Wednesday, May 23, 2018   امروز ,   چهارشنبه 2 خرداد 1397 خورشیدی

جزئیات مطالب  

   
4 شهريور 1370
حوزه های انتخاباتی و دموکراسی- پيشنهاد كورش زعيم
                                                                       
حوزه های انتخاباتی و دموکراسی

   از: كورش زعيم

  بازچاپ:  ماهنامه ايرانمهر ( شماره بهمن-اسفند 1384)

  بازچاپ: روزنامه همشهري (1381)

  بازچاپ: افتخارات ملي (4 شهريور 1370)

   پس از یک سده که از پیشینه انتخابات مجلس شورای نمایندگان مردم می گذرد، به علت دشواریهایی که استقرار و تداوم این نهاد دموکراتیک در ایران داشته، و پستی و بلندی هایی که در تنازع بقای آن طی شده، هنوز فرصت آن پیش نیامده که کاستی های بنیادین قانون انتخابات بررسی و اصلاح شود. پس از سقوط پهلوی هم که برای سومین بار مجلس شورای ملی فرصت ریشه گرفتن یافت تا حاکمیت ملی در کشور تحقق یابد، (بار نخست پس از جنبش مشروطیت و بار دوم پس از سقوط رضاشاه)، نظام جمهوری اسلامی حاکمیت یافت و مجلس شورا از "ملی" به "اسلامی" تغییر یافت و پشتیبان گروه و نگرش خاصی در جامعه شد. اگر فرض کنیم که این بار مانند دو نوبت پیشین، دچار آفت براندازی نظامی یا شورشی نشود، سامانه پارلمانی موجود می تواند با تغییراتی در قانونهای حاکم بر آن، بویژه اینکه مردم بتوانند آزادانه و بدون دخالت منافع گروهی و عقیدتی نمایندگان خود را برگزینند و برای تدوین قانونهای مناسب جامعه ای که دلخواه مردم است به مجلس شورا بفرستند رشد کند و تنه آن چنان نیرومند شود که دیگر خودکامگی شخصی یا گروهی نتواند به آن آسیب رسانند یااز بار بیاندازنش. پس باید در رفع کاستیهای فنی و ساختاری آن کوشید تا این درخت کج نروید، از آفت زدگی در امان باشد و با ضرورتها و خواستهای مردم در یک جامعه رو به رشد، پیشرو و پویا ناهماهنگ نباشد.

نارسایی های ساختاری آن نیاز به تغییراتی عمده در قانون اساسی دارد که بحثی جداگانه است، ولی نارسایی های فنی سامانه انتخاباتی کنونی کشور هم یکی دو تا نیست. برای برخی در درون حاکمیت که درک ژرفی از این نهاد مردمی و دیگر ساختارهای دموکراتیک ندارند، شاید این کاستی ها جزئی یا غیر ضروری بنظر برسد، ولی رفع هرکدام از این کاستی ها ضامن حفظ معنای راستین یک سامانه پارلمانی مردمی و رشد دموکراسی در کشور خواهد بود.


                              
    یکی از نارسایی های فنی که بسیار پر اهمیت است، تعریف و تعیین درست حوزه های انتخاباتی است. تعریف وبخش بندی کنونی حوزه های انتخاباتی بسیار ابتدایی، ناهماهنگ با نیازها و ضرورتهای یک جامعه نوگرا و پویا و در حال رشد، و پایمال کننده حقوق انتخاب کنندگان در گزینش نمایندگانی است که باید مستقیما" در گیر و پاسخگوی مسئله ها و نیازهای آنان باشند. باید به این اصل مهم توجه داشت که وظیفه اصلی نماینده مردم در مجلس، کوشش در بهبود و پیشرفت امنیت و رفاه و رفع دشواریهای همگانی رای دهندگان درحوزه انتخابیه خودش می باشد. شرکت او در قانون گزاری های کشوری، هرچند که منافع همه ملت و کل کشور در الویت اول قرار دارد، هر نماینده باید نیازمندیها و خواستهای مردم حوزه خود را نیز مد نظر داشته باشد و ازآنها دفاع کند. نظارت بر درستی انتصاب ها و عملکرد مسئولان تراز اول اجرایی کشور نیز از مسئولیتهای نمایندگان مجلس است.

در قانونهای موجود، حوزه های انتخاباتی بر پایه کانونهای جمعیت و شهرها تعریف و بخشبندی شده اند. به این معنا که با توجه به کانونی بودن شهرها، جمعیت هرشهر و پیرامون آن برای محاسبه شمار نمایندگان بر پایه، مثلا" یک نماینده برای هر دویست و پنجاه هزار نفر، در نظر گرفته شده است. بنابراین، هویت هرحوزه ادغام شده در هویت شهری است که در برگیرنده و کانون آن حوزه تلقی می شود و بنام آن خوانده میشود. مثلا" تهران با جمعیتی بیش از هفت میلیون نفر، 30 نفر بمجلس می فرستد، تبریز 6 نفر، اصفهان 6 نفر، کرج 2 نفر، الی آخر. روستاها همه تابع بخش یا شهری هستند که با ادغام درجمعیت آن، حد نصاب برای تعیین یک نماینده یا بیشتر، بدست میآید. بنابراین، حوزه ها بنام شهرها شناخته میشوند، و درهر شهر نامزدهای نمایندگی در یک مسابقه همگانی شرکت می کنند، که جایزه آن همان راه یافتن نفر اول تا نفر چندم، به مجلس شورا است.


این روش، یک کاستی یا نارسایی بنیادین در قانون انتخابات بشمار میآید و با دموکراسی و معنای راستین تعریف "نمایندگی مردم" مغایر است. برای مثال، تهران را در نظر بگیریم که در آن، فرضا"، چند صد نفر نامزد نمایندگی چند میلیون نفر ازجمعیت ایران در یک منطقه گسترده جغرافیایی می شوند که همگی با هویت شهرستان تهران شناخته می شوند. این چند صد نفر، که بیشترشان برای مردم این منطقه ناشناس هستند، و فرصت شناساندن خود راهم به همه این جمعیت چند میلیون نفری ندارند، در یک مسابقه همگانی و کور شرکت می کنند. پایه اعلان شرکت در این مسابقه، فقط آگهی در روزنامه ها و چسباندن آگهی به در و دیوار شهر است. مردم احتمالا" به جز چند نفر از آنان را که بدلایل دیگر در رسانه ها مطرح بوده اند نمی شناسند. مردم، در هر حال،   باید نام سی نفر را، از میان این همه نام های ناشناس، در رای خود بیاورند. رای دهنده سه راه دارد: فقط به آن چند نفر که از آنان شناخت دارد رای بدهد واز بقیه 30 نفر بگذرد، یا بدون شناخت و بی اعتنا بمسئولیت خودبعنوان تعیین کننده سرنوشت حوزه خود، نام سی نفر را از مجموع نامزد ها کورکورانه فهرست کند، و یا اینکه زیر نفوذ دیگران و سوء استفاده های انتخاباتی قرار گیرد. زیرا، در واقع، برای رای دهنده مهم نیست چه کسی ازمیان کسانی که هیچکدام آنان را نمی شناسد برگزیده شود. درنتیجه، انتخابات نمی تواند دموکراتیک باشد.


  سی نفر برگزیده می شوند، نه بخاطر اینکه اکثریت جمعیت چند میلون نفری آنان را برگزیده اند، بلکه بخاطر اینکه به سی نفر اول از شمار شرکت کنندگان ناشناس در مسابقه قرار است جایزه ورود به مجلس داده   شود. دو سوی معادله، یعنی رای دهنده و رای گیرنده، نه ازهم شناخت لازم را دارند ونه نسبت به هم مسئولیت، تعهد یا دینی احساس می کنند. نه نمایندگان می توانند با آن جمعیت چند میلیونی، یا درشهرهای کوچکتر چندصد هزار نفری، درتماس باشند، ارتباط برقرار کنند و به مسایل آنان رسیدگی کنند، و نه اینکه آن جمعیت رای دهنده می داند به کدام یک از نمایندگانش باید مراجعه کند و کدام را   مسئول برآورده کردن خواستهایش درمجلس شورا بداند. اگر آن 30 نفر برگزیده شده براستی بخواهند باهماهنگی هم، دیدگاههای رای دهندگانشان را در مجلس بازتاب بدهند، (در صورتیکه از آن دیدگاهها آگاه باشند، که نمی توانند باشند)، باید آنها هم یک شورای دیگر میان خودشان تشکیل دهند و درباره نمایندگی حوزه شان دست جمعی تصمیم گیری کنند!


اکنون اگر بخواهند دست جمعی و هماهنگ عمل کنند، چگونه میان خود برای اعمال یک تصمسم واحد رای گیری کنند؟ آیا اکثریت نفری رای میان آنان باید حاکم باشد؟ در این صورت، آنان که بیشترین رای مردم را آورده اند با آنان که کمترین رای را آورده اند برابر خواهند بود. یعنی نفر اول که فرضا" دو میلیون نفر او را نمایمده خود کرده اند با نفر آخر که مثلا" فقط دویست هزار نفر به او اعتماد کرده اند و نماینده اقلیت کوچکی از جمعیت حوزه مربوطه است همتراز خواهد بود. بنابراین، خواست اکثریت فدای خواست اقلیت خواهد شد و این زیر پا گذاشتن اصول دموکراسی است. اگر رای نفر ده برابر رای نفر آخر ارزش داشته باشد، آنهم مغایر اصول دموکراسی و حقوق فردی در بیان عقیده است. ولی، در هر حال، رای همه اینگونه نمایندگان را نمی توان برابر شمرد، زیرا، بنیان نمایندگی در مجلس، نمایندگی اکثریت مطلق شمار معینی از جمعیت کشور باید باشد و رای هر نماینده باید به منزله رای اکثریت شمار معینی از جمعیت باشد.


  مجلس شورا، براستی شورایی متشکل از تمامی مردم یک کشور است، که در آنجا بتوانند برای تعیین راهبرد و اداره جامعه خود دست جمعی کنکاش و تصمیم گیری کنند. ولی چون عملا نمی توان همه هفتاد میلیون نفر جمعیت کشور را در یک جا گرد آورد و به همه فرصت برابر برای سخن گفتن و ابراز عقیده داد، مقرر می شود که، مثلا، هردویست و پنجاه هزار نفر از مردم گرد هم آیند و یک نفر را از میان خود برای شرکت در این شورا بر گزینند. به این ترتیب یک یک نمایندگان مردم در مجلس نماینده بیش از پنجاه درصد رای دهندگان حوزه خود خواهند بود.


  پس، یک نماینده باید در میان رای دهندگان خود زندگی کند، نیازها و دشواریهای آنان را بداند، خود را به آنان بشناساند، و در میان آنان به عنوان یک شهروند برجسته و کارآ کسب وجهه کند. نماینده باید همیشه پاسخگوی انتظارات اکثریت مردم حوزه انتخابیه خود باشد، و اگر منتطبق با آن خواستها و انتظارات عمل نکرد، باید بتواند دلیل آنرا توجیه وموکلان خود را قانع نماید. رای دهندگان باید بتوانند عملکرد اورا نسبت به خواستهای خود و قولهای او هنگام انتخاب شدن، و نیز نسبت به عملکرد دیگر نمایندگان بسنجند، و اگر نماینده ای انتظارات آنان را برآورده نکرد، او را زیر فشار عقاید و افکار خود بگذارند. نماینده با ارزیابی این افکار و عقاید است که می تواند امکان انتخاب دوباره خود را توسط همان مردم بسنجد.   بطور کلی، رابطه یک نماینده با مردم خود یک رابطه پویا و یک کنش و واکنش پیوسته است. نماینده ای که در یک مسابقه گروهی با رای بخش کوچکی ازمردم به مجلس راه یافته باشد، طبیعتا" آن احساس وفاداری و نزدیکی را نسبت به جمعیت حوزه خود ندارد و، بنابراین، در مجلس شورا بیشتر به مسایل کلی و سراسری می پردازد تا مسایل حوزه انتخابیه خود.


  این روند در ملاحظه عملکرد نمایندگان شهرهای بزرگ درمجلس آشکار است. بیشتر این نمایندگان، وقت خود را صرف مسایل کشوری   وسیاست خارجی می کنند و مسئولیت خود را نسبت به حوزه های انتخابیه خود به فراموشی می سپارند، زیرا حوزه انتخابیه مشخصی ندارند. نماینده ای که با رای اکثریت مردم حوزه انتخابیه خود برگزیده نشده، احساس میکند که مردم به اواعتماد کافی نداشته اند واورا نماینده واقعی خود نمی شناسند. پس او کوشش می کند که برای خود در طرح مسایل کشوری نام بسازد و شایستگی خود را ثابت کند. چه بسا که برخی از این نمایندگان، با عملکرد خود در مجلس بتوانند خود را به رای دهندگان بهتر نشان بدهند واعتماد بیشتر آنان را جلب کنند. این مسئله برای نمایندگان شهرهای کوچک کمتر رخ می دهد، زیرا به مردم نزدیکتر هستند. مشاهده می کنیم که نمایندگانی که در مجلس بیشتر سنگ حوزه انتخابیه خود را به سینه می زنند ودر بهبود وضع حوزه خود کوشا هستند،   نمایندگانی هستند که حوزه شان آنقدر کوچک است که از آن فقط یک یا دو نماینده انتخاب می شوند.


  برای ایجاد شبکه درستی از حوزه های انتخاباتی، بایستی کشور را به محدوده های جغرافیایی تقسیم کرد که هر محدوده، مثلا، شامل دویست و پنجاه تا سیصد و پنجاه هزار نفر جمعیت   شود. بدیهی است که به علت محدودیتها و ملاحظات جغرافیایی، امکانات ارتباطاتی، (بویژه در مناطق کم جمعیت و روستایی،) محدودیت های عملی تسهیلات رفاهی و خدماتی و غیره در مرزبندی این محدوده ها تاثیر خواهند گذاشت و جمعیت برخی حوزه ها ازدویست و پنجاه هزار کمتر وبرخی بیشتر خواهند شد. ولی، بطور کلی، اگر مقرر است برای هر دویست و پنجاه یا سیصد هزار نفر جمعیت یک نفر نماینده به مجلس برود، بخش بندی حوزه ها هم بر پایه همین مقدار جمعیت انجام می گیرد. (در یک برنامه دوراندیشانه، بهتر است مرز این محدوده های جمعیتی از مرز هر استان تجاوز نکند و هر استان، و در صورت امکان هر فرمانداری، حاوی تعداد کاملی از این محدوده، یا حوزه ها، شود.) دلیل این کار در مباحث بعدی درباره انتخابات استانی و محلی شرح داده خواهد شد.


  این محدوده ها، حوزه های انتخاباتی کشور برای مجلس شورا خواهد بود. این حوزه ها در محدوده هر استان شماره گذاری می شوند، مانند، حوزه شماره 28 استان تهران، یا حوزه 32 استان اصفهان، یا حوزه شماره 4 فارس، الی آخر. در هر حوزه، فقط یک نماینده انتخاب خواهد شد که باید بیشترین رای یا اکثریت رای ریخته شده در صندوقهای حوزه انتخابیه خود را به دست آورد، و به این ترتیب نماینده اکثریت رای دهندگان حوزه خود باشد. نفر دوم بازنده است. نقشه ای از ایران که در آن محدوده های این حوزه ها ترسیم شده و شمار گذاری شده باشد باید به تصویب مجلس برسد و جزوی از قانون انتخابات گردد.


  هر کس می خواهد به نمایندگی مجلس شورا انتخاب شود، باید خود را از حوزه محل سکونت یا کار خود، ( شش ماه پیشینه سکونت یا کار در حوزه انتخابیه باید اجباری باشد،) نامزد کند و برای نامزدی بایستی دستکم یک در صد جمعیت آن حوزه، با امضای یک تومار، درخواست نامزدی او را تایید کنند.   با این ترتیب، چنین نامزدی با حوزه خود و مردم آن آشناست، مردم حوزه او را می شناسند یا می توانند بشناسند. برخورد با مردم، شرکت دراجتماعات وسخنرانی برای آنها و تبلیغ حضوری برای نامزدی نمایندگی براحتی و با هزینه کم انجام خواهد گرفت. به علت کم بودن هزینه تبلیغ، نامزد کمتر زیر بار تعهد و دین به گروههای فشار و انحصار و منابع ثروت یا سیاست خارجی خواهد رفت. نماینده احساس وفاداری بیشتری به مردم خود خواهد داشت و مردم حوزه بیشتر از اکنون این احساس را خواهند داشت که در مجلس از خود یک نماینده دارند.


  من این پیشنهاد را نخستین بار در 1370 و سپس در 1381 مطرح کردم، ولی، با وجود اینکه باور دارم سرانجام جزوی از قانون انتخابات یک ایران دموکراتیک خواهد شد، هنوز مورد توجه قانوگزاران قرار نگرفته است.


(آخرين بار چاپ شده در ماهنامه ایران مهر، شماره بهمن-اسفند 1384)                                                                                                        

بازدید صفحه: 1609
 



با درود سانسور یعنی محروم کردن اجتماع از تعامل با یکدیگر اما متاسفانه من موفق به پیدا کردن هیچ تعریفی برای گزینشی چاپ کردن نظرات دیگران نشدم.بدبختانه همین تفکر است که با دیدن واقعیات چشم را می بندد و مشگل را با گفتن یک «انشاالله گربه است»ختم شده تلقی می کند.معتقدید که « 1- هيچ مرزبندي ميان ما و حزب نهضت آزادي و شوراي ملی مذهبي وجود ندارد. در طي 8 سال گذشته، آنها خيلي به ديدگاه ما نزديك شده اند. معيار ما پذيرش منشور جبهه ملي ايران است. 2- آري ممكن است نظام به آقاي رفسنجاني پناه ببرد. البته اين يك گام مثبت است، ولي من توصيه كرده ام كه به ما پناه ببرند تا ملت ايران سالهاي زياد ديگري را در يك سياست عقلانيت گام به گام از دست ندهد.»نقل قول از شماست٬حال ببینیم طی هشت سال گذشته این حضرات چقدر تغیر کرده اند.اخرین نامه سرگشاده حاج سید جوادی را برای سنجش نظر شما انتخاب کردم٬لطفا منطق اقایی را که دکترای حقوق دارد را ملاحظه کنید و بعد بفرمایید که دیدگاه چه و چه. حاج سید چوادی بعد از مقداری گله و یاداوری اینکه ما همانیم که بارها با شما «یخنی»خوردیم در پایان نامه ایشان میگوید« در زمانه‌ای که تنها، لقای محبوب مانع تداوم این همه درد و رنج جانکاه می‌شود، شرعاً و قانوناً حضرتعالی را وصی بر حفظ حقوق و جان اعضای خانواده و خانواده‌ی بزرگ‌ترم یعنی نهضت آزادی ایران و دیگر آزادی‌خواهان دربند اعلام می‌کنم.»از سحابی هم کم ترشح گهر بار ساطع نشده است.در قسمت دوم امدن «رفسنجانی» را گامی مثبت ارزیابی کرده اید!!امیدوارم ماههای پایانی حکومت ایشان را فراموش نکرده باشید که سفارتخانه های اروپایی عملا تعطیل بود چرایی ان را هم اگر فراموش کرده اید بفرمایید تا یاداوری کنم.در پایان گفته اید که «ولی من توصیه کرده ام که به ما پناه ببرید» دست شما درد نکند.مرا بیاد مثل «حسنی به مکتب نمی رفت٬اگر می رفت جمعه میرفت»می اندازید نقل قول است مبنی بر اینکه حوادث تاریخی را اگر بخواهیم تکرار کنیم ٬ بار دوم بصورت کمدی در می اید!! این را چه باید نامید وقتی که فقط خودمان و اطرافیان را صاحب حق بدانیم؟این بار افتاده بنظر سنگینتر از ان است که بشود فقط با دستمایه وجاحت ملی تکانش داد فراموش نکنید تفکری که به صندلیهای تشکیلاتی دوخته شده و ان را ارث پدری می داند می تواند صد بار خطرناکتر از شرایط امروز عمل کند چاره کار وفاق ملی است نه تکیه به باورهای رمانتیک . این حق شماست که نظر من را در صفحه خودتان چاپ کنید و یا نکنید اما چاپ ان بصورت مرخم حکایتی دیگر است .اگر میل ندارید من اظهار نظر کنم در ذیل همین نظر اشارتی بفرمایید
حميد
من از اظهار نظر شما استقبال مي كنم و از اين اظهار نظرها مي آموزم. كمترين آموخته من اينست كه هم ميهنانم در طيف هاي مختلف چگونه مي انديشند. 1- ارزيابي من از نزديك شدن اين سازمانهاي ملي مذهبي اين بود كه خودشان در طي اين مدت متوجه شدند كه ما از آغاز درست مي انديشيديم و به ديدگاه ما نزديكتر شده اند. اين يك امر مثبت است و ما استقبال مي كنيم. اين شخصيت ها ارزشمند هستند و چون صاحب انديشه هستند، مي انديشند و ما از كساني كه مي انديشند نگراني نداريم. از آنان كه انديشه را در مقطعي از باورهاي خود خشكانده اند نگران هستيم. 2- من گفتم "پناه بردن" نظام به آقاي رفسنجاني يك گام مثبت است، نگفتم روي كار آمدن ايشان مثبت است. خواهش مي كنم كه جمله ها و واژه ها دقت كنيد. 3- شخصيت هاي سياسي، مگر اينكه ذهن هايشان در باورهاي خشكيده متوقف شده باشد، بر پايه تجربه هاي خود و شرايط روز و امكانات تغيير مي كند. ما نبايد همه درها را ببنديم و خود را دريك قفس خودمحوري زنداني كنيم.

با درود به جناب استاد زعیم جتاب استاد نظر شما درباره شخصیتهای زیر چیست؟با سپاس دکتر ژبیگنیو برژینسکی، ژنرال کالین پاول
سعید
هر دو از شخصيت هاي ممتاز تاريخ سياسي امريكا هستند.

با درود فراوان استاد زعیم گرامی من هم با نظرتان موافقم و نظرم را درباره اقوام اصلاح می کنم.قانون اساسی علیه مذاهب و ادیان تبعیض فراوان قائل می شود. نظر من نمی توان قانون اساسی فعلی را اصلاح کرد اولا تمام ساختار آن غیردموکراتیک است دوما راهکار تغییر آن امکان پذیر نیست به دلیل آن که رهبر جمهوری اسلامی باید برای تغییر آن به مجلس پیشنهاد بدهد که هرگز این کار را انجام نمی دهد.نظام اسلامی قطعا تن به یک انتخابات آزاد نخواهد داد.چون آزادی احزاب و آزادی بیان برای نظام اسلامی غیر ممکن است آنها حتی خودی هایشان(اصلاح طلبان)را قلع و قمع نمودند.درباره تبعیض علیه زنان در قانون اساسی مواردی وجود دارد از جمله رجل بودن بالاترین مقامات.و یک زن نمی تواند به بالاترین مقام سیاسی و اجرایی کشور دست پیدا کند. استاد زعیم گرامی اگر در سال 68 رهبری نظام در اختیار شورای رهبری قرار می گرفت آیا وضع کنونی کشور تفاوتی داشت؟ بعد هم گفته شده سیستم اجرایی کشور از ریاستی به پارلمانی تغییر داده خواهد شد البته هنوز زمان آن مشخص نشده در این صورت آیا باید شاهد دیکتاتوری خشن تر و بسته تری باشیم؟
hossein bodaghi
وقتي راي مردم ارزش نداشته باشد، هر سامانه اي مي تواند به خودكامگي بيانجامد.

ماده 1 تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند .
 حمید

برای من بعنوان یک ایرانی قابل قبول نیست که مرسی و امثال او ایران را بر عربستان ترجیح دهند(البته منظورم کشور ایران است نه حکومت حاکم)
رضا
وقتي رييس يك كشور به كشوري مي رود، بخاطر دعوت حكومت آن كشور است؛ در غير اينصورت بطور ناشناس و براي گردشگري مي رفت.

با درود به شما جناب استاد زعیم جناب استاد به نظر شما اگر ایران از حکومتی دمکراتیک برخوردار بود یا حداقل سیاست خارجی ای مانند قبل از انقلاب داشت مرسی در اولین سفر خارجی اش به تهران می رفت؟ با سپاس
سعید
مرسي با افتخار مي امد.

درود فراوان آقای مهندس زعیم گرامی اگر انتخابات در جمهوری اسلامی بدون نظارت شورای نگهبان و با نظارت نهادهای بین المللی برگزار شود می توان به آن انتخابات آزاد گفت؟آیا در این صورت جایز است که در این انتخابات شرکت کرد؟همانطور که میدانیم قانون اساسی جمهوری اسلامی ساختاری غیر دموکراتیک و تبعیض آمیز علیه حقوق بشر زنان و اقوام دارد. با سپاس
hossein bodaghi
نه. انتخابات آزاد پيش نيازهايي دارد كه بي آنها نمي توان آن را آزاد شمرده شود. آزادي بيان، آزادي رسانه ها، آزادي سازماندهي و كنشگري گروههاي سياسي و مدني، آزادي گردهمايي، آزادي رسانه ها. آنگاه حزبها نامزدهاي خود را معرفي مي كنند و آنها دستكم شش ماه پيش از انتخابات حق تبليغ براي خود يا حزبها براي نامزد خود داشته باشند. قانون انتخابات بايد اصلاح شود: 1- ساماندهي حوزه ها انتخاباتي، 2- گسترش انتخابات به شهرداري ها، فرمانداري ها بخشداري ها، دهداري ها و استانداري ها، 3- استقلال و افزايش سطح سواد و كيفيت قوه قضائيه، 4- ممنوعيت عضويت نظاميان در حزبها و دخالت نظاميان در انتخابات، 5- تدوين روش شمارش راي ها، 6- تدوين تعريف براي اكثريت (يك مرحله و دو مرحله اي)، 7- شرايط نامزدي مستقل در انتخابات (تعيين نصاب گردآوري امضاء در تاييد نامزدي در حوزه انتخابي خود)، 8- آزادي همه مردم بي توجه به گرايش مذهبي و سياسي به شركت در انتخابات براي راي دادن و راي گرفتن، 9- تعيين كمينه سن راي دهنده بطور ثابت (18 سال) و راي گيرنده (در انتخابات محلي 21، انتخابات مجلس هاي ملي 25 و در فرنشيني كشور 38، 10- تعريف هيئت هاي نظارت و آزادي همه نامزدها يا حزبهاي آنان در نظارت انتخابات و شمارش، 11- الي آخر. قانون اساسي جمهوري اسلامي هيچ تبعيضي عليه اقوام ندارد. خواهش مي كنم اين واژه را ترويج نكنيد. قانون اساسي فقط عليه مذهب ها و دين ها تبعيض قايل مي شود. تبعيض عليه زنان در قانون اساسي نيست، در قانون جزاي اسلامي و قانون ارث و خانواده است.

با درود به جناب استاد زعیم 1.جناب استاد ایا علت ترجیح عربستان بر ایران توسط مرسی وجود جمهوری اسلامی است(با توجه به اینکه شما فرموده بودید"مصر،یمن و کشورهای عرب زبان خود را به ایران نزدیکتر می دانند تا عربستان")؟ 2.اگر پاسخ شما مثبت است چرا اقای مرسی در اولین سفر خود به ترکیه نرفت؟ترکیه که تا حدودی جای ایران قبل انقلاب در منطقه را گرفته و در دنیا هم احترام دارد و سیاستهایش همانند جمهوری اسلامی نیست.غیر از اینکه بپذیریم در نظر ما میان کشورهای عرب و عرب زبان تفاوت وجود دارد ولی انها همه خود را کشورهای عرب عضو اتحادیه عرب می دانند و این تفکیک را در معادلات خود وارد نمیکنند. با سپاس
سعید
1- مرسي نمي خواهد خود را همسو با سياستهاي ايران نشان دهد و غرب و ديگر كشورهاي مسلمان را نسبت به نيات خود بي اعتماد كند. 2- به تركيه نرفت تا نمود همسويي با سياست تركيه نسبت به سوريه نشان نداشته باشد. او در آغاز كار است و بايد گفتار و رفتار خود را با دقت طراحي كند. فراموش نكنيد كه جهان غرب نسبت به او و اخوان المسلمين بدگماني زيادي دارد. 3- در مصر اين عرب بازي را جمال عبدالناصر درآورد. او قصد پيوسته كردن كشورهاي عرب و عرب زبان را داشت تا بر آنان رياست كند، ولي طرح او از هم پاشيد، فقط نام هاي "جمهوري عربي .." آن بر جاي ماند. روشنفكران مصر از اينكه زبان و هويت تاريخي خود را از دست داده اند افسوس مي خورند.

كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند «ناشناس» درود بر شما نکته مهمی را مطرح کرده اید٬ بنظر من برای بهتر فهمیدن معضل باید با دلیل و منطق پیش رفت صرفا بیان اینکه قانون اساسی اسلامی دارای کمبود و تناقض است دردی را دوا نمیکند بهتر است با درج کامل متن قانون اساسی «جمهوری اسلامی» و فراهم کردن امکان مطالعه ان برای ما فضای یک کارگاه اموزشی را بوجود بیاورید تا بتوانیم با محصنات و کمبودهای ان با توجه به الزامات زندگی در دنیای امروز بهتر اشنا شویم. سپاس
حميد
من آهنگ چيزي همانند اين كار را دارم.

شما می توانید نظر خود را در مورد این مطلب بنویسید

   
 : نام ونام خانوادگي
 : توضیحات

کد امنیتی را در کادر زیر وارد نمائید
 
   
   
 

      



 

جستجو در سایت

 

 

فهرست موضوع ها

 

      جمهوری اسلامی
      انتخابات در ایران
      حقوق بشر در ایران
      سیاست خارجی ایران
      اقتصاد ایران
      میراث فرهنگی و تاریخی
      کورش بزرگ
      پاسارگاد و تخت جمشید
      دموکراسی و سکولاریسم
      جنبش های ملی ایران
      جنبش ملی کردن نفت
      جبهه ملی ایران
      چهره های ملی ایران
      بحران هسته ای ایران
      خلیج پارس
      دریای مازندران
      سازمان ملل متحد
      شورای امنیت
      شورای حقوق بشر
      دیوان کیفری بین المللی
      یونسکو
      آسیای میانه و قفقاز
      خاور میانه
      خاور دور
      اروپا
      امریکای شمالی و جنوبی
      درباره من
      فرتور ها (عکس ها)
      English
 
 
 

 پیشنهاد ها و نوآوری ها

 

کلیه حقوق این وب سایت مربوط به کوروش زعیم ،محفوظ می باشد و هرگونه کپی برداری فقط با ذکر منبع مجاز می باشد