Wednesday, May 22, 2019   امروز ,   چهارشنبه 1 خرداد 1398 خورشیدی

جزئیات مطالب  

   
18 اسفند 1384
كورش زعيم در حزب مشاركت - تاريخچه جبهه ملي ايران (3)

سخنرانی هاي کورش زعیم در گردهمایی جوانان جبهه مشارکت درباره تاریخ احزاب

دوشنبه 8 ا سفند و 15 اسفند 1384، ساعت 17 تا 19

موضوع:  تاریخچه جبهه ملی ایران

بنام خداوند جان و خرد

پیدایش جبهه ملی ایران (ادامه)

سال 1331، ناآرامترین سال برای مصدق و جبهه ملی بود.

8 فروردین: میتینگ جوانان دموکرات در میدان فوزیه (امام حسین کنونی) به زد و خورد شدید با پلیس انجامید. مصدق که می دانست توطئه های پی در پی برای ناآرام کردن کشور در حال تکوین است، علیرغم میل باطنی خود برای یک ماه حکومت نظامی اعلام کرد.

16 فروردین: دولت انگلستان برای دومین بار به ملی شدن نفت رسما" اعتراض کرد و اعلام نمود که برای بازگشت امتیازات خود به دادگاه بین المللی لاهه شکایت کرده است. دکتر مصدق بیدرنگ اعلام کرد که برای دفاع از حقوق ملت ایران در دادگاه حاضر خواهد شد.

23 فروردین: مصدق نمایندگان مجلس هفدهم را به خانه خود دعوت کرد و در آنجا گزارشی از وضع کشور و دشواری های پیش رو داد. ضمنا" گله کرد که هیچکدام از ثروتمندان اوراق قرضه خریداری نکردند.

7 اردیبهشت: شاه مجلس هفدهم را افتتاح کرد. مصدق در مراسم شرکت نکرد، ولی شایع شده بود که سخنرانی شاه را تایید کرده است.

8 اردیبهشت: مصدق نامه ای به مجلس نوشت و از مخدوش بودن انتخابات شکایت کرد و از مجلس خواست که اعتبارنامه نمایندگیانی را که با تقلب وارد مجلس شده اند رد کند. اعتراض مصدق به انتخاباتی که دولت خود او مسئولش بوده همه را شگفت زده کرد. نمایندگان مخالف که اکنون اکثریتی قاطع داشتند، تصمیم گرفتند از این راستگویی مصدق سوء استفاده کرده اعتبارنامه های نمایندگان جبهه ملی را رد کنند. دکتر فاطمی که هنوز در بیمارستان بود در سرمقاله اش نوشت: "... کمیسیون سازشکار تحقیق، اولین مشت لجن را به سر و روی مجلس هفدهم پاشید..."

19 خرداد: در حالیکه مجلس در حال رسیدگی به اعتبارنامه های نمایندگان و توطئه برای تضعیف دولت و ایجاد تشنج بود، مصدق به لاهه سفر کرده و در جلسه دادگاه بین المللی لاهه برای دفاع از ایران شرکت کرد. در همان جلسه اول، مصدق با ایراد سخنرانی پرشور و مستدلی، دادگاه را در مسیر دلخواه خودش انداخت. پس از سخنرانی مصدق، پروفسور رولن، وکیل مدافع ایران که از حقوقدانان بلژیکی نامدار در حقوق بین الملل بود، به دفاع از مواضع ایران پرداخت. دفاع مصدق بازتاب گسترده و بسیار مثبتی برای ایران داشت و افکار عمومی جهانی را به سود ایران تحت تاثیر قرار داد و مصدق را دوباره بعنوان یک قهرمان جهانی و الگویی برای همه ملتهای تحت ستم جهان مطرح کرد.

2 تیر: دادگاه بین المللی پایان یافت و مصدق همان روز پیروزمندانه به ایران بازگشت.

14 تیر: مجلس که هنوز می کوشید نمایندگان تنخاب شده جبهه ملی را که همراه مصدق برای دفاع از حقوق ملت ایران به لاهه رفته بودند با رد اعتبارنامه ها از مجلس حذف کنند، اعلام کردند که چون تصویب اعتبارنامه ها بحد نصاب رسیده، نخست وزیر باید استعفا کند و دوباره از مجلس رای اعتبار بگیرد.

15 تیر: مجلس باید امروز به مصدق رای اعتبار می داد. در حمایت مصدق صدها تومار و تلگراف از سراسر کشور به مجلس رسیده بود. از 66 نفر نمایندگان مجلس، 53 نفر به مصدق رای دادند.

18 تیر: در مجلس سنا فقط 14 نفر از 36 نفر مصدق را تایید کردند. در نتیجه مصدق از نخست وزیری استعفا کرد.

19: دوباره سیل تلگراف و تومار از سراسر کشور سرازیر شد. فشار مردم و افکار عمومی آنقدر زیاد بود که شاه، که با این توطئه می خواست مصدق را برکنار کند، مجبور شد فرمان نخست وزیری او را صادر کند. هر چند مصدق نخست وزیری را پذیرفت، ولی خوب می دانست که در برابر این همه بدخواهی و توطئه باید شرایط طوری تغییر کند که بتواند کار کند. دربار او را نمی خواست، مجلس ها دائم در حال توطئه برای براندازی او و جبهه ملی بودند و همه مفسران سیاسی جهان می گفتند که انگلستان در انتظار سقوط او و روی کار آمدن یک دولت "واقع بین" است.

22 تیر: مصدق از تداوم کارشنکی ها و توطئه های دربار، حزب توده و عوامل بیگانه بستوه آمده بود. او می دانست که برای سامان دادن به اقتصاد کشور و اتمام کار ملی شده صنعت نفت نیاز به آرامش و همکاری دیگران دارد. مجلس هفدهم هم که به آن امید بسته بود، پر شده از مخالفان که بجز تخریب برنامه های او و در نهایت شکست و سقوط او هدفی ندارند. ارائه لوایح به مجلس فقط تنش میان مجلس و دولت را افزایش می دهد، پس بهتر است اگر بتواند لایحه ها را خود امضاء و برای مدت کوتاهی آزمایشی اجرا کند تا پس از مثبت بودن نتایج آن برای تصویب به مجلس فرستاده شود. بنابراین، در این روز مصدق در جلسه مجلس شرکت کرد و درخواست اعطای اختیارات برای مدت شش ماه کرد.

25 تیر: مصدق پی برده بود که بدون کنترل نیروهای مسلح نمی تواند امنیت کشور را تامین و نیز از دخالتهای شاه جلوگیری کند. در این روز به دیدن شاه رفت و درخواست عهده دار شدن وزارت جنگ را کرد. شاه که از مصدق می ترسید، درخواست او را نپذیرفت. مصدق هم بیدرنگ استعفای خود را نوشت و برای شاه فرستاد.

26 تیر: شاه استعفای مصدق را پذیرفت و وزیر دربار در جلسه مجلس شرکت کرد و از مجلس خواست که به نخست وزیری احمد قوام رای بدهند. استعفای مصدق کشور را شگفت زده کرد و مردم به هیجان آمدند. رییس مجلس که از بازتاب این کار در میان مردم نگران بود، از نمایندگان خواست که رای گیری را در جلسه سری تشکیل دهند. نمایندگان جبهه ملی با جلسه سری مخالفت کردند و گفتند که مطالب شاه باید در یک جلسه علنی مطرح شود. رییس مجلس نپذیرف و جلسه سری را بدون حضور نمایندگان جبهه ملی تشکیل داد. در این جلسه از 44 نماینده حاضر 41 نفر به قوام رای دادند.

27 تیر: شاه فرمان نخست وزیری احمد قوام را صادر کرد. 28 نفر نمایندگان جبهه ملی و دیگر نمایندگان موافق، جلسه در حوضخانه مجلس به شور نشستند و اعلامیه ای صادر کردند که در شرایط کنونی ادامه نهضت ملی بجز با زمامداری دکتر مصدق میسر نیست و ما با تمام قوا از او پشتیبانی خواهیم کرد. جمعا" 31 نفر اعلامیه را امضاء کردند.

قوام السلطنه که در آن زمان فرتوت و بیمار بود، اعلامیه شدیدالحنی را صادر کرد که حتا اطرافیان او را هم شگفت زده کرد و خواندن آن خالی از لطف نیست:

            "... وای بحال کسانی که در اقدامات مصلحانه من اخلال نمایند و در راهی که در پیش دارم، مانع بتراشند یا نظم عمومی را بهم بزنند... بدون ملاحظه از احدی و بدون توجه به مقام و موقعیت مخالفین، کیفر اعمالشان را در کنارشان می گذارم... دست به تسکیل محاکم انقلابی زده، رزوی صدها تبهکار را از هر طبقه بموجب حکم خشک و بی شفقت قانون، قرین تیره روزی سازم... به عموم اخطار می کنم که دوره عصیان سپری شده و روز طاعت از اوامر و نواهی حکومت فرارسیده است. کشتیبان را سیاستی دگر آمد..."

28 تیر: جبهه ملی ایران اعلامیه ای خطاب به ملت ایران صادر کرد و اعلام کرد که برای اثبات اینکه نهضت ملی ایران خاموش شدنی نیست و تا حصول نتیجه قطعی ادامه خواهد داشت، دوشنبه 30 تیر را تعطیل عمومی خواهد بود و از مردم خواست که در این جنبش ملی با آرامش شرکت کنند. با صدور اعلامیه های دولت و جبهه ملی، سراسر کشور را هیجان و آشوب فرا گرفت. آیت الله کاشانی هم اعلامیه شدیدی علیه قوام السلطنه صادر کرد. بزودی میدان بهارستان پر از سرباز و تانک و زره پوش و شبیه میدان جنگ شد. اطرافیان قوام به او پیشنهاد کردند استعفاء کند، چون فکر می کردن مشاعرش را از دست داده، ولی او دستور بازداشت آیت الله کاشانی را داد که نه تنها مقتدرترین رهبر مذهبی کشور بود، ولی مصونیت پارلمانی هم داشت و دستگیری او غیرقانونی بود.

29 تیر: فرماندار نظامی طی اعلامیه ای که از رادیو پخش شد، از جبهه ملی ایران درخواست کرده بود که مردم را به آرامش و عدم درگیری با ماموران انتظامی دعوت کنند. این اعلامیه نمایانگر نگرانی شدید دربار و ارتش از یک انقلاب مردمی در هواداری از مصدق و جبهه ملی بود.

ارسنجانی در خاطراتش می نویسد: " وقتی فرماندار نظامی اعلامیه را نزد من آورد که در رادیو خوانده شود... گفتم معنای آن چیست که دولت از مخالفین خود استمداد می کند؟ به علاوه، با انتشار این اعلامیه ثابت می شود که اساسا" مملکت در دست جبهه ملی است و همه مردم مطیع و فرمانبردار آنها هستند..."

جبهه ملی ستاد عملیاتی خود را در ساختمان مجلس مستقر کرد. فریادهای زنده باد مصدق و مرگ بر قوام السلطنه همه میدان بهارستان و خیابانها پیرامون آن فر گرفته بود. در بازار و سبزه میدان تظاهرات مردم منجر به زد و خورد شدید خیابانی شده بود. در خیابانهای دیگر شهر، ماموران جلو اجتماع مردم را می گرفتند، ولی مردم شدیدا" مقاومت و نافرمانی می کردند. آسوشیتد پرس گزارش کرد که سربازان با سرنیزه به مردم حمله می کردند. مردم آبادان و خرمشهر کار را تعطیل کرده به تظاهرات خیابانی و شعار "یا مرگ یا مصدق" پرداختند. در کرمانشاه تظاهراتی برهبری حزب ایران برپا شد که با شلیک سربازان مواجه شد. سیصد نفر کفن پوش از کرمانشاه راهی تهران شدند. رشت تعطیل همگانی سه روزه اعلام کرد که تظاهرات هواداران جبهه ملی منجر شد و سربازان بسوی مردم شلیک کردند. تبریز و قزوین یکپارچه تعطیل شد و در شیراز و بسیاری شهرهای دیگر مردم با رهبری جبهه ملی در تلگرفخانه ها بست نشستند.

جبهه ملی تلگرافی برای شاه فرستاد و هشدار داد که کشتن و زندانی کردن مردم بجرم وطن پرستی عواقب بدی خواهد داشت. شاه در پاسخ اعلامیه ای خطاب به افسران و ارتش و شهربانی صادر کرد که در عملیات شرافت سربازی خود را بکار ببرند و کاری نکنند که بیگانگان بهره ببرند.

30 تیر: از بامداد روز 30 تیر، اعتصاب آغاز شد. مردم از سراسر شهر بسوی میدان بهارستان براه افتادند. زد و خورد میان مردم و ماموران هنگامی رخ داد که آنها از ورود مردم به میدان بهارستان جلوگیری کردند. اعضای حزب توده با لباس متحدالشکل پیراهن سفید و شلوار خاکستری به میدان آمده بودند و معلوم بود که از قبل خود را آماده آیجاد آشوب و درگیری کرده بودند. بزودی موج دستگیری ها آغاز شد. تانکها بسوی میدان براه افتادند. در میدان پلس اسب سوار شمشیرها را کشیده به مردم حمله می کردند، سربازان هم با سرنیزه مردم را تهدید می کردند. بزودی تیراندازی به مردم آغاز شد و صدای تیر و مسلسل فضای بهارستان را پر کرد. مردم می کوشیدند از نرده های مجلس بالا روند و با نماینده ها صحبت کنند، ولی بخاک و خون کشیده می شدند. نمایندگان جبهه ملی که از پشت نرده ها تیر خوردن و بخون غلتیدن مردم را می دیند، به گریه افتادند. نمایندگان به به رییس مجلس اعتراض کردند که باید با شاه تماس بگیرد و جلو این کشتار را بگیرند. رییس مجلس با شاه تماس می گیرد و می گوید که شاه قول داد دستور آتش بس بدهد. میدان بهارستان یک میدان جنگ بود، تانکها به مردم یورش می بردند، مسلسلها شلیک می کردند و مردم با مشت گره کرده و فریاد "زنده باد مصدق! یا مرگ یا مصدق! پاسخ می دادند.

ساعت 2 بعد ازظهر، چهار نماینده جبهه ملی (دکتر شایگان، دکتر معظمی، مهندس رضوی و یوسف مشار) که به دیدن شاه رفته بودند بازگشتند و خبر دادند که به شاه گفته اند کشور در آستانه انقلاب است و قوام السلطنه باید استعفاء کند. شاه گفته بوده که بخ مجلس بروند و منتظر خبر او باشند. نمایندگان جبهه ملی پرچمدار این جنبش بودند و احساس مسئولیت نیبت به تبعات آن را می کردند. مردم سرنوشت و جان و آینده خود را به جبهه ملی سپرده بودند، و این مسئولیت سنگینی بود.

ساعت پنج و نیم بعد از ظهر، وزیر دربار خبر داد که قوام استعفاء کرده و شاه دستور داده سربازان به پادگانها بازگردند. ضمنا مقرر شده بود که امنیت شهر تحت نظارت جبهه ملی بدست مردم سپرده شود. خبر از رادیو پخش شد و سراسر شهر را شادی فراگرفت. مردم سربازان و پلیس را به آغوش می گرفتند و می بوسیدند و از خوشحالی می گریستند. پس از اعلام پیروزی مردم جمعیت انبوهی بسوی خانه مصدق براه افتاد. دکتر غلامحسین مصدق از بالک خانه پیام پدرش را برای مردم خواند:

            "... ای مردم، من به جرات می گویم که استقلال ایران از دست رفته بود. ولی شوا با رشادت خود آنرا نگه داشتید... ای کاش مردخ بودم و ملت ایران را اینطور عزادار نمی دیدم..."

مصدق بعدها در خاطرات خود می نویسد:

            ... اکنون اعتراف می کنم که راجع به استعفاء خطای بزرگی مرتکب شدم. چنانچه قوام السلطنه آن اعلامیه کذایی را نمی داد و با مخالفت صریح مردم مواجه نمی شد و دولت خود را تشکیل می داد و قبل از اینکه دادگاه رای اعلام کند دولتین ایران و انگلیس روی این نظر که اختلاف در صلاح دولتین نیست، دعوای خود را از دیوان لاهه پس می گرفتند و کار بنفع دولت انگلیس تمام می شد و زحمات هیئت نمایندگی ایران بهدر می رفت..."

پس از انتشار استعفای مصدق، دکتر سنجابی، قاضی ویژه ایران در دیوان لاهه سدیدا" نگران شد که مبادا انگلستان پیش از اعلام رای دعوایش را پس بگیرد، زیرا اطلاع داشت که رای دیوان بسود ایران صادر شده ولی هنوز تشریفات اداری آن طی نشده و تا صدور رسمی رای طرفین می توانستند مصالحه کنند و همه زحمات نقش بر آب می شد. دکتر سنجابی، بسیار هوشمندانه، بیدرنگ به سفارت ایران در هلان رفت و بعنوان قاضی آختصاصی ایران، تصمیم قضات دیوان لاهه را رسما" اعلام کرد و بدین وسیله انگلستان را در برابر عمل انجام شده قرار داد. دیوان لاهه، رای خود را در بعد از ظهر همانروز 30 تیر بطور رسمی انتشار داد. یک پیروزی جهانی دیگر برای مصدق و جبهه ملی ایران.

31 تیر: امنیت شهر را جبهه ملی بدست مردم سازماندهی کرده بود. جوانان و دانش آموزان با بازوبند سیاه بنشانه سوگواری، انتظامات شهر را بعهده داشتند، ترافیک را هدایت و امنیت محله ها را تامین می کردند. مجلس برای تعیین نخست وزیر جدید جلسه کرد و از 63 نفر حاضر 61 نفر به مصدق رای دادند. روز بعد، مجلس سنا هم تبعیت کرد و مصدق 31 رای از 42 رای را آورد.

با بازگشت مصدق و رای دیوان لاهه، انگلستان در یک هفته دو ضربه مهلک از ایران خورده بود. ضربه سوم را انگلستان در قاهره خورد. یک شورش نظامی ملک فاروق را برکنار و ژنرال نجیب را بر سر کار آورده بود. چندی بعد، عبدالناصر جانشین نجیب شد.

2 مرداد: در نخستین جلسه مجلس پس از بازگشت مصدق، ماده واحده ای به پیشنهاد جبهه ملی با قید سه فوریت تصویب شد که طی آن قیام روز سی تیر در پشتیبانی نهضت ملی یاران، بعنوان قیام مقدس ملی نامیده شد و اینکه کشته شدگان آن روز بعنوان شهیدان ملی شناخته شدند. نمایندگان برخاسته یک دقیقه سکوت کردند و پرچم ایران بر فراز همه ساختمانهای دولتی نیمه افراشته شد.

5 مرداد: مصدق هیئت وزیران جدید خود را به مجلس معرفی کرد. وزیران و برنامه دولت جملگی توسط مجلس تصویب شدند. برنامه دولت جدید جبهه ملی ایران بشرح زیر اعلام شد:

                        - اصلاح قانون انتخابات مجلس شورا و شهرداری ها

                        - اصلاح امور مالی و تعدیل بودجه با کاهش هزینه ها و برقراری مالیات مستقیم

                        - اصلاح امور اقتصادی بوسیله افزایش تولید و ایجاد کا و اصلاح قوانین پولی و بانکی

                        - بهره برداری از معادن نفت کشور

سیاست خارجی عبارت بود از: رعایت اصول منشور ملل متحد، تقویت این سازمان واقدام متقابل با همه ملل.

همه نمایندگان مخالف مصدق اکنون ساکت شده بودند. جبهه ملی پیشنهاد کرد رییس مجلس استعفاء کند، او هم استعفاء کرد و برای همیشه از ایران رفت.

7 مرداد: برنامه های دولت با 68 رای از 69 نفر حاضر تصویب شد. اکنون جناح جبهه ملی با پیوستن دیگر نمایندگان از 11 نفر به 32 نفر افزایش یافته بود. بنابراین، نام آن به فراکسیون نهضت ملی ایران تغییر یافت. در این جلسه قوام السلطنه با قید سه فوریت ب جرم کشتار جمعی مردم ایران و قیام مسلحانه علیه مردم مفسد فی الارض شناخته شد و به مصادره اموال محکوم شد.

مصدق هرگز اقدام به دستگیری و مجازات و مصادر اموال قوام نکرد، ولی حزب توده و حزب زحمتکشان اصرار زیادی به این کار داشتند.

9 مرداد: لایحه اختیارات ششماهه نخست وزیر با قید دو فوریت تصویب شد. مخالفان این لایحه که اکثریت مجلس را تشکیل می دادند هنوز مرعوب وقایع 30 تیر بودند و جرات مخالفت به مصدق را نداشتند، ولی این لایحه باغت اختلاف نظر و پراکندگی در میان هواداران مصدق در مجلس نیز شد.

16 مرداد: نمایندگان مخالف جبهه ملی، بر خلاف انتظار، آیت الله کاشانی کردند.  جبهه ملی دکتر معظمی را نامزد ریاست مجلس کرده بود. در رای گیری، کاشانی 47 رای و معظمی 10 رای آورد و نشان داد که در فراکسیون نهضت ملی فقط 10 نفر به نامزد خودشان رای داده اند. این نخستین شکاف در فراکسیون بود.

آیت الله کاشانی هیچگاه به مجلس نمی آمد و همیشه نمایندگان برای تشکیل جلسه به خانه او می رفتند. کاشانی در نخستین جلسه مجلس، با کنایه از اختیارات نخست وزیر اظهار ناخرسندی کرد.

1 مهر: قیام سی تیر اوج اقتدار جبهه ملی بود. جبهه ملی از اینکه توانسته بود به همه جهانیان نشان بدهد که در دل مردم ایران جای دارد و مصدق، رهبر آن، متکی به توده مردم و نیرومندتر از همه قوای نظامی داخلی و نیروهای نفوذ بیگانه است احساس موفقیت می کرد. اکنون جبهه ملی یک قهرمان بود.   

 

بقیه تاریخچه جبهه ملی:

-           کودتای 28 مرداد

-           محاکمه اعضای جبهه ملی

-           نهضت مقاومت ملی

-           جبهه ملی دوم

-           جبهه ملی سوم    جبهه ملی پس از انقلاب 57     

بازدید صفحه: 1540
 


شما می توانید نظر خود را در مورد این مطلب بنویسید

   
 : نام ونام خانوادگي
 : توضیحات

کد امنیتی را در کادر زیر وارد نمائید
 
   
   
 

      



 

جستجو در سایت

 

 

فهرست موضوع ها

 

      جمهوری اسلامی
      انتخابات در ایران
      حقوق بشر در ایران
      سیاست خارجی ایران
      اقتصاد ایران
      میراث فرهنگی و تاریخی
      کورش بزرگ
      پاسارگاد و تخت جمشید
      دموکراسی و سکولاریسم
      جنبش های ملی ایران
      جنبش ملی کردن نفت
      جبهه ملی ایران
      چهره های ملی ایران
      بحران هسته ای ایران
      خلیج پارس
      دریای مازندران
      سازمان ملل متحد
      شورای امنیت
      شورای حقوق بشر
      دیوان کیفری بین المللی
      یونسکو
      آسیای میانه و قفقاز
      خاور میانه
      خاور دور
      اروپا
      امریکای شمالی و جنوبی
      درباره من
      فرتور ها (عکس ها)
      English
 
 
 

 پیشنهاد ها و نوآوری ها

 

کلیه حقوق این وب سایت مربوط به کوروش زعیم ،محفوظ می باشد و هرگونه کپی برداری فقط با ذکر منبع مجاز می باشد