Wednesday, November 21, 2018   امروز ,   چهارشنبه 30 آبان 1397 خورشیدی

جزئیات مطالب  

   
1 مهر 1389
گفتگوی نشريه بين المللي کورش (امير كاويان) با كورش زعيم - جبهه ملی ایران زير ذره بين (2)

گفتگوی سردبير نشريه بين المللي کورش (امير كاويان) با كورش زعيم

پاييز 1389، شماره 5، سال سوم

جبهه ملی ایران زير ذره بين

بخش دوم

پرسش 3:  جبهه ملی از سال 57 آرام آرام به جرگه رادیکالها در آمد و خواهان سقوط سلطنت به جای اجرای قانون اساسی شد. توجیه این است که مردم اینگونه خواستند بنظر شما رهبران جبهه به خطا رفتند؟ آیا یک سازمان منسجم سیاسی به صرف افزایش احساسات در جامعه می تواند از اصول خود تخطی کند؟

کورش زعیم:  من این برداشت را نمی توانم بپذیرم. جبهه ملی هیچگاه تندرو نبوده و همیشه آرمانهای بنیادین خود را حفظ کرده است. در جریان رستاخیز 1357، جبهه ملی هنگامی خواهان حذف نظام پادشاهی شد که نظام پادشاهی خود را به سرانجامی برگشت ناپذیر و فروپاشی حتمی کشانده بود. برای جبهه ملی دموکراسی مهم بود نه نام و شکل نظام  .

با رییس جمهور شدن ریچارد نیکسون در امریکا، شاه قوت قلب گرفته بود. دوستی آنان در سفر نیکسون به ایران هنگامی که نیکسون معاون ریاست جمهوری بود آغاز شده بود. گفته می شد که شاه چهار میلیون دلار به مبارزه انتخاباتی نیکسون در برابر جان کندی کمک کرده بوده است. نیکسون در سفر خود به ایران، بزرگترین معامله تسلیحاتی تاریخ جهان را با شاه کرد. نیکسون دستور داده بود که شاه می تواند هر اسلحه ای را و به هر مقدار که بخواهد بجز سلاحهای اتمی، از امریکا خریداری کند. از آن شگفت انگیز تر، فروش 80 فروند اف 18 بود که امریکا تا کنون به هیچ کشوری بجز اسراییل نداده بود. از سال 1351 تا 1356، 2/16 میلیارد دلار جنگ افزار از امریکا خریداری شد و بودجه نظامی ایران از 4/1 میلیارد به 4/9 میلیارد دلار افزایش یافت. در حالیکه درآمد کشور از فروش نفت که در سال 1351، به ابتکار شاه قیمتش سه برابر شده و درآمد ایران از فروش نفت از 9/4 در 1352، به 5/18 میلیارد دلار در 1353 رسیده بود، بخش عمده آن صرف خرید جنگ افزار، بودجه نظامی و ماجراجویی در مسئله انرژی هسته ای شد. افزون بر آن، در این مدت شاه حدود 9 میلیارد دلار به کشورهای دیگر وام داد. شاه با درآمد هنگفت ناگهانی و پشتیبانی ظاهری امریکا از او مست قدرت شده بود و قصد کرده بود که یکی از بزرگترین قدرتهای نظامی جهان شود. ولی اقتصاد ایران که در پی افزایش درآمد نفت خود را آماده یک جهش بزرگ در پیشرفت کرده بود، با اتلاف درآمد نفت توسط شاه دچار سرخوردگی و رکود شد، و در نتیجه نارضایتی مردم، بویژه در طبقه متوسط، گسترده تر از پیش شد  .

تا سال 1355، فعالیت جبهه ملی محدود به جلسه های ناهار و بحث های آزاد بیست و چند نفر شخصیت های فعال شده بود. در سال 1355، فعالیت جبهه ملی جنبه علنی تر و رسمی تر به خود گرفت. البته حزب ایران به رهبری شاپور بختیار و حزب ملت ایران به رهبری داریوش فروهر فعالیت خود را هیچگاه متوقف نکرده بودند. در همان سال، ساواک گزارشی به شاه داد که کشور در بحرانی خطرناک بسر می برد و احتمال یک انقلاب مردمی متصور است. پس از روی کار آمدن جیمی کارتر در امریکا و از دست رفتن پشتیبانی جمهوریخواهان، شاه پس از مدتی مقاومت در برابر تغییر جو سیاسی جهان نسبت به او، دچار تردید شد و اعتماد به نفس کاذب خود را از دست داد. می گویم اعتماد به نفس کاذب، زیرا شاه در سرشت یک آدم ترسو و بی اراده بود و در بحران ها خود را می باخت و آهنگ فرار از مسئولیت می کرد. این بار هم به علت احساس عدم اعتماد به نفس در مورد استواری رژیم که ناشی از فقدان پشتیبانی قدرتهای خارجی بود، دگر بار بر آن شد که سراغ گروهها و شخصیت های ملی برود تا بلکه بتواند از بحران ایجاد شده گذر کند. مذاکرات محرمانه با چند نفر از شخصیت های مطرح ملی آغاز شد. در این گفتگوها که رابط آنها با شاه و ترتیب دهنده نشست ها بهرام بهرامیان بود، دکتر کریم سنجابی، احمد صدر حاج سید جوادی، دکتر یدالله سحابی، دکتر محمد حسین بهشتی و مهندس مهدی بازرگان شرکت داشتند.  طبق گفته دکتر سنجابی در خاطراتش، بدون اشاره به شرکت کنندگان دیگر، این گفتگوها چهار یا پنج بار انجام گرفت. ولی پس از پیغام آیت الله خمینی از پاریس برای توقف آن، مذاکرات متوقف شد. از سوی دیگر، به گفته مهندس رحمت الله مقدم مراغه ای که مدتی در امریکا و با محافل سیاسی در ارتباط بوده، در آنجا فقط از مهندس مهدی بازرگان به عنوان گزینه جانشین سخن می رفته است. نشست هایی جداگانه هم با حضور کریم سنحابی، داریوش فروهر، شاپور بختیار و شماری از روحانیان مانند آقایان آیت الله سید محمد بهشتی، حجت الاسلام سید محمد موسوی خوئینی ها و آیت الله سید هادی خسروشاهی، با تشویق آیت الله سید محمد کاظم شریعتمداری برای هماهنگ کردن مبارزه علیه رژیم شاه تشکیل می شده است. در هر حال، اگر هم چنین مذاکراتی با شاه صورت می گرفته، می دانم که دکتر سنجابی همیشه بر این باور اصرار می داشته که تنها راه برونرفت از بحران و پیشگیری خطرات پیش رو، بازگشت شاه به قانون اساسی مشروطه و خودداری از دخالت در امور اجرایی است. شاه این را نمی توانست بپذیرد. او فقط یک نخست وزیر ملی میخواست که چهره او را رنگ مردمی دهد بی اینکه ماهییت رژیم تغییر کند. به هر حال، به نظر می رسید که این مدت طولانی عدم فعالیت سازمانی جبهه ملی ایران، و فعالیت جداگانه و فردی توسط شخصیت های جبهه ملی، هماهنگی میان آنها را کمرنگ کرده بود. این ناهماهنگی و عدم انسجام، در رویدادهای مهمی که در حال شکل گرفتن بود و فرصت های تاریخی ارزشمندی را برای جبهه ملی ایجاد می کرد، بخوبی آشکار بود  .

از میانه های دی ماه 1357، شاه بوسیله مهدی سمیعی و بدری آجودانی (همسر سرتیپ احمد آجودانی) می کوشد که با سران جبهه ملی ایران برای تشکیل یک دولت ملی و جانشینی دولت ارتشبد ازهاری تماس بگیرد. در این دوران، دکتر غلامحسین صدیقی پنج بار با شاه ملاقات کرده بود که سه بار آن با حضور علی امینی، عبدالله انتظام و محمدعلی وارسته بوده است. صدیقی به شاه گفته بود که شرط او اینست که شاه از کشور خارج نشود، خطر را به جان بخرد و در صورت لزوم برای نجات کشور فداکاری کند. منظور صدیقی ادامه رژیم پادشاهی نبود، بلکه می ترسید که با خروج شاه، ارتش و نیروهای امنیتی فروپاشند، در مرزهای کشور سرکشی رخ دهد و با آغاز شورشهای خیابانی کشور به دست اوباش بیافتد. او قصد داشت پس از تشکیل دولت، ترتیب یک شورای سلطنت را بدهد و سپس با یک همه پرسی برای گزینش رژیم سیاسی مورد علاقه مردم، تکلیف رژیم را روشن کند. سرانجام شاه درخواست صدیقی را پذیرفت که بماند، ولی بیشتر شخصیت های جبهه ملی درباره شرکت در دولت صدیقی تردید داشتند. مهندس مهدی بازگان و دکتر یدالله سحابی دعوت دکتر صدیقی را نپذیرفتند و ادامه انقلاب را خواستار بودند. دکتر شمس الدین امیرعلایی و دکتر مهدی آذر به علت حضور شاه در ایران همکاری را نپذیرفتند. دکتر سنجابی هم صدیقی را از پذیرش نخست وزیری برحذر داشت و تهدید کرد که جبهه ملی با او همکاری نخواهد کرد. یک دلیل سنجابی هم این بود که دکتر صدیقی از زمان کنگره تا آن زمان جدا از جبهه ملی فعالیت می کرد. در هر حال، چون فضای درون جبهه ملی علیه حضور شاه و ادامه رژیم بود، صدیقی هم از تشکیل دولت منصرف شد. چند نفر دیگر هم از پذیرش دعوت دکتر صدیقی با بهانه های گوناگون خودداری کرده بودند  .

در آن هنگام، سنجابی در پاریس بود و با آیت الله خمینی ملاقات کرده و ظاهرا مجذوب شخصیت او شده بود، هرچند که نگران هدفهای ایشان از برقرای «حکومت عدل اسلامی» بود. در آنجا آیت الله بهشتی روی ابتکار شخصی به دکتر سنجابی پیشنهاد کرده بود که ایشان، یعنی بهشتی، همراه با بازرگان اعلام جمهوریت کنند. آیت الله بهشتی که با نگرانی دکتر سنجابی از سرانجام این کار مواجه شد، درخواست خود را تعدیل کرده گفته بود که دستکم اعلام خلع سلطنت محمدرضا شاه را بکنند. در اینجاست که می بینیم دکتر سنجابی قدرت بالقوه خود را به عنوان رهبری سیاسی ایران که اوپوزیسیون کشور برای او قایل بود به خوبی درک نکرده بود. او این پیشنهادها را به علت اینکه ممکن است دوستان را در تهران به خطر بیاندازد و نیز اینکه آقای خمینی دستور به این کار را نداده اند، پیشنهادهای بهشتی را رد کرد، هرچند که پس از آن، سنجابی بیانیه سه ماده ای قدرتمندی را به ابتکار شخصی به نام جبهه ملی ایران صادر کرد. این بیانیه سلطنت را به علت تجاوز به قانون اساسی غیرقانونی و غیرشرعی خواند، اوپوزیسیون ملی را از شرکت در حکومت برحذر داشت و نظام آینده ایران را مبتنی بر یک همه پرسی اعلام نمود. ولی جبهه ملی در هر حال ابتکار عمل را با همه قدرت سیاسی که داشت به روحانیت واگذار کرده بود، زیرا دکتر سنجابی حتا برای انتشار بیانیه سازمانی خودش به نام جبهه ملی ایران هم تایید و اجازه آیت الله خمینی را خواستار شده بود  .

جبهه ملی خود از اعضای روحانی برجسته ای برخوردار بود، مانند آیت الله سید محمود طالقانی، آیت الله سید رضا زنجانی، آیت الله سید ضیاء الدین حاج سید جوادی، آیت الله سید باقر جلالی موسوی (هر چهار نفر عضو شورای مرکزی جبهه ملی) و آیت آلله سید محمدعلی انگجی، که اینها می توانستند دوش به دوش رهبران جبهه ملی مردم را بسیج و رهبری کنند. در آن هنگام، جبهه ملی ایران از محبوبیت بسیار بیشتری برخوردار بود تا گروههای چپ یا مذهبی، ولی از قدرت خود ناآگاه بود یا نفوذ اجتماعی خود را باور نداشت و یا خود را در برابر مبارزان روحانی کوچک می شمرد. عدم فعالیت جبهه ملی در دوران سیزده ساله خفقان نیز باعث شده بود که شخصیت های جبهه از هم جدا باشند و آن قدرت سازمانی را که همیشه داشتند دیگر احساس نکنند. بنابراین، در آن روزها من تصور می کنم که دکتر سنجابی قدرت و نفوذ شخصی خود را در برابر روحانیت می سنجید نه قدرت سازمانی جبهه ملی را  .

در همین روزها بود که دکتر سنجابی پیشنهاد مشارکت در دولت دکتر صدیقی را رد کرده و به تماسهای تلفنی شاپور بختیار هم که تقریبا ملتمسانه از ایشان می خواست به ایران بیاید و حکومت را بدست بگیرد پاسخ رد داده بود. این ملاقات های منفردانه و تصمیم گیری های منفردانه و ناهماهنگی ها و ناهمبستگی باعث شد که ما در جبهه ملی ایران بهترین فرصت تاریخی را از دست بدهیم  .

پس از رویدادهای تاسوعا و عاشورای 1357، شاه با وجود بیانیه ای که سنجابی در پاریس صادر کرده بود، توسط سپهبد مقدم از او که به ایران برگشته بود، برای ملاقات با شاه دعوت کرد. در ملاقاتی که صورت گرفت، شاه که مطابق معمول در بحرانها خود را می باخت، از سنجابی می پرسد که "خوب، باید چه بکنیم؟" انقلاب آغاز شده بود و شاه چند روز پیش از آن در تلویزیون گفته بود که صدای مردم را شنیده است. شخصی که دو سه ماه پیش از آن درباره جبهه ملی گفته بود که "این خائنین دست نشانه سیاستهای غربی می خواهند ایران را تسلیم کمونیستها کنند" اکنون دست به دامن ما شده بود و می گفت، "شما بیایید حکومت را به دست بگیرید  و هر اقدامی که لازم است انجام دهید." دکتر سنجابی از شاه می خواهد که برای مدتی از کشور بیرون برود تا شورای عالی دولتی با حضور شخصیت های تراز اول کشور تشکیل شود و دست به اقداماتی اساسی برای نجات کشور از بحران و هرج و مرج بزنند. شاه این پیشنهاد را نپذیرفت. در اینجا بود که سنجابی دیگر مطمئن شده بود که شاه هرگز به قانون اساسی تمکین نخواهد کرد و نظام پادشاهی رفتنی است.  پس از اینکه شاه از رفتن خودداری کرده بود، سنجابی یک اعلامیه داد که در آن به آن جلسه با شاه و رییس سازمان امنیت اشاره شده بود و اینکه "با بقای شرایط موجود، در هیچ حکومتی شرکت نخواهد  کرد  ."

پرسش 4-  به عقیده شما چرا جبهه ملی بختیار را طرد کرد؟ مگر او به دنبال اجرای قانون اساسی نبود؟ اگر زمان به گذشته باز می گشت این حرکت جبهه ملی مورد تایید شما بود؟

کورش زعیم:  چند هفته پس از آن جلسه با دکتر سنجابی که در آن شاه شرط خروج از ایران را رد می کند، شاه پشیمان می شود و این بار با شاپور بختیار برای تشکیل دولت گفتگو می کند. بختیار پس از آن جلسه و شنیدن پیشنهاد شاه، دکتر سنجابی را برای مشورت به خانه مهندس جهانگیر حق شناس دعوت می کند که در آنجا تقریبا همه هموندان حزب ایران، از جمله مهندس احمد زیرک زاده، مهندس کاظم حسیبی و علی اردلان هم حضور داشتند. بختیار در آن جلسه می گوید که شاه او را خواسته و در جلسه ای پرسیده که، "به چه کیفیت ممکن است که حکومت جبهه ملی تشکیل بشود؟" و اینکه مشکل پیشین که خودداری از خروج از ایران بوده، اکنون رفع شده و ایشان آماده ترک ایران هستند. دکتر سنجابی می گوید حال که مشکل از سوی شاه رفع شده، باید مشکل را از سوی آقای خمینی هم رفع کنیم. سنجابی می گوید که یک نفر را باید بفرستند پاریس تا موافقت آیت الله خمینی را جلب کند. از بختیار هم خواست که از شاه بخواهند مستقیما با ایشان (کریم سنجابی) صحبت کند. سنجابی و فروهر با الهیار صالح هم مشورت کردند و قرار شد داریوش فروهر همراه با آیت الله زنجانی فردای آن روز به پاریس بروند. ولی بعد از ظهر همانروز نخست وزیری شاپور بختیار در اخبار پخش شد. در جلسه ای که روز بعد در جبهه ملی برای پاسخگویی بختیار تشکیل شد، همه به او حمله کردند که با این کار خودکشی کرده و زحمات جبهه ملی را هم هدر داده است. استدلال برخی این بود که رهبری روحانیان وقتی تفرقه و دو دستگی میان اوپوزیسیون ملی را مشاهده کنند، از پشتیبانی دولت بختیار خودداری خواهند کرد و بقیه را هم پس خواهند زد، یعنی هیبت جبهه ملی شکسته خواهد شد. روز بعد، شورای جبهه ملی تشکیل می شود و رای به اخراج بختیار از جبهه ملی می دهد  .

در دي‌ماه پلنوم حزب ایران تشكيل و ابوالفضل قاسمي بعنوان دبير كل حزب انتخاب شد. جبهه ملي اصرار داشت كه بختیار از حزب ایران هم اخراج شود. در آن پلنوم دكتر منوچهر رفيعي و علي اردلان پيشنهاد اخراج بختیار را از حزب ایران دادند. مهندس فریدون امیرابراهیمی و مهندس کاظم حسيبي مخالفت کردند كه در حزب ايران كسي را نمي‌توان بی محاكمه و اثبات جرم اخراج كرد. پلنوم موضوع را به دادگاه حزبی محول کرد که هیچگاه تشکیل نشد. پس از این ماجرا، هیچکدام از شخصیت های جبهه ملی با بختیار همکاری نکردند. مهندس بازرگان و دوستانش هم که بختیار روی آنان حساب میکرد از همکاری با او خودداری کردند. همه این تحرکات و ناهماهنگی ها به روحانیان نشان داد که جبهه ملی آن غولی نیست که فکر میکردند. آیت الله خمینی که نخست قرار بود با بختیار ملاقات و شرایط خود را برای یک دولت جبهه ملی اعلام کند، در یک بازاندیشی دولت شاپور بختیار را تحریم نمود و اینکه، "باید اول استعفاء بدهد بعد بیاید". از آن پس، آیت الله خمینی قدرت مطلقه انقلاب شد  .

بیش از یک دهه عدم فعالیت سازمانی جبهه ملی به علت خفقان و فشار شدید رژیم و زندان، ارتباطات سازمانی گسسته و سلسله مراتب کمرنگ شده بود. فقدان یک مرکز تصمیم گیری و هماهنگی یا رهبری، سرانجام فرصت حکومت را از جبهه ملی گرفت  .

در مورد طرد شاپور بختیار من نمی خواهم داوری پس از ماجرا بکنم، زیرا در نظر گرفتن جو و شرایط زمان برای اینگونه تصمیم گیری های سیاسی بسیار مهم است. ولی باور دارم زمانی که شاه پیشنهاد آخر را به بختیار کرد، دیگر خیلی دیر شده بود. ارتش با وجود قول حمایت از بختیار از ضعف شاه و قدرت گرفتن روحانیان ترسیده بود، و شاید هم که با دستور ژنرال هایزر فرستاده امریکا به ایران، اعلام بی طرفی کرده بود. دکتر سنجابی، که در راس جبهه ملی ایران قرار داشت، و الهیار صالح که مردی بسیار محتاط و محافظه کار بود، خود را در برابر موج فزاینده نفوذ روحانیان و پیروان بسیار فعال ملی مذهبی آیت الله خمینی که هم از گرایش ملی گرایی بهره می بردند و هم سخت مذهبی بودند، ناتوان می دیدند. به باور من، این محافظه کاری، عدم هماهنگی و عدم اعتماد به نفس اجرایی، جبهه ملی را که پیشاپیش صف جنبش مردمی برای دموکراسی حرکت می کرد، کم کم به درون صف و به عقب کشانید. شاپور بختیار از این اعتماد به نفس برخوردار ولی از پشتیبانی سازمانی محروم بود، ارتش را هم از دست داده بود و در ضمن نمی دانست که مهندس مهدی بازرگان از پشتیبانی خارجی و نیز روحانیت برخوردار است  .

پرسش 5-  به اعتقاد شما سازمانهای ملی چه ضعف اساسی در مقاطع مختلف تاریخی داشته و اکنون نیز دارند؟

کورش زعیم:  این پرسش بسیار دشواری است، چون سازمانهای ملی گرا هر کدام ماهیت ویژه خود، و در مقاطع مختلف تاریخ، شرایط ویژه خود را داشته اند. اگر منظور شما سازمانهای ملی گرای مردم سالار را می گویید که ما فقط جبهه ملی ایران را داشته ایم. بزرگترین قدرت جبهه ملی ضعف آن نیز به شمار می آید. جبهه ملی باور بنیادین به دموکراسی و حقوق بشر دارد؛ بنابراین، در شرایط بحرانی که باید تصمیم گیری قاطع برای نجات کشور انجام گیرد، اگر نخواهد از چارچوب باورهای بنیادین خود سرپیچی نماید، دچار ناتوانی اجرایی میگردد. سازماندهی داخلی ما باید منسجم و با شرح وظایف دقیق و مشخص باشد تا بتوان در بحران ها رهبری را به دست گرفت. باید کاری کنیم که رقابتهای ناسالم، حسادت ها و کارشکنی ها به حداقل برسد. در شرایط بحرانی و خطیر شما نمی توانید منتظر رای و اتفاق نظر بشوید، بلکه باید در راستای آرمانها و راهبرد سازمانی وظیفه ها تعریف شده باشد تا هرکس به انجام وظیفه خود بپردازد. شرایط بحرانی سیاسی را میتوان به شرایط جنگی اجتماعی تشبیه کرد که با کمترین کوتاهی کشور آسیب جبران ناپذیر می خورد  .

ما فعالان سیاسی در ایران هیچگاه این شرایط سازمانی دلخواه و کارآمد را نداشته ایم، زیرا شیفتگی اغلب ما به شخصیت هاست نه به آرمان ها و هدف ها. آرمانها و هدفها شعار ما هستند نه نقشه راه ما. بنابراین، اگر اختلاف سلیقه ای میان دو شخصیت رخ دهد، سازمان بی درنگ دو شاخه می شود و هیچکدام حرف دیگری را نمی خواند. بهمین دلیل، در شرایط استثنایی نمی توانیم خودمان را جمع و جور کنیم و با بحران روبرو شویم. نیمی از انرژی ما صرف پایین کشیدن دیگران میشود، در بحرانها ناتوان می شویم و دیگران فرصت ها را از ما می دزدند  .

پرسش 6  - اگر توضیح دیگری دارید بفرمایید. از اینکه پرسشها به نظر اساسی و ریشه ای طرح شده پوزش می خواهم.  روش مجله کورش طرح مباحث تاریخی است که غالبا تا کنون چندان به انها توجه نشده است  .

کورش زعیم:  من باور دارم که سازمانهای سیاسی باید همیشه عملکرد گذشته خود را بازنگری و تحلیل کنند و به ناتوانی ها و به خطاهای خود توجه نمایند تا بتوانند از تکرار آنها پرهیز کنند. ما از آنجا که ملتی زیر ستم، یورش بیگانه و استبداد و خشونت حکومت هایمان بوده ایم و همیشه در پیشبرد خواست هایمان شکست خورده ایم، گونه ای عدم اعتماد به نفس به ما دست داده است. از روبرو شدن و بحث درباره اشتباه هایمان اکراه داریم، زیرا آنها را دلیل ضعف و بی ارادگی خود می شماریم که باید از چشم و گوش دیگران پنهان بماند. مصدق این دشواری را در روحیه ملت ما درک کرده بود و با ملی کردن صنعت نفت، آنهم با مبارزه قانونی و ستایش برانگیزش، می خواست به ما ملت ایران ثابت که می توانیم و چیزی از آنها که بر ما چیره می شوند کم نداریم و فقط باید اراده کنیم  .

این احساس عدم اعتماد به نفس و خود کوچک بینی باطنی، یا ما را برای پنهان کردن آن خودبزرگ بین کرده تا بطور ساختگی خود را مهم جلوه دهیم، و یا اینکه شخصیت پرست کرده تا در سایه او خود را پنهان کنیم و بخاطر پشتیبانی از او با هم در بیافتیم. شما این دشواری را در همه سازمانهای سیاسی کشور به روشنی مشاهده می کنید. بنابراین، موفقیت یک سازمان سیاسی به اقتدار و ستیزگری شخصیت رهبری آن بستگی پیدا می کند تا استراتژی و برنامه سازمانی. ما می خواهیم این شرایط را در جبهه ملی ایران که کهن ترین موجه ترین سازمان سیاسی ملی کشور می باشد اصلاح کنیم و جبهه ملی را گرد آرمانها و هدفها و برنامه های آن بسازیم نه فقط  در ستایش شخصیت های تاریخی و کنونی آن  .

پايان***

بازدید صفحه: 1167
 


شما می توانید نظر خود را در مورد این مطلب بنویسید

   
 : نام ونام خانوادگي
 : توضیحات

کد امنیتی را در کادر زیر وارد نمائید
 
   
   
 

      



 

جستجو در سایت

 

 

فهرست موضوع ها

 

      جمهوری اسلامی
      انتخابات در ایران
      حقوق بشر در ایران
      سیاست خارجی ایران
      اقتصاد ایران
      میراث فرهنگی و تاریخی
      کورش بزرگ
      پاسارگاد و تخت جمشید
      دموکراسی و سکولاریسم
      جنبش های ملی ایران
      جنبش ملی کردن نفت
      جبهه ملی ایران
      چهره های ملی ایران
      بحران هسته ای ایران
      خلیج پارس
      دریای مازندران
      سازمان ملل متحد
      شورای امنیت
      شورای حقوق بشر
      دیوان کیفری بین المللی
      یونسکو
      آسیای میانه و قفقاز
      خاور میانه
      خاور دور
      اروپا
      امریکای شمالی و جنوبی
      درباره من
      فرتور ها (عکس ها)
      English
 
 
 

 پیشنهاد ها و نوآوری ها

 

کلیه حقوق این وب سایت مربوط به کوروش زعیم ،محفوظ می باشد و هرگونه کپی برداری فقط با ذکر منبع مجاز می باشد