساد اداری عمل نمود و پرونده های بسیاری از مقامات را بیرون كشید و آنها را تحت پیگرد قرار داد. از جمله در میان پرونده های مقام های بلندپایه، پرونده سوء استفاده سرلشكر ظفر الدوله مقدم استاندار آذربایجان بود كه اتهامات زیادی در خرید خواربار داشت. دستور بازداشت او را صادر كرد و مطبوعات تندرو به تایید اقدامات او پرداختند و جنجال ها برانگیختند. عده ای نیز در صدد مختومه كردن موضوع برآمدند. هر چه از طرف مقامات به او فشار آوردند كه از تعقیب صرف نظر كند، زیر بار نرفت. سرانجام منصور السلطنه عدل را كه آذربایجانی بود به دادگستری فرستادند تا در        امیرعلایی نصیحت كند، اما نصیحت وی موثر نیفتاد تا اینكه او را از دادستانی دیوان كیفر كاركن        دولت برداشتند و در دادستانی استان مركزی گماشتند. امیر علائی از پذیرش سمت جدید خودداری كرد و مبارزه اش را با وزیر دادگستری به مجلس كشاند و مطبوعات نیز آتش این مبارزه جویی را دامن زدند.
    منصور السلطنه عدل برای او حكم انتظار خدمت صادر كرد، ولی وی به صورت قهرمان مبارزه با فساد درآمده بود. سرانجام منصور السلطنه عدل از وزارت دادگستری كنار رفت و جای خود را به نصر الملك هدایت سپرد و او هم برای جبران گذشته، امیر علایی را به مستشاری دیوان عالی كشور منصوب نمود. اگرچه در این سمت به ظاهر ارتقای مقام یافته بود، اما در واقع در این سمت برای فعالیت و مبارزه با فساد اداری كه از اهداف او و خیراندیشان به حال ملت و دولت بود، میدان نداشت.
    در بهمن 1324، در كابینه قوام السلطنه به كفالت وزارت كشاورزی منصوب شد. در ترمیم كابینه مقام وزارت گرفت و در سه ترمیم كابیته مقام وزارت را حفظ كرد، ولی به علت اختلافاتی كه با برخی از وزیران از جمله امیراحمدی پیدا كرد، از عضویت دولت كنار گذاشته شد.
    در سال 1328 به جبهه ملی ایران پیوست و از یاران وفادار دكتر مصدق بشمار آمد. در 1329 رزم آرا از وی برای عضویت در كابینه دعوت كرد. او كه در آن تاریخ عضو جبهه ملی و همرزم دكتر محمدمصدق در مبارزات ملی كردن صنعت نفت بود، به بهانه های مختلف از پذیرفتن همكاری سرباز می زد. سرانجام دكتر مصدق به او اجازه داد با دولت همكاری كند، اما سمت وزارت را نپذیرد. او استانداری گیلان را پذیرفت. پس از قتل رزم آرا، حسین علاء مامور تشكیل كابینه شد. امیرعلایی در كابینه وی سمت وزارت دادگستری را پذیرفت. پس از تشكیل حكومت دكتر محمدمصدق، او عضو اصلی كابینه بود. نخست وزیر اقتصاد ملی، سپس وزیر كشور، وزیر دادگستری، وزیر مشاور و معاون نخست وزیر و بازرس دولت در بانك ملی شد. در جریان خلع ید، به علت اعتماد فوق العاده ای كه دكتر مصدق به او داشت، با حفظ سمت وزارت، به عنوان مامور فوق العاده دولت به استانداری خوزستان منصوب شد وجریان خلع ید را از نزدیك زیر نظر گرفت.
    در 1331 به علت اختلافاتی كه بین آیت الله سید ابوالقاسم كاشانی و طرفدارانش در دولت با امیرعلایی پیدا شده بود، دكتر محمد مصدق او را به وزیر مختاری ایران در بلژیك منصوب نمود و تا 28 مرداد 1332 در آن سمت باقی بود. پس از سقوط دولت مصدق با كودتای 1332، از سمت خود استعفا كرد. سرلشگر زاهدی استعفایش را نپذیرفت و او را در مقام سابق تثبیت نمود، ولی امیر علایی از همكاری با دولت زاهدی خودداری كرد و زاهدی ناچار استعفایش را پذیرفت، ولی همه نشان هایی را كه به او اعطا شده بود از او پس گرفت.
    امیرعلایی مدتی در اروپا بود، بعد به تهران آمد و فعالیت های سیاسی خود را در چارچوب جبهه ملی ایران از سر گرفت. دولت زاهدی وی را توقیف كرد و به زندان برازجان فرستاد. پس از چندی به زندان یزد انتقال پیدا كرد. پس از آزادی از زندان به اروپا رفت و تحصیلات خود را ادامه داد. امیرعلایی در دو نوبت از دانشگاه سوربن درجه دكترای دانشگاهی و دولتی گرفت.
    در دوران پهلوی غالبا زیر فشار و همیشه زیر نظر ماموران امنیتی بود. مدتی از عمرش را در زندان و تبعید به سر برد، ولی به هیچ وجه از عقاید صرفنظر نكرد. 


من در سال 1358 افتخار آشنایی با دكتر امیرعلایی را پیدا كردم. این آشنایی بزودی تبدیل به دوستی شد و ایشان همیشه افتخار حضور در خانه من را می دادند. روزهای 14 اسفند و 29 اردیبهشت همیشه با ایشان و دكتر غلامحسین مصدق و دكتر سعید فاطمی به احمدآباد می رفتیم. در سالهای 1370 اتا 1373 تقریبا هر سه شنبه منزل ما بودند. او متعصبانه از دكتر مصدق ستایش می كرد. سخنرانی های او در احمدآباد بسیار تند و آتشین بود، من تنها كسی بودم كه اجازه می داد متن سخنرانیش را بخوانم و پیشنهادهایی برای تغییرات بدهم. افزون بر فعالیت سیاسی، چندین كتاب نوشت و ترجمه كرد. مخلف مجازات اعدام بود و با اندیشه من كه مجازات زندان نیز باید كم كمك حذف شود موافق بود. او مردی بسیار جدی، رك گو، و منظم و . .البته خیلی زود رنج بود. دكتر اميرعلايي علي رغم سن بالا، از تندستي كامل برخوردار و سر حال بود و هميشه با قامت راست راه مي رفت بنظر مي رسيد كه سالهاي زيادي عمر كند.
دكتر امیرعلایی در سال 1373 در خیابان مورد حمله یك چماقدار قرار گرفت كه او را در اغما فرو برد. خبر رسمی این بود كه با یك وانت تصادم كرده است. من او را بی درنگ بزور از بیمارستان شریعتی در تجریش كه او را برده بودند با آمبولانس به بیمارستان ایرانمهر منتقل كردم و در آنجا خواهرزاده او و همسر من بیست و چهار ساعته از او پرستاری و محافظت می كردند، زیرا من می ترسیدم او را با آمپول تمام كنند. پس از چندی با كمك پزشگان و پرستاری دلسوزانه حالش بهتر شد و اطرافیان را كم كم می شناخت و راه رفتن در راهرو را با كمك پرستاران آغاز كرده بود. بزودی پس از آغاز بهبودی ناگهان خبر دادند كه امیرعلایی      فوت كرده است. در پرس و جو معلوم شد كه یك پرستار ناشناس نیمه های شب به او آمپول زده است.
امیر علایی دو كتاب دیگر هم نوشته بود كه برای ویرایش  و چاپ در اختیار من گذاشته شد. این كتابها كه آماده چاپ بود همراه با كتابی از خودم كه آماده چاپ بود در نیمه های يك شب از دفتر كار من دزدیده شد.



"دكتر امیرعلایی در پیشگفتار كتابش بنام "مذاكرات مصدق و هریمن" چاپ 1369، نوشت:


از آقای مهندس كورش زعیم، آزادمرد ملی كه از ترغیب و تشویق من در تهیه و ترجمه این كتاب دریغ نفرمودند و مرا در این امر یاری دادند و پیوسته در خدمات ملی و میهنی پیش قدم بوده اند نیز سپاسگزاری می نمایم. آنان كه بدون هیچ انگیزه مادی و دیگر جهات جز به منافع كشور و وصول به آزادی فكر نمی كنند، اجرشان به مراتب بیشتر از كسانی است كه برای تامین منافع شخصی آزادی را حربه پیشرفت مقاصد خویش قرار می دهند. بی شك، آقای زعیم در زمره چنین اشخاصی است.

دكتر شمس الدین امیرعلایی


بازدید صفحه: 5838
 



شاشیدم به قبر سگ پدر این دکتر تقلبی
شما (هر کس که هستید) چه دشمنی با این مرد بزرگ دارید؟

آقای زعیم شاید برغم اینکه وضع جسمی ایشان بعد از مراقبت های پزشکی، واقعاً فوت کرده اند. من از فحوای این متن چنین برداشت می کنم که گویا هم تصادف عمدی بوده است و هم از طریق پرس وجو دانسته شده که پرستاری ناشناس به وی آمپول زده است. اگر چنین شکی وجود داشته چرا قضیه از پیگیری نشده است؟
خشایار جهانزاد
آري، تصادم عمدي بود. در واقع تصادم نبود، بلكه با چماق يا چيزي شبيه آن به سرش زده بودند. مرگ ايشان جزو قتل هاي زنجيره اي بود كه هنوز حل نشده باقي مانده اند. از آنجا كه من شاهد جزئيات امر بوده ام آن را در اينجا شرح داده ام. پيگيري آن را خانواده بايد مي كرد، كه بجز خواهرزاده اش كسي نبود و ايشان هم علاقه اي با اين كار نشان نداد، براي ديگران مي توانست خطرناك باشد.

روانش شاد و جایگاهش در دامن مام میهن ابدی باد.
حسن
سپاس.

ba arze slam mn 89 sal darm va khbr negare siyasiye ruznamehe bakhtre emruz budm agr ba sid fatemi tmas darid ishan mra be shoma moarefi khahand krd mn dr sale 1973dr daneshgahe berkli thte onvane 56sale meli shodne naft dr khosuse shahide rahe vtn dr fatemi sokhn goftm bekhatere mamuriyat haye siyasi va duriye az iran saadte didaretan ta konun nsibm nshodeh va edeaye ghbn darm email mn inast dramini7@gmail.com va nasser.amini@hotmail.fr va telefon dr paris 00 331 45 33 32 53___00331 660 10 07 97
nasseramini
جناب اميني گرامي، چقدر شادمان از شما بشنوم. من نشاني ايميل خود را برايتان خواهم فرستاد.

باتشکر بسیار مطلب خواندنی و وزینی بود. اما ایکاش کمی کمتر از خود تعریف کنید. مطابتان اینطور خواندنی تر می شوند. با احترام و آرزوی سلامتی
بهمنیار ثابتی

بسیار مطلب خوب و مفیدی بود مرا با دورانی بردید که هنوز می شد به ایرانی بودن افتخار کرد
قریبا
هنوز هم بايد به ايراني بودن خود افتخار كنيم. يك بيماري در تن، تن را منفور نمي كند.

روحش شاد باد و یادش گرامی. من در مورد احزاب و اوپسوزیون هایی که چه قبل از انقلاب و چه بعدار انقلاب مبارزه کرده اند زیاد مطالعه کردم.ودر میان تنها نهضتی که خالصانه واز دل و جان وتنها بخاطر وطن مبارزه کردند جبهه ملی است .و درود و شاد باش به بنیانگذاران این نهضت .
محمدرضا داداش کریمی
سپاس از احساسات شما نسبت به جبهه ملي ايران.

روحش شاد و ياد و خاطره اش گرامي باد
سهيل ايراني

روحش شاد و ياد و خاطره اش گرامي باد
سهيل ايراني

شما می توانید نظر خود را در مورد این مطلب بنویسید

   
 : نام ونام خانوادگي
 : توضیحات

کد امنیتی را در کادر زیر وارد نمائید
 
   
   
 

      



 

جستجو در سایت

 

 

فهرست موضوع ها

 

      جمهوری اسلامی
      انتخابات در ایران
      حقوق بشر در ایران
      سیاست خارجی ایران
      اقتصاد ایران
      میراث فرهنگی و تاریخی
      کورش بزرگ
      پاسارگاد و تخت جمشید
      دموکراسی و سکولاریسم
      جنبش های ملی ایران
      جنبش ملی کردن نفت
      جبهه ملی ایران
      چهره های ملی ایران
      بحران هسته ای ایران
      خلیج پارس
      دریای مازندران
      سازمان ملل متحد
      شورای امنیت
      شورای حقوق بشر
      دیوان کیفری بین المللی
      یونسکو
      آسیای میانه و قفقاز
      خاور میانه
      خاور دور
      اروپا
      امریکای شمالی و جنوبی
      درباره من
      فرتور ها (عکس ها)
      English
 
 
 

 پیشنهاد ها و نوآوری ها

 

کلیه حقوق این وب سایت مربوط به کوروش زعیم ،محفوظ می باشد و هرگونه کپی برداری فقط با ذکر منبع مجاز می باشد