Wednesday, July 18, 2018   امروز ,   چهارشنبه 27 تير 1397 خورشیدی

جزئیات مطالب  

   
31 خرداد 1391
كورش بنويسيم يا كوروش؟ - يزدان صفايي

کورش یا کوروش؟

6خرداد ۱۳۹۱

نویسنده: یزدان صفایی

نام بنیادگذار دودمان هخامنشی در میان فارسی‌نویسان امروزی به دو صورت «کورش» و «کوروش» نوشته می‌شود. هر یک از نویسندگان یکی از این دو املاء را برگزیده و به کار می‌برند .
پیش از آن‌که بخواهیم یکی از این دو املاء را برگزینیم، ممکن است این پرسش پیش بیاید که اصلاً چه لزومی دارد یکی از این دو املاء انتخاب شود؟ یعنی چرا هر دو املاء را نمی‌پذیریم؟
پاسخ به این پرسش این است که کاربرد خط به نگارش درآوردنِ زبان است. در این موردِ ویژه، خط می‌باید نام و واژه‌ای را ثبت و ضبط کند که از قضا اهمیت خاصی نیز برای اهل زبان، پیدا کرده است. در واقع می‌توان خط را به عنوان پدیده‌ای ایستا به نوعی نظم‌دهنده‌ و روشن‌کننده‌ی‌ زبان به عنوان پدیده‌ای پویا، دانست .
هدفِ نگارنده از نگارش این مقاله نیز، آغازاندن گفتگو میان اهلِ فن درباره‌ی اهمیت استفاده از یک املاء برای نام کورش/کوروش و ارائه‌ی دلایلش برای به کارگیری ضبط «کورش» بوده است .

۱ . اگر بخواهیم به «سنت خط و زبان فارسی» پایبند باشیم، می‌بایست ضبط «کورش» را به کار ببریم. چرا که در قدیمی‌ترین متون فارسی و عربی‌ای که نام «کورش» در آن‌ها آمده، از همین ضبط استفاده شده است. مثلاً «وهب بن منبه» ( ۱۱۰ ق) در تفسیر آیه‌ی ۲۵۹ سوره‌ای بقره، آورده است که :
« ثم أخر به بختنصر….. من ملوک فارس یقال له کورش »
ضبط نام «کورش» در تفسیرهای قرآن از ضبط این نام در عهد عتیق به صورت «کورِش» گرفته شده است. (احمد پاکتچی
۱۳۹۰: ۱۲۴ )
البته در متون، ضبط‌های بی‌ربطی مثل «کیرش» هم دیده می‌شود که ناشی از ریشه شناسی‌های عامیانه‌ است. اما آنچه به این بحث مربوط است. ضبط «کورش» به تعداد فراوان دیده می‌شود در صورتی که- تا جایی که من گشته‌ام – نشانی از ضبط «کوروش» در متون قدیمی فارسی و عربی نیست .
سمعانی شعری عربی را به نقل از یک شاعر ایرانی نقل کرده است :
« و بیت المقدس المعمور بیت // ورثناه عن المتقدمینا
بناه کورش البانی المعالی // بأمر الله خیر الآمرینا» (احمد پاکتچی
۱۳۹۰: ۱۳۰ )

همچنین مسعودی(  ۲۳۱:۱۹۷۳ )  و ابن خلدون (  ۱۳۵:۲۰۰۰)  از ضبط کورش استفاده کرده‌اند  .

۲  دلیل دومم، آوانگاری است. «کورش» معادل فارسیِ  Kuroš  است اما «کوروش» معادلی است برای  Kuruš.  ما فارسی زبان‌ها، «امروزه»، این نام را  kuroš  تلفظ می‌کنیم. در نتیجه من شخصاً ضبط «کورش» را بیشتر می‌پسندم البته ممکن است در اینجا بحثی گشوده شود مبنی بر این‌که تلفظ باستانی این نام اهمیت دارد. مثلاً ما امروزه در فارسی، واژگانی مانند «خواهر» داریم که شکل نوشتاریشان با خوانش آن‌ها تفاوت دارد. در واقع، خط تلفظ قدیمی‌تر آن‌ها را حفظ کرده است. واژگانی مانند این، قابل مقایسه با واژگانی مانند کورش نیستند چرا که «خواهر» (و مانند آن) روند تطوری طبیعی در زبان طی کرده‌اند و هم‌زمان در خط و زبان وجود می‌داشته‌اند اما واژگانی مانند کورش، سده‌ها در زبان فارسی فراموش گشته بودند- جز چند نمونه‌ی نادر – و فقط در سده‌ی اخیر بار دیگر معروف گشته‌اند و سیر طبیعی تغییر را طی نکرده‌اند. بنابراین تلفظ باستانی نام کورش (برای آگاهی درباره‌ی ریشه این نام نک به رضائی باغ‌بیدی  ۱۳۹۰: ۶۳-۷۱  ) “Kuruš”  ارتباطی با ضبط این نام به خط کنونی فارسی ندارد و نگارنده، تلفظ کنونی این نام را معیار مناسبتری برای برگزیدن املای آن می‌داند  .

 

کتاب‌نامه

ابن خلدون: ظبط المتن و وضع الحواشی و الفهارس: استاذ خلیل شحادة/مراجعة الدکتور: سهیل زکار/ انتشارات دارالفکر بیروت  ۱۴۲۱  قمری /  ۲۰۰۰  میلادی

پاکتچی، احمد.  ۱۳۹۰.  مقاله‌ی آشنایی با شخصیت کورش در منابع اسلامی، در کتاب کورش و ذوالقرنین، به کوشش عسگر بهرامی. تهران: مرکز دایره المعارف اسلامی .

رضائی باغ‌بیدی، حسن،  ۱۳۹۰.  مقاله‌ی «درباره‌ی نام کورش»، در کتاب «کورش و ذوالقرنین» به کوشش عسگر بهرامی. تهران: مرکز دائره المعارف اسلامی. صفحه‌های  ۶۳-۷۴ .

مسعودی: به تحقیق محمد محی الدین عبدالحمید/انتشارات دارالفکر بیروت  ۱۳۹۳  قمری/  ۱۹۷۳  میلادی

نوشته های هم سو

کورش کوروش

بازدید صفحه: 1400
 



از شما دعوت می‌کنم ویدیوی ضمیمه را ببینید. از تلفظ اشتباه نام ها پوزش می‌خواهم. استوانهٔ کورش Cyrus Cylinder «مانترا»ی خیال انگیز http://www.youtube.com/watch?v=r5kqVuXh_GY .
همنشین بهار
سپاسگزارم. موسيقي زيبايي دارد. من مي دانم كه كورش به عنوان يك نماد، زبان فارسي، فرهنگ ايراني، گذشته غرورانگيز ايران، بسياري را كه از خود بيگانه شده اند و بخاطر اينكه احمقي با آنان شوخي توهين آميزي كرده تلاش مي كنند خود را به فرهنگ ديگري كه از آنان نيست، وابسته كنند، آزار مي دهد. هزينه هاي گزاف براي تهييه فيلم هاي دروغيني مانند300، مقاله هايي در راستاي تخريب چهره فرهنگ و تاريخ ايران، نوشتن كتابهاي پژوهشي فرمايشي و دروغين، تخريب آثار تاريخ ايران و حتي ساختمانهاي تاريخي خورشيد را از درخشيدن باز نمي دارد.

با درود به شما جناب استاد زعیم جناب استاد نظر شما درباره مطلب زير(از سايت ديپلماسي ايراني) چيست؟ با سپاس "عربستان سعودی به هیچ وجه تمایلی به روی کار آمدن اخوانی‌ها در مصر نداشته است. دشمنی عربستانی‌ها با اخوانی‌ها سابقه‌ای دیرینه دارد. سال گذشته میلادی امیر نایف، ولیعهد تازه از دنیا رفته عربستان سعودی که در آن موقع وزیر کشور بود، اخوان المسلمین را جرثومه جهان عرب توصیف کرد. عربستانی‌ها در انتخابات اخیر نمایندگان مجلس مصر به صراحت از سلفی‌ها حمایت کردند تا ضمن ایجاد انشقاق در میان جریان‌های اسلامی جریانی را نیز علیه اخوانی‌ها تشکیل داده باشند. اما در انتخابات ریاست جمهوری زمانی که رقابت به محمد مرسی با شفیق محدود شد، علنا از احمد شفیق حمایت کردند و حتی در چندین دیدار مقام‌های عربستانی به ویژه احمد عبدالعزیز قطان، سفیر عربستان در قاهره با احمد شفیق به وی حمایت همه جانبه ریاض را برای رسیدنش به قدرت ابلاغ کردند. حتی شایع شد عربستان نزدیک به 80 میلیون دلار کمک مالی به احمد شفیق کرد تا وی بتواند در جریان تبیلغات انتخاباتی‌اش گوی سبقت را از مرسی برباید. با چنین وضعیتی روشن است که چرا عربستان چندان خشنود نیست که پادشاهان کشورهای عربی از به قدرت رسیدن مرسی حمایت کنند.این وضعیت شامل اردن هاشمی نیز می‌شود. اردن را نیز باید در امتداد خط عربستان سعودی قلمداد کرد. کشوری که در کنار مغرب به جمع کشورهای اتحادیه پادشاهی شورای همکاری دعوت شده و بیش از هر کشوری ارتباطات نزدیک امنیتی و سیاسی با عربستان دارد. در اردن نیز اخوانی‌ها بسیار فعالند و علیه حکومت فعالیت‌های گسترده‌ای انجام می‌دهند. نزدیک به یک سال است که اردن نیز متاثر از بهار عربی فضای ملتهبی را سپری می‌کند. رهبری جریان مخالف در این کشور بر عهده اخوان المسلمین اردن است که ارتباطات بسیار نزدیکی با اخوان المسلمین مصر دارد. از این رو هیئت حاکمه اردن نیز احساس می‌کند که با روی کار آمدن محمد المرسی زنگ خطر بیش از پیش به صدا در آمده است. اما قطر، کشوری که با در اختیار داشتن شبکه الجزیره هر آن‌چه می‌خواهد را در عرصه سیاسی پیش می‌برد در انتخابات مصر تمام قد از محمد المرسی و جریان اخوان المسلمین حمایت کرد. حمایت شبکه خبری الجزیره از مرسی به اندازه‌ای ملموس و روشن بود که به جرات می‌توان گفت که این شبکه در اختیار این جریان قرار داشت. اکنون که اخوانی‌ها انتخابات ریاست جمهوری مصر را برده‌اند نیز بیشترین میزان پوشش اخبار استقبال از آنها و نامزدشان محمد المرسی توسط این شبکه دنبال می‌شود. قطر در کنار ترکیه حمایت قاطعی از اخوان المسلمین و نامزد وابسته به آن کرد تا در این جا مشخص شود که بر خلاف سوریه، حساب دوحه و آنکارا از ریاض جدا است. در مصر قطر رقیب سر سخت عربستان به حساب می‌آید و از اخوانی‌ها حمایت می‌کند تا به عربستانی‌ها بگوید که رقیبی جدی در این کشور دارند. قطر قطعا دنبال متحدان تازه منطقه‌ای برای مصر می‌گردد. بی‌شک در آینده شاهد افزایش حضور قطر در کش‌مکش‌های سیاسی مصر خواهیم بود".
سعيد
وجود اين رقابت ها در ميان كشورهاي عربي عادي است و هميشه بوده. حالا كه پولدار شده اند، ابزار اين رقابت ها مدرن تر و دايره آن گسترده تر شده است. اخوان المسلمين، اگر آنجور كه مرسي قول داده، با وجود اينكه اسلامي ها هيچگاه به قولهاي خود وفا نمي كنند و وقتي به قدرت رسيدند عكس آن را انجام مي دهند، عمل كند و شايد زير فشار قدرتهاي غربي و اسراييل مجبور شود تا حدودي رعايت حقوق مردم را بكند، مصر قدرت اسلامگراي مهمي در رقابت با عربستان خواهد شد و از اهميت عربستان خواهد كاست، در صورتي كه شفيق وارد مقوله رقابت با عربستان نمي شد و فقط به توسعه و پيشرفت مصر مي پرداخت. ما در آينده نزديك شاهد رقابت شديد ميان عربستان و مصر بر سر نفوذ در كشورهاي اسلامي عرب زبان خواهيم بود. ترس من اينست كه با توجه به نفرت اخوان المسلمين از حكومت اسلامي ايران، مصر با عربستان عليه ايران همدست شوند، همانگونه كه اكنون عربستان و انگلستان با تركيه در تورك كردن پاكستان همدست شده اند. شگفت زده شديد؟ بزودي آثار آن را خواهيد ديد. حميد كرزاي با تصميم فارسي زدايي خود پروژه را لو داد.

با درود کوروش بزرگ شاهنشاه هخامنشی زمان حکمرانی ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد. کوروش دوم(در بین یونانی‌ها شناخته شده تحت عنوان کوروش بزرگ یا کوروش کبیر ‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎) نخستین پادشاه و بنیان گذار شاهنشاهی هخامنشی بود. کوروش به مدت سی سال، از سال ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد، بر ایران فرمانروایی کرد. دربارهٔ کوروش تمام مورخان توافق دارند که شاهی بود با عزم، خردمند و مهربان که در موارد مشکل به عقل بیش از قوه متوسل می‌شد و برخلاف پادشاهان آشور و بابل، با مردم مغلوب رئوف و مهربان بود. جنگ و بوی خون او را برخلاف فاتحان دیگر مغرور نکرد و رفتار او با پادشاهان مغلوب لیدیه و بابل سیاست تسامح او را بخوبی نشان می‌دهد. با پادشاهان مغلوب به اندازه‌ای مهربانی می‌کرد که آنها دوست کوروش شده و در مواقع مشکل به او یاری می‌نمودند. با مذهب و معتقدات مردم کاری نداشت بلکه برای جذب قلوب ملل آداب مذهبی آنها را محترم می‌داشت. شهرها و ممالکی که تحت تسلط او در می‌آمدند، هیچگاه معرض قتل و غارت واقع نمی‌شدند. آنچه درباب وی برای مورخ جای تردید ندارد، قطعاً این است که لیاقت نظامی و سیاسی فوق‌العاده در وجود او، با چنان انسانیت و مروتی در آمیخته بود که در تاریخ پادشاهان شرقی پدیده‌ای به‌کلی تازه به شمار می‌آمد. کوروش از ذکر عناوین و القاب احتراز داشت، در کتیبه‌هایی که از او مانده، این عبارت ساده خوانده می‌شود، من کوروش شاه هخامنشی هستم. حال آنکه شاهان دیگر خود را خدا می‌خواندند. هرودوت و گزنفون گزارش داده‌اند که کوروش حاصل ازدواج کمبوجیه یکم و ماندانا -دختر پادشاه قدرتمند ماد، آستیاگ که پایتخت حکومتش در اکباتان بوده- است. باستان شناسان امروزی این روایت را معتبر می‌دانند.مشهور است که نام همسر کوروش کاساندان بوده و وی از تبار هخامنشیان می‌باشد. کوروش کاساندان را بسیار دوست می‌داشت و پس از مرگش در سراسر امپراتوری کوروش، مراسم سوگواری برپاکردند. حاصل ازدواج کوروش با کاساندان، دو پسر و سه دختر بوده‌است که نام هایشان کمبوجیه دوم، بردیا، آتوسا (به اوستایی هئوتسه به معنی خوش اندام)، رکسانا (روشنک یا به اوستایی رئوخشنه) و آرتیستونه (آرتوستونه) بود.روایاتی گوناگون درباره درگذشت کوروش بزرگ وجود دارد از جمله « هرودوت - گزنفون - استرابون و داندامایو» از کشته شدن او در جنگ تا مرگ طبیعی در نوشته هایشان ذکر شده.داندامایو می‌گوید که اگرچه حقیقت دقیق مرگ کوروش را نمی‌دانیم، اما مشخص است که او در پاسارگارد دفن شده‌است.آرامگاه پاسارگاد ساختمانی است با ۶ ردیف پله از بلوک‌های ماسه سنگی و سقفی که آرایش ۳ گوش دارد؛ ورودی آن باریک و کوتاه است.استرابون جغرافی‌دان معروف می‌نویسد، سنگی بر آرامگاه بود که بر روی آن نوشته شده‌بود: « ای رهگذر! من کوروش پسر کمبوجیه هستم. من شاهنشاهی پارس را بنیاد گذاشتم و فرمانروای آسیا بودم. بر این گور رشک مبر.» در پایان لازم میدانم یاداور شوم که متاسفانه با وجودی که در قرن ۲۱ زندگی میکنیم و میبینیم که دلیل پیشرفت کشورهای قدرتمند دنیا توجه و به خدمت گرفتن متخصصین و دانشمندان دیگر دول برای ایجاد محیطی بهتر است کاری که پدران ما چند هزار سال پیش به فواید ان پی برده بودند والا ایجاد امپراتوری و اداره ان با امکانات ان دوران کاری محال بود ولی-۱- محول کردن مسؤلیتها به افراد کاردان و -۲- عدم تسلط یک قوم و یا باور٬ باعث  چرخش قدرت و تفاهم بیشتر شده بود.اما در این روزگار که سوالی مهم ذهن هموطنان را مشغول کرده مبنی بر اینکه ما کیستیم و از کجا امدیم و چه گذشته ای داشتیم و چرا این چنین شدیم و ..همه چیز تحت و الشعاع چند نام قرار گرفته  و این باعث میشود که دیگران بسهولت جهت نارضایتی مردم را بسمت دلخواه خودشان برگردانند.هخامنشیان افتخار ایران و ایرانی است اما تمام تاریخ ما را تشکیل نمی دهد لازم میدانم به بزرگان و علاقه مندان تاریخمان یاداوری کنم  که کورش یا کوروش از جانب مادری ماد بود همین مادها «پدران کرد ما» چندصد سال سابقه حکومت در قسمتی از  فلات ایران را داشتند همین مادها بعد از پیوستن به کورش در جنگها ستون فقرات لشگر ایران را تشکیل میدادند اگر به شواهد تاریخی مراجعه کنیم شگفت زده میشویم اما هرگاه خودمان را در تنگنا میبینیم نام کورش را سپر میکنیم  ولی مدل سیستم حکومتی او را بفراموشی میسپاریم!!هنگامی هم میخواهیم  تاریخ ایران نوین و جنبش بیداری و علل بوجود امدن مشروطه بررسی کنیم فقط یک نام را سپر میکنیم .اگر همبستگی و رفع کدورت و درد رفع تبعیض هدف است معرفی افتخارات این مملکت یکی از راههای ان است ای کاش هر چند هفته یکبار سرگذشت یک استان مملکت  معرفی شود هم با تاریخمان بهتر اشنا میشویم وهم با تلاش کسانی که با فدا کردن جان و مالشان باعث زنده ماندن این گوشه از تاریخ بشریت شدند فراموش نکنیم کشورهایی با قدمت ایران به تعداد انگشتان دو دست هم نمیرسند .
 حمید
1- من با هم سخنان شما موافق هستم، بجز آن "و" اضافي در نام كورش! من كشته شدن كورش در جنگ با ماسگت را نمي توانم بپذيرم. فيثاغورث كه در ايران بوده و احتمالن در خاكسپاري كورش حضور داشته و شرح آن را نوشته، داستان ديگري مي گويد كه من در كتاب خود، كورش بزرگ گزنفون، آورده ام. كورش با خودش شمشير فرمانده ماساگت ها آورده بود كه همراه با او دفن شد. حتا سخني از زخمي شدن او نيست. داستان بستر مرگ كورش هم در كتابهاي تاريخي آن زمان آورده شده. كاساندان فرزند يك نجيب زاده مادي بود و يكي از خردمندترين و محبوبنرين زنان تاريخ ايران بود. اينجور كه بر مي ايد تمامي مديريت امور داخلي امپراتوري را كاساندن انجام مي داد و مردم امپراتوري او را فوق العاده دوست داشتند، بطوريكه وقتي درگذشت و سوگ همگاني اعلام كردند، همه كشور غرق در ماتم شد. آرامگاه كورش 7 پله دارد و تابوت او روي پله هفتم گذاشته شد، زيرا كورش پير آيين مهر بود كه 7 درجه آن را طي كرده بود. از سوي ديگر، آرامگاه او به دستور او در زمان او و مشابه آرامگاهي كه خودش پس از خودكشي پانته آ در پي كشته شدن شوهر دلداده اش در جنگ، در نزديكي سارد براي آن دو دلداه ساخته بود، در پاسارگاد كه باغ مورد علاقه او و يكي از زيباترين باغهاي كشور بود بنا شد. 2- مديريت كورش را در تمام اين سده ها، فقط ايالات متحده كنوني نسخه برداري كرده و اجرا مي كند. به باور من راز قدرت فزاينده امريكا همان عدم تبعيض و ارزيابي بر پايه شايستگي است. اين سياست همه دانشمندان و خردمندان را از سراسر جهان جذب مي كند و اين مغزها هستند كه يك كشور را پيشرفته و قدرتمند مي كنند، نه بي مغزها. تبعيض نشانه احساس حقارت تبعيض كننده در برابر تبعيض شونده است، چه اين تبعيض مذهبي باشد، چه جنسيتي باشد، چه نژادي باشد يا عليه آنان كه روشنفكر هستند و واقعيت ها را بهتر مي بينند و درست را از نادرست تشخيص مي دهند. نمونه چنين كشوري را هم داريم. حال موقعيت جهاني اين دو كشور را كه دو سياست كاملا متضاد را اجرا مي كنند، يكي بدون تبعيض با جذب دانايان و يكي با تبعيض و فراري دادن دانايان، و بگوييد كدام به شيوه اداري كورش نزديكتر هستند؟

من هم با پونه موافقم..معمولا افراد کم سواد زیاد سوال می کنند و افراد خردمند زیاد سوال نمی کنند! اینطور نیست اقای زعیم؟
ارش
آرش گرامي، خردمندي ناشي از پاسخ گرفتن به پرسشهاي خود است. هوش مادرزادي است، ولي خردمندي مادرزادي نيست. پرسش كردن عيب نيست. پرسش كردن نشانگر كنجكاوي يا ارزيابي دانش يا ديدگاه خود است.

اقاي زعيم گرامي يعني شما معتقديد كه اين اقاي سعيد فردي نادان و كم سواد نيست كه دائما سوال مي كند!؟چون تقريبا 90درصد سوالات ايشان درباره سياست خارجي است.
پونه
پونه گرامي، همه بدبختي هاي ما در طي اين سه دهه اخير از سياست خارجي ما بوده، هر چند نبايد اينطور باشد، و نظر شما در اهميت پايينتر اين بخش از زندگي ما درست است. ولي اكنون اينطور شده و بايد درباره اين غده سرطاني بحث بكنيم تا راه درمان آن را بيابيم.

سلام به شما اقاي زعيم اقاي زعيم اگر امكان دارد لطفا ديگر به سوالات اين اقاي سعيد جواب ندهيد.ايشان ديگر با سوالات بي پايان خود حال ما را بهم زده اند! به نظر شما وي فردي نادان و كم سواد نيست كه دائما سوال مي كند!؟
پونه
پونه گرامي، من پرسش كردن را بد نمي دانم. درست است كه گاهي پرسش ها تكراري مي شوند، ولي آنچه براي من مهم است اينست كه مشاهده كنم كساني مرتب نوشتار مي را دنبال مي كنند. و مهمتر اينكه من نمي توانم درباره همه انديشه هايم مقاله بنويسم يا مصاحبه كنم. اين پرسشها به من فرصت مي دهند كه آنها را در فرازهاي كوتاه ابراز كنم و خود را بشناسانم كه جه مي انديشم، چه مي گويم و چه در چنته دارم كه شايد بتواند براي آينده ميهن سودمند باشد. پونه گرامي، به ما بپونديد و خود پرسشهايي كنيد كه آنها را مهمتر مي پنداريد. من با كمال ميل و حوصله به آنها پاسخ خواهم داد.

با درود به شما جناب استاد زعیم جناب استاد کانال صدای امریکا باز هم به دعوت از افراد دشمن تمامیت ارضی ایران ادامه میدهد.در برنامه یکشنبه شب"افق"که با حضور اقایان دکتر رضا قاسمی(سفیر پیشین ایران در کویت)مجتبی واحدی(مشاور اقای کروبی)و شخصی به نام انور عبدالرحمن که یک بحرینی ایرانی تبار است و سردبیری روزنامه اخبارالخلیج را بعهده دارد(و اتفاقا دوستی نزدیکی هم با اقای علیرضا نوری زاده دارد)برگزار شد.انور عبدالرحمن که بسیار سنگ ال سعود را به سینه می زند و از انها حمایت می کند در اظهاراتی بی اساس گفت:انگلیس ها بودند که محمره را به ایران دادند و عربهای خوزستان هیچ اعتقادی به شعارهایی مانند چو ایران نباشد تن من مباد ندارند چون عرب هستند و وقتی با واکنش تند اقای واحدی روبرو شد و اقای واحدی از او خواست که همان وکالت ال سعود را داشته باشد و به وکالت از طرف عربهای ایرانی حرف نزند وی اقای واحدی را دعوت به ارامش کرد و از او خواست که حقایق تاریخی را بپذیرد.جناب استاد لطفا تاریخچه ای مختصر از خوزستان را برای ما بازگو فرمایید تا جعلیات و هزیان گویی انور عبدالرحمن برای همه ما اشکار شود. 2.جناب استاد در مسئله پرونده هسته ای ایا راه حل زیر برای برون رفت از بحران امکان پذیر است و شما چه راه حلی را در شرایط کنونی پیشنهاد می کنید؟ راه حل پیشنهادی: مذاکره دو جانبه سری ایران با امریکا با طرح زیر: تعلیق نامحدود غنی سازی اورانیوم و پایان یافتن حمایت جمهوری اسلامی از گروههای ترور در منطقه مانند حماس و حزب الله و عدم دخالت مخرب در روند صلح خاورمیانه در برابر پذیرش جایگاه ابرقدرتی ایران در مسائل سیاسی-امنیتی منطقه و لغو تمامی تحریمهای اعمال شده علیه ایران در 33 سال گذشته به خصوص تحریمهای اقتصادی-تجاری و تسلیحاتی امریکا(و اروپا)علیه ایران و تحریمهای 5 سال اخیر شورای امنیت سازمان ملل(زمینه سازی برای عادی سازی روابط ایران با دنیا) با سپاس
سعید
1- خوزستان در دوران باستان، از زمان اسكان قوم آريايي پارس در آنجا كه بنام سردار آريايي پارسوماش خوانده شد، يعني سده ها پيش از تشكيل دولت هخامنشی جزوي از كشور پارس با پايتخت آن "آنشان" خوانده مي شد كه آخرين پادشاه آن پيش از اينكه كورش پارس و ماد را يكي كند، كمبوجيه پدر كورش بود. آنشان در بخش شمالي و خاوري خوزستان كنوني بود كه سرزمینی کوهستان و پر جنگل بود. بخش جنوبی آن كه جلگه هاي پر آب و حاصلخير با بغهاي بزرك ترنج و انار و گلابي و خرما و انگور و غيره بود جزوي از تمدن آريايي ايلام بشمار مي آمد كه از همان 2600 سال پيش جزوي از پادشاهي پارس و سپس هخامنشي بشمار مي امد. خوزستان كه به نام قبيله خوزها يا هوزها ناميده شده، حاصلخيرترين سرزمين جهان شناخته شده آن روز بشمار مي آمد. در قران كه خداوند اشاره به بهشت و نعمت هاي خرما و انگور (و فراورده هاي آن) مي كند به احتمالن قوي منظور همين خوزستان بوده است. از شهرهاي مهم آن زمان خوزستان، رامهرمز، هرمزد اردشير، شوشتر بود كه همگي نامهاي ايراني و فارسي هستند. يكي از شش دانشگاهي كه هخامنشيان در شش گوشه شاهنشاهي تاسيس كردند، در خوزستان بود ( در ملاط تركيه كنوني و در سمرقند و ... ) كه تنها مراکز علمی و فرهنگی جهان بشمار مي رفت. دانشگاه گندی شاپور که ‌استادان بزرگي را در دانش پزشگی را به جهان عرضه كرد بازماند همان دانشگاه بود كه در زمان ساسانیان، شاپور اول آن را باززنده سازي كرد و انوشیروان آن را تکمیل و توسعه داد. آثار باستاني كه در خوزستان يافت شده به 4500 سال پيش از ميلاد مي رسد كه با يافته هاي فارس و شوش يكي است كه نشان مي دهد همه متعلق به يك قوم بوده اند. پس از اسلام، والی بصره در اوایل سال ۱۶ مغیره بن شعبه را از سوي خود مامور فتح خوزستان کرد و مغیره به آسانی دهقانان ایرانی اهواز را به تسلیم و پرداخت جزیه وادار ساخت، عمر سپس ابوموسی اشعری را به جای او براي فتح كامل خوزستان فرستاد. ابوموسی پس از چند رشته جنگ و خونريزي هاي بي رحمانه رامهرمز و شوش را فتح کرد. اما در شوشتر با پايداري سردار بزرگ ايران هرمزان كه فرماندار آنجا هم بود روبرو شد. اشعري از خليفه عمر كمك خواست و عمر دستور داد از کوفه عمار بن یاسر با لشگریان پرشمار به یاری ابوموسی برود. هرمزان و ایرانیان شوشتر سخت پايداري کردند و عرب با وجود کثرت عدد بر ایشان پیروزی نیافتند تا آنکه یک نفر خائن (مانند هميشه در تاريخ ايران) را به مقر زنان و كودكان مدافعان لشگريان ايران راه دادند. هرمزان و سربازان او سست شدند و گروهي از ایشان برای آنکه به دست مسلمانان نیفتند خود و خانواده خود را کشتند. سرانجام هرمزان از ابوموسی امان خواست. هرمزان همان است كه بعدها با فيرور پدر مرواريد (ابو لولو) براي كشتن خلیفه عمر همدستی كرد و او را کشتند. پس از تسلیم هرمزان، شوشتر و گندیشاپور و شهرهاي دیگر خوزستان بدست ابوموسی اشعري افتاد. به گفته ریچارد فرای، در سده هاي 16 تا 19 ميلادي بود كه قبيله هاي بنی کعب و بنی لام كه به غرب استان خوزستان مهاجرت كرده بودند، نام عربستان بر آن نهادند، ولي در تاريخ هميشه خوزستان ايران بوده و در زمان رضا شاه نامي بجز نام تاريخي خوزستان براي اين دو قبيله ممنوع شد. شیخ خزعل، رئیس قبیله کعب، آنجا را خودمختار كرده بود و از مركز دستور نمي گرفت. پيش از رضاشاه، مجلس شوراي ملي جهارم يا پنجم ، فكر مي كنم سيد حسن زعيم (عموي پدر من) را براي مذاكره با شيخ خزعل فرستاد تا بلكه از ياغي گري دست بردارد و استاندار همانجا بماند، ولي رضا شاه كه آمد كار با زور انجام گرفت. در گویشهای فارسی باستان و زبان پهلوی که زبان مردم خوزستان و جنوب غربی ایران بود و هنوز هم هست، «او» به «هو» قابل تغییر است؛ مانند «اورمزد» به «هورمزد» و «اوشمند» به «هوشمند» مانند هورداد و حورداد را «خرداد» و «خورتات» نیز گفته‌اند. «اهواز» محرف واژه «اواز» و «اوجا» نیز هست که در کتیبه داریوش بیستون آورده شده و این نام در کتیبه نقش رستم «خواجا» یا «خوجا» حک شده که هزار سال پیش، مرکز استان خوزستان بوده‌است. پس از هخامنشی، در دوران اشکانی، ساسانی و تمام دوران اسلامی شوشتر مرکز دولتي خوزستان بوده‌است. در سال ۱۳۰۳ در پی شیوع بیماری وبا در شوشتر، مرکز حکومتی خوزستان به شهر تازه بنياد اهواز که در ان زمان به نام ناصرالدین شاه ناصریه مي خواندند منتقل شد و تا کنون نیز اهواز است. 2- آنچه اكنون تجزيه طلبان را هار كرده، سياست بين المللي عليه ايران و پشتيباني آنها از تجزيه ايران است، وگرنه همه اينها بخاطر اينكه اجازه بدهيم در ايران سرمايه گذاري كنند، شمشيرهايشان را غلاف مي كردند. بايد بدانيد كه سراسر حاشيه جنوبي خليج پارس هميشه جزو لاينفك ايران بوده تا انگليسيان به منطقه آمدند و همزمان ما حكومت نالايق و فاسد قاجار را داشتيم و بدبختي بر ما نازل شد. 3- پرونده هسته اي ايران ديگر اهميت هسته اي ندارد و بهانه است. به شوخي بيشتر شبيه است تا به يك مسئله. من در سال 1382، پيشنهادي براي حل مسئله دادم كه حتا انديشمندان غرب هم آن را پذيرفتند، ولي آقاي خاتمي با سيستم ماسماليزاسيون ويژه خود در پاريس آن را ناكامل و شل مطرح كرد. شايد هم اجاز نداشتند مسئله را حل كنند. اكنون ديگر قابل حل نيست. حتا اگر جمهوري اسلامي كه تا كنون در اينباره نابخردي و ناهوشمندي كرده، همه اين فعاليت را كنار بگذارد. مسئله اينست كه ديگر جهان غرب يك سر سوزن به ما اعتماد ندارد و يك سر سوزن سخنان ما را باور ندارد. ديگر آب از سر ما گذشته. يا تحولي بنيادين رخ خواهد داد يا كشور به پنج تكه تقسيم خواهد شد. راه سومي وجود ندارد. تك تك ساعت را مي شنويد؟

شما می توانید نظر خود را در مورد این مطلب بنویسید

   
 : نام ونام خانوادگي
 : توضیحات

کد امنیتی را در کادر زیر وارد نمائید
 
   
   
 

      



 

جستجو در سایت

 

 

فهرست موضوع ها

 

      جمهوری اسلامی
      انتخابات در ایران
      حقوق بشر در ایران
      سیاست خارجی ایران
      اقتصاد ایران
      میراث فرهنگی و تاریخی
      کورش بزرگ
      پاسارگاد و تخت جمشید
      دموکراسی و سکولاریسم
      جنبش های ملی ایران
      جنبش ملی کردن نفت
      جبهه ملی ایران
      چهره های ملی ایران
      بحران هسته ای ایران
      خلیج پارس
      دریای مازندران
      سازمان ملل متحد
      شورای امنیت
      شورای حقوق بشر
      دیوان کیفری بین المللی
      یونسکو
      آسیای میانه و قفقاز
      خاور میانه
      خاور دور
      اروپا
      امریکای شمالی و جنوبی
      درباره من
      فرتور ها (عکس ها)
      English
 
 
 

 پیشنهاد ها و نوآوری ها

 

کلیه حقوق این وب سایت مربوط به کوروش زعیم ،محفوظ می باشد و هرگونه کپی برداری فقط با ذکر منبع مجاز می باشد