Thursday, July 19, 2018   امروز ,   پنجشنبه 28 تير 1397 خورشیدی

جزئیات مطالب  

   
31 شهريور 1378
مالكيت انحصاري زمين و توسعه اقتصادي (1) - كورش زعيم

مالكيت انحصاري زمين و توسعه اقتصادي

  از: كورش زعيم

فصلنامه پژوهشي اطلاعات سياسي - اقتصادي

 (شماره 288، تابستان 1391)


    پيشگفتار

              پرسش بزرگ در اقتصاد هميشه اين است كه چه سامانه اي مي تواند فقر را از بين ببرد و عدالت اجتماعي را تضمين نمايد. هيچكدام از مكتب هاي استبدادي مانند كمونيسم و يا مكتب هاي غير استبدادي مانند سوسياليسم و كاپيتاليسم و يا حتي تركيب هايي از آنها ، باوجود ايجاد پيشرفت اقتصادي، نتوانسته فقر را بكلي از جامعه بزدايد.

در بررسي دلايل فقر فزاينده و سرچشمه هاي آن، و اينكه چرا علي رغم افزايش ثروت كشور، فقر از بين نمي رود و حتا افزايش مي يابد، روشن شده كه هيچ يك از درمانهاي تجويز شده يا در دست اجراي دولتهاي ما نتوانسته مسئله را ريشه اي حل كند يا اميدوار به حل كردن آن باشد. زيرا بيشتر اين راههاي حل به معلولها و به علت هاي فرعي پرداخته اند؛ زيرا آنها بيشتر در ديد هستند، آسانتر درك مي شوند و هوش كمتري مي طلبند.

تئوريها و بحث هايي كه درباره روشهاي از بين بردن فقر همگاني و بهبود رفاه مردم مي شود فراوان است. بسياري از انديشمندان بر اين باور هستند كه پيشرفت مادي، در نهايت فقر را از ميان خواهد برد. بسياري ديگر مي پندارند كه جلوگيري از افزايش جمعيت بهترين راه مبارزه با فقر است. معمولترين روشهايي كه براي رسيدن به اين هدف توسط صاحبنظران پيشنهاد مي شود از قرار زيرند:

1-        صرفه جويي در هزينه هاي دولت.

2-        بهبود مهارت ها و روشهاي توليد.

3-        سازماندهي كارگران و افزايش دستمزد.

4-        همكاري كار و سرمايه.

5-        هدايت و دخالت دولت.

6-        توزيع گسترده تر زمين.

همه اين روشها مستلزم و در راستاي افزايش توليد و ثروت ملي است. در هر حال، افزايش توليد و افزايش ثروت ملي را مي توان مهمترين عوامل كاهش فقر فرض كرد. يكي از موانع ناآشكار در افزايش توليد و ثروت ملي است و كه هيچگاه بشمار نمي آيد، انحصار مالكيت زمين است. من اين مانع ناپيدا را كه كمتر در روشهاي پيشنهادي در نظر گرفته مي شود  يك مانع بنيادين مي دانم. انحصار مالكيت در اين اينجا به اين معنا است كه زمين به مالكيت كسي در مي آيد و در مالكيت او مي ماند و بدون اينكه زمين براي توليد، كشت يا ساخت و ساز بكار برده شود، دست به دست و نسل به نسل منتقل مي گردد. بنابراين، زمين بعنوان يك عامل مهم توليد عاطل و بي ثمر در انحصار مالك آن حبس مي شود و ديگران را از فرصت كاربراي آن محروم مي سازد.

ما در اينجا بحث كرده ايم كه درحاليكه انحصار در مالكيت زمين بايستي از بين برود تا زمين يكراست در اختيار كساني قرار بگيرد كه قصد كاربري دارند. امنيت مالكيت زمين البته بايستي حفظ شود تا انگيزه براي كاربري وتوليد روي زمين وجود داشته باشد. انحصار مالكيت زمين در دست اشخاص (اعم از حقيقي، حقوقي يا نهادي و دولتي) يكي از عوامل مهم تورم زا و بازدارنده توليد و مانع ايجاد اشتغال است. حفظ انحصار زمين نه به قصد كاربري بلكه براي كسب درآمد از راه اجاره زمين يا در انتظار افزايش اجاره يا ارزش ناشي از كار ديگران، به علت انحصاري بوده آن انجام مي گيرد و درآمد ناشي از انحصار زمين بدون كوشش و توليد به دست مي آيد.

در اينجا براي اينكه اصطلاحات بكار برده شده ايجاد شبهه نكند، آنها را تعريف مي كنم. منظور از كارگر هر فردي است كه براي توليد يا عرضه كالا يا خدمات كار بدني يا فكري مي كند، و منظور از اجاره زمين مبلغ پولي است كه كسي كه قصد كاربري زمين را دارد براي حق استفاده از آن زمين حاضر است به مالك آن بپردازد و زمين را به مالكيت خود درآورد. اجاره موقت زمين هم در اينجا مصداق دارد، كه در اين صورت زمين به مالكيت كاربرنده در نمي آيد و اجاره را فقط براي حق استفاده در يك مدت زمان معين ميدهد.

ما دراينجا پيشنهادي براي حل اين معضل مطرح كرده ايم. اين پيشنهاد براين باور استوار است كه خود زمين حاصل كوشش و توليد بشر نيست، بنابراين، نبايد بدون هيچگونه بهبود و كاربري سرچشمه درآمد و مولد ثروت باشد. ولي پيشنهاد ما شامل لغو يا كاهش امنيت مالكيت زمين نمي شود. مالكيت زمين كماكان محترم و امن خواهد بود.

بسياري اقتصاددانان، زمين راهم يك كالا فرض مي كنند كه مانند هر كالاي ديگر ارزش خود را در بازار عرضه و تقاضا پيدا مي كند. افزون برآن، مالك زمين اجاره اي را كه از واگذاري زمين بدست مي آورد نگه نمي دارد، بلكه دوباره آنرا با سرمايه گذاري مجدد مستقيما" يا از طريق سپرده هاي بانكي وارد جريان اقتصاد مي كند. در حاليكه اين نظريه از ديد دانش اقتصاد درست است، به باور من عامل مهمي در اينجا چشم پوشي شده و آن اين است كه پرداخت اجاره براي تملك زمين جهت كاربري، بعنوان بخشي از سرمايه گذاري براي توليد، ميزان سرمايه گذاري مولد را بطور غير واقعي افزايش مي دهد. اين افزايش، بنابراين، روي همه محاسبات اقتصادي از جمله بازدهي و سود سرمايه به نسبت اثر مي گذارد، در صورتيكه اين بخش از سرمايه گذاري، برخلاف ساختمان و ابزار و نيروي كار و مواد اوليه، بر ميزان توليد اثري ندارد. در روشي كه در اينجا پيشنهاد شده، اجاره زمين جزوي از هزينه توليد مي شود نه جزوي از سرمايه گذاري.

سياست پيشنهادي من جاذبه مالكيت زمين را بدون كاربري و توليد از بين مي برد و اشخاص علاقه اي به حفظ مالكيت زمين بي ثمر نخواهند داشت. اين سياست، ضمنا" منبع درآمد بزرگ و عادلانه اي را نيز براي دولت بوجود خواهد آورد كه در بودجه دولت بكار رود و به مصرف طرحهاي ملي وخدمات همگاني برسد. اداره و اجراي اين پيشنهاد بسيار آسان و كم هزينه خواهد بود و با مقاومت چنداني از سوي مردم و مالكان زمين روبرو نخواهد شد.


1- صرفه جويي بيشتر در دولت

   هميشه اين باور ميان انديشمندان اقتصادي وجود داشته است كه فقر ناشي از سياستهاي خودكامه دولتهاي ديكتاتوري است؛ فقط دموكراسي مي تواند فقر را ريشه كن كند. هرچند كه فقر هميشه از اركان عمده اجتماعي در كشورهاي ديكتاتوري بوده وهست، ولي كشورهاي دموكراتيك نيز نتوانسته اند فقر را كاملا از جامعه بزدايند. آنها فقط توانسته اند فقر  را كاهش دهند. هندوستان يك نمونه بارز است. حتي ايالات متحده امريكا و كشورهاي غربي هم كه پرچمدار دموكراسي بشمارمي آيند، هنوز با فقر در جامعه دست به گريبان هستند، هرچند كه با شدتي كمتر. بنابراين، با وجود اينكه كشورهاي بيشتري در اين سده به دموكراسي گراييده اند و توليد و ثروت ملي و سطح رفاه خود را افزايش داده اند، فقرهنوز در اين جوامع وجود دارد.

            در كشورهاي ديكتاتوري علت فقر را هزينه هاي سنگين نظامي، تجملي، نمايشي،  فساد مالي و سوء استفاده از قدرت مي دانند. در كشورهاي دموكراسي دليل فقر هزينه هاي سنگين نظامي و هزينه تشكيلات گسترده دولتي و ديوانسالاري دولت بشمار مي رود. در كشور ما كه هيچ تعريف دقيقي از سامانه حكومتي نمي توان كرد، مجموع همه اين هزينه ها را تحمل مي كنيم.

افزون بر اين، هزينه سنگين وصول ماليات است كه در برخي كشورها حتي از خود ماليات بيشتر است يا دستكم بخش عمده اي از ماليات را تشكيل مي دهد. در يك اقتصاد نامتعادل و بي در و پيكر، اثر تورمي ماليات بر درآمد روي قيمت ها بسيار زياد است. براي هر ريال ماليات كه وصول مي شود بيش از يك ريال روي قيمت ها مي رود.

            سامانه مالياتي كنوني كشور قادر به وصول ماليات از دو سوم درآمدها نيست. صاحبان درآمدهاي كلان نيز براحتي از پرداخت ماليات مي گريزند. افزون بر اين، بيش از 40% بازرگاني كشور بطور قاچاق و پنهاني انجام مي گيرد. اينها همه مسائلي است كه نياز به بحث جداگانه دارد و در اين مبحث نمي گنجد. در هر حال، در ازاي هر 100 ريال دريافتي يك سوم صرف وصول آن، و 100 ريال هم به قيمت ها افزوده مي شود تا جبران ماليات پرداختي بشود. از سوي ديگر، 70 ريال مانده از ماليات وصول شده همه صرف هزينه هاي دولت مي شود و چيزي براي سرمايه گذاري ملي و هزينه هاي عمراني نمي ماند. پس نه تنها مالياتي كه مردم مي پردازند صرف خدمات اجتماعي نمي شود، بلكه باعث تورم هم مي شود. بنابراين، روشن است كه سيستم ماليات بر درآمد كنوني ما كارآيي لازم را ندارد و آسيب رساني آن به اقتصاد به دليل خارج كردن سرمايه از چرخه سرمايه گذاري و توليد، بيش از منافع آن از طريق تزريق پول به اقتصاد و اجراي پروژه هاي عمراني است.

            البته باور عمومي اين است كه با گذاشتن بار سنگين ماليات روي همگان، طبقات كم درآمد و فقير خواهند توانست از راه بهبود خدمات اجتماعي و افزايش فرصتهاي اشتغال بعلت اجراي طرحهاي هاي عمراني و نيز سرمايه گذاري ملي، درآمد خود را افزايش دهند. ولي در كشور ما طرحهاي عمراني از طريق حراج ذخاير زيرزميني انجام مي گيرد نه از راه توليد.

            ولي با بررسي اين موضوع بر پايه اصول اقتصادي كه همه قبول دارند، متوجه مي شويم كه ماليات در واقع توليد خالص ملي را كاهش مي دهد. بنابراين، كاهش ميزان ماليات مي تواند باعث افزايش قدرت توليد ملي گردد. همانگونه كه افزايش جمعيت يا افزايش مهارت، توان توليد را افزايش مي دهد، كاهش خروج بخشي از توان توليد ملي از چرخه توليد به عنوان ماليات نيز قدرت توليدي كارگر را بدليل افزايش سرمايه گذاري كمي و كيفي در ابزار توليد، افزايش مي دهد.

            البته كاهش هزينه هاي سرباري دولت و كوچك كردن هيولاي عمدتا بي خاصيت ولي پرهزينه بوروكراسي دولتي بايستي سرلوحه هر گونه اصلاحات اقتصادي باشد، چرا كه پولي را كه دولت صرف موجوديت خود مي كند از چرخه توليد و ايجاد درآمد و ثروت ملي خارج مي نمايد. ديگر اينكه، هرچه دولت بزرگتر و پيچيده تر شود بيشتر از مردم فاصله مي گيرد. هركاري كه دولت را ساده تر و كم هزينه تر كند، دولت را بيشتر زير كنترل مردم مي برد و در نتيجه مسايل مهمتري در رابطه با مسئوليتهاي دولت مطرح مي شود. ولي حتي اگر بتوانيم هزينه هاي دولت را آنقدر كاهش دهيم كه معادل ماليات دريافتي از مردم باشد  ،  البته ثروت بيشتري در دست مردم مي ماند، اما  بخش عمده اين ثروت، پيش از اينكه وارد چرخه توليد شود، بصورت افزايش قدرت خريد تجلي كرده و باعث افزايش اجاره يا قيمت زمين مي شود. بنابراين، صاحبان زمين از آن بهره مي برند بدون اينكه توليدي انجام داده باشند. پس، كاهش هزينه دولت اثري مستقيم، مگر مختصر، روي كاهش فقر يا افزايش دستمزد ندارد و اهريمن توزيع ناعادلانه ثروت را نابود نمي كند.

2- بهبود مهارتها و روشهاي توليد

               بسياري تحليلگران و مردم مرفه، بويژه در كشورهاي ثروتمند، يك دليل عمده فقر را نداشتن مهارت و هوشمندي بشمار مي آورند. البته نيكي اين گونه تحليل اين است كه بلافاصله حس مسئوليت ما را آرامش مي دهد، صورت مسئله را پاك مي كند و به ما يك احساس خوب برتري طبقاتي مي دهد. در كشورهايي كه مردم از لحاظ سياسي برابر هستند و فرصتها براي همه وجود دارد، شايد چنين ديدگاهي توجيه پذير باشد، زيرا افزايش مهارت و دانش، چگالي جمعيت را افزايش مي دهد و، بنابراين، درصد بيشتري از مردم به رفاه دسترسي پيدا مي كنند. ولي در كشورهايي مانند ايران كه فرصت ها غالبا انحصاري و توسط گروه هاي خاص سياسي و اقتصادي كنترل مي شوند و حتي مردم هوشمند و ماهر هم نمي توانند از سهم خود در ثروت ملي بهره برند، چنين تحليلگري ها بيشتر به ثناگويي هاي شاعران دربار پادشاهان مي ماند. شاهد اين تحليل البته اين است كه اگر كسي به سواد خود بيافزايد و به فن آموزي بپردازد از رقيبان خود جلو خواهد افتاد ودر نتيجه به دستمزد خود خواهد افزود.

            البته اين امكان هميشه وجود دارد؛ اما اگرسواد و مهارت جامعه بطورميانگين افزايش يابد، كه البته براي پيشرفت جامعه ضروري است، طبقه كم درآمد از لحاظ معنوي پيشرفت مي كند، ولي سطح دستمزدش ثابت مي ماند. سطح دستمزد تغيير نمي كند زيرا افزايش مهارت طبقه كم درآمد توليد كلان را افزايش مي دهد و درآمدها براي همه به نسبت افزايش پيدا مي كند، لذا تفاوت بين فقير و غني يا كم درآمد و پردرآمد كماكان باقي مي ماند. وقتي يك فن همه گير مي شود ديگر امتيازي براي كسي كه آنرا مي داند به بار نمي آورد؛ بنابراين، در اين حالت همگي به همان سطحي از درآمد نسبي نزول مي كنند كه پيش از آموختن فن. از سوي ديگر، به علت افزايش توليد و سطح درآمدها اجاره (يا قيمت) زمين به همان نسبت افزايش پيدا مي كند. يعني باز مالك زمين بخشي از درآمد توليد كارگر را بصورت افزايش اجاره زمين مي گيرد بدون اينكه خود در توليد شركت داشته باشد. در نتيجه، كارگر به نسبت سطح رفاه جامعه فقير تر مي شود.

            پس با وجود اينكه آموزش مهارتها و بهبود روشهاي توليد براي پيشرفت جامعه و نجات كارگر در تنازع بقاء ضرورت دارد، مسئله فقر او را حل نمي كند. در واقع آنچه به اثبات رسيده اينست كه افزايش مهارت و بهبود كيفي شخص وابسته به شرايط مادي اوست. هركجا كه شرايط مادي طبقه كارگر بهبود يافته، بهبود كيفي شخصي او هم به دنبال آمده؛ و هرگاه شرايط مادي بدتر شده كيفيت شخصي او نيز بدتر شده است.

            بنابراين، فقط پس از اينكه نيازهاي نخستين انسان  برآورده شد، طبيعت اخلاقي و هوشمندي و فرهنگي او نيز مي تواند رشد كند نه بر عكس. اگر كسي نگران تامين نيازهاي نخستين زندگي خود باشد، به هيچوجه نمي تواند به فردا بيانديشد. براي اينكه مردم به بهبود مهارت، اخلاقيت، آفرينندگي، خردورزي تشويق شوند، نخست بايد آنها را از نيازهاي اوليه رهاند.          

3- همبستگي هاي كارگري

            يك نظريه ديگر اين است كه كارگران مي توانند از طريق همبستگي در اتحاديه هاي كارگري يا حرفه اي، سطح دستمزد خود را بالا برند و به رفاه بيشتر دست يابند. اتحاديه ها مي توانند افزايش مهارت و فن آموزي اعضاي خود را نيز برنامه ريزي كنند. افزايش دستمزد از طريق اتحاديه هاي كارگري يا حرفه اي، كه در ايران آزادي سازماندهي ندارند، قابل انجام است بدون اينكه، برخلاف عقيده برخي تحليل گران، به دستمزد كارگران ديگر لطمه اي بزند و يا باعث كاهش سرمايه شود. ولي اجاره يا بهاي زمين را افزايش مي دهد.

            با همبسته كردن كارگران مي توان سطح دستمزد آنان را بالا برد، ولي هرچه سطح دستمزد در يك پيشه از حد طبيعي خود بالاتر رود، گرايش به پايين كشيده شدن آن بيشتر خواهد بود؛ عرضه و تقاضا در صنعت مربوطه تحت تاثير افزايش دستمزدها قرار خواهد گرفت. از يك سو، فرآورده مربوطه به علت افزايش بها تقاضاي كمتري خواهد داشت؛ از سوي ديگر، كارگران بيشتري به آن صنعت روي خواهند آورد. بنابراين، كاهش تقاضا و فراواني نيروي انساني دستمزد نسبي را كاهش خواهد داد. ولي درهرحال بهاي زمين بعلت افزايش دستمزد افزايش خواهد يافت و در اين ميان مالك زمين دريافت كننده منافع فعاليت تجمع هاي كارگري خواهد بود.

            اگر مقابله اي بين نيروي كار و سرمايه درگيرد، يك رويارويي مساوي خواهد بود، زيرا قدرت سرمايه فقط اندكي از قدرت نيروي كار بيشتر است و مي توان گفت كه برابر هستند. زيرا اگر سرمايه بكار گرفته نشود (مانند هنگام اعتصابات كارگري) هرز مي رود. سرمايه بدون نيروي كاري كه پيوسته به توليد بپردازد نيز ضايع مي شود و تحليل مي رود. در صورتيكه برخلاف سرمايه، زمين پابرجا مي ماند و مالك زمين مي تواند صبر كند. حتا اگر نيروي كار گرسنه بماند و سرمايه نابود شود، زمين منتظر فرصت بعدي باقي مي ماند.      

4- همكاري كار و سرمايه

               برخي از صاحبنظران باور دارند كه همكاري چاره همه اهريمني ها در جامعه است. منظور آنان همكاري ميان نيروي كار و سرمايه است، همكاري در توليد و همكاري در عرضه. همكاري به اين معنا كه دستمزد به تناسب توليد پرداخت شود و يا مديريت به كارگر واگذار شود و سرمايه دار بخشي از منافع توليد را ببرد و يا اينكه نيروي كار در مالكيت سرمايه سهيم شود. همكاري در عرضه به معناي اينكه دلال ها و واسطه ها از ميان برداشته شوند و سيستم توزيع بهبود يابد. هر دو اين موارد بسيار پسنديده است؛ كميت و كيفيت توليد بالا مي رود، كالا بهتر و بيشتر توليد مي شود و با هزينه كمتر به دست مصرف كننده مي رسد. به اين ترتيب، بهره وري دستمزد و قدرت خريد را مي تواند افزايش دهد. ولي باز افزايش بهره وري اجاره زمين را نيز افزايش مي دهد. 

            همكاري ميان نيروي كار و سرمايه هميشه در انواع مختلف وجود داشته، ولي عدم توزيع عادلانه ثروت و درآمد را درمان نكرده است، زيرا اين مسائل ناشي از اختلاف ميان نيروي كار و سرمايه نيست. در تبليغات سياسي، همكاري كار و سرمايه چنان تبليغ مي شود كه انگار همه مسايل اقتصادي جامعه را مي توان با آن برطرف كرد. در صورتيكه چنين گرايشي آشكار نيست.

            با افزايش بهره وري مي توان با كار و سرمايه كمتر ثروت بيشتري ايجاد كرد. در نتيجه، صاحب زمين مي تواند درخواست اجاره بيشتر كند. نه تنها بهره وري نيروي كار، بلكه بهبود روشهاي توليد و كاربرد ماشين آلات هم همين اثر را دارند. ولي بهبود در روشهاي توليد و كاربرد ابزار توليد باعث رفاه بيشتر طبقه هاي پايين كارگري نشده است، زيرا كاهش هزينه توليد دستمزد نسبي را كمتر مي كند در صورتيكه اجاره را هميشه مي افزايد.

            حال اگر همكاري ميان توليد كننده و مالك زمين باشد، يعني اجاره بطور پاياپاي با توليد پرداخت شود، در اينصورت قدرت توليد افزايش مي يابد. اگر مالكيت زمين انحصاري باشد، افزايش قدرت توليد به مالك زمين اجازه مي دهد كه سهم بيشتري درخواست كند.

            بطور كلي، بهبود در همكاري چيزي را بوجود نمي آورد كه رقيبان نتوانند تقليد كنند و در نتيجه سطح رقابت و دستمزدها را با رقابت برابر دوباره يكسان كنند. وقتي زمين انحصاري باشد، رقابت توليد كنندگان ديگر براي استفاده از همان زمين باعث مي شود كه دستمزد به حداقل برسد. در اينصورت مزيت هاي افزايش توليد بصورت افزايش اجاره و افزايش ارزش زمين به مالك زمين مي رسد.

5- هدايت و دخالت دولت

               دسته اي از صاحبنظران باور دارند كه تنها راه فقرزدايي، قانونگزاري براي انباشت ثروت و دخالت دولت در توليد است. اين همان مكتب شكست خورده كمونيسم، و در بهترين شكل آن سوسياليسم است كه درباره آنها بحث هاي زيادي شده و در اينجا به آن نمي پردازيم. ولي آنچه برخي مي خواهند با محدود كردن مردم بدست آورند، با آزادي مردم بهتر مي توان بدست آورد. ما ديگر نمي توانيم به اينگونه نظام هاي اداري بازگرديم مگر در شرايط انقلابي يا هرج و مرج، بربريت و واپسگرايي. جهان ديگر خود را از اين گونه نظام هاي مكتبي و قبيله اي رها كرده و با سرعت بسوي دموكراسي و نظامهاي مردم گرا مي رود. 

            كوچكترين و ساده ترين شكل قانونگزاري و دخالت دولت، قانون ماليات بردرآمد است، كه بر پايه يك جدول اخذ ماليات تصاعدي براي جلوگيري از انباشت ثروت مؤثر است. ولي براي وصول ماليات  دولت نياز به يك تشكيلات پهناور و هزاران كارمند دارد. در اينگونه تشكيلات بزرگ و گسترده، وسوسه رشوه و فساد، قدرت تفتيش، پيشداوري ها و انواع رفتارهاي غيراخلاقي و ضد آزادي وجود دارد.

            در هر حال، باوجود اينكه سوسياليسم در شكل آرماني خود بسيار باشكوه و قابل احترام است، و شايد بتوان روزي به آن دست يافت، ولي اينگونه جامعه را نمي توان بطور ساختگي و با قانونگزاري و اجبار ساخت، زيرا جامعه بشري يك ارگانيزم است نه يك ماشين.    

6- توزيع گسترده تر زمين

               عده اي از نظريه پردازان اصلاحگرا هم هستند كه چاره مبارزه با فقر را لغو مالكيت زمين يا توزيع گسترده زمين ميان بيشترين افراد مي دانند. اينها باور دارند كه اگر زمين بطور گسترده ميان مردم يا آنان كه مايل به كار روي آن هستند توزيع شود، عدالت اجتماعي اجرا شده و رفاه همگاني تضمين مي شود. اين كارها بارها درتاريخ انجام شده و هميشه نتيجه واردنه داشته است. شوروي اين كار را با لغو مالكيت زمين و كار مشترك روي زمين انجام داد. مزرعه هاي اشتراكي به جز مصيبت و كاهش توليد وافزايش فقر به ارمغان نياورد. محدود كردن مالكيت انگيزه را از توليد كنندگان گرفت و در نهايت نظام نيرومند شوروي را مانند يك خرس كاغذي در هم شكست.

            محمد رضا شاه هم بر پايه فرضيه مشابهي كه دولت امريكا تجويز كرده بود، زمينها را به قطعات كوچك تقسيم و بين شمار زيادي مردم توزيع كرد. نتيجه اين آزمايش هم مصيبت بار بود، زيرا كار كردن روي اين قطعات غير اقتصادي بود و در نتيجه فقر همگاني ژرف تر شد. در اوايل انقلاب 57 نيز آزمايش ناموفق ديگري با محدود كردن مالكيت زمين به 1500 متر مربع، كه از شيوه هاي كمونيستي سرچشمه مي گرفت، انجام شد. مثال هاي مشابه زيادي را مي توان از سراسر جهان و در درازناي تاريخ آورد كه همه آنها با شكست مواجه شده اند.

            ما مي گوييم كه زمين را بايد از انحصار مالكيت درآورد نه اينكه مالكيت آنرا خرد كرد يا از بين برد. اگر زمين را از انحصار ده هزار نفر درآوريم و ميان ده مليون  نفر توزيع كنيم، فقط ده ميليون نفر از منافع آن بهره مي برند نه همه جمعيت. بنابراين، انحصار زمين باقي مي ماند. از سوي ديگر، با تقسيم زمين به قطعات كوچكتر و ميان مالكان بيشتر، درآمد و رفاه مردم افزايش پيدا نمي كند. منظور از انحصار زمين اشاره به مقدار زمين نيست، زيرا هزار متر مربع زمين در وسط شهر تهران مي تواند بيش از هزار هكتار زمين در يك منطقه كشاورزي دورافتاده ارزش داشته باشد. تقسيم همه زمين هاي سطح كره زمين بطور مساوي ميان همه جمعيت كره زمين هم امكان پذير نيست، و اگر هم امكان پذير بود عدالت اجتماعي اجرا نمي شد، زيرا يك ثانيه بعد انسان ديگري بوجود مي آمد كه از اين تقسيم بي بهره مي ماند.             

7- تمركز مالكيت زمين

               برخي از صاحبنظران مي گويند كه افزايش جمعيت و تورم خود به خود ميانگين اندازه زمين تحت مالكيت را كاهش ميدهد. در پي گسترش شهرها و فراگيري زمينهاي روستايي، يك مزرعه بزرگ گندم يا برنج چند قطعه مي شود كه قطعات ديگر براي كشاورزي كوچك خواهند بود، بنابراين، هر قطعه تبديل به يك باغ بزرگ مي شود. يك باغ بزرگ كه يك شهردر حال رشد به آن نزديك مي شود، ديگر بعنوان باغ صرفه اقتصادي ندارد. بنابراين تقسيم مي گردد و هر قطعه آن تبديل به يك نهالستان يا گلخانه مي شود كه در رشته خود بزرگ بشمار مي آيد.

            سپس شهر آن زمينها را نيز فرا مي گيرد و طبعا" بعلت افزايش بهاي زمين، به چند قطعه تقسيم مي شود. هر كدام از اين قطعات يك زمين بزرگ شهري بشمار مي آيد كه فقط به درد ساختمان سازي  مي خورد و حتا ممكن است باز به قطعات كوچكتر تقسيم شود. بنابراين، تمركز مالكيت، اندازه زمين را كوچك مي كند. بر پايه اين استدلال مي گويند كه اهريمن انحصار در مالكيت زمين به اين ترتيب خودش خودش را اصلاح مي كند تا از بين برود. 

            ولي من فكر مي كنم كه برعكس اين ادعا، شمار ملكان زمين نسبت به جمعييت روند كاهشي دارد. مالكيت يك زمين هزار متري در مركز شهر تهران شايد نمايانگر تمركز بيشتري از مالكيت باشد تا يك مزرعه با مساحت هزار برابر آن در يك ده دور افتاده.

            از سوي ديگر، گرايشي براي تمركز مالكيت زمين در كشاورزي وجود دارد، و چون زمينهاي كوچك ديگر بازده ندارند (بعلت افزايش دستمزدها و عدم امكان رقابت با كشاورزي مكانيزه،) دركشورهاي درحال پيشرفت، مانند ايران، گرايش بسوي تمركز مالكيت است. يعني مزرعه هاي كوچك دوباره تبديل به مزرعه هاي بزرگ مي شوند تا بتوان از وسايل مكانيزه استفاده كرد وتوليد آنها را اقتصادي كرد.

            يك مزرعه ده هكتاري كه شايد پنجاه سال پيش مزرعه بزرگي براي كشت گندم يا پنبه بشمار مي آمد، اكنون كوچك و غيراقتصادي است و ديگر زمين بزرگ بشمار نمي آيد.

            همين طور در مالكيت كارخانه، ديگر يك كارگاه مسگري يا درود گري كه پيشتر توليد اقتصادي سودآور داشت ديگر اقتصادي نيست. اينها بايد متمركز و تبديل به كارخانه هاي بزرگ شوند تا بتوانند از وسايل توليد انبوه استفاده كنند.

            پس در صنعت هم گرايش به تمركز مالكيت است. هر گونه اجبار يا تشويق دولت براي كوچك شدن يا كوچك ماندن مزرعه ها و يا دوام كارخانه هاي كوچك محكوم به شكست است، زيرا به توليد ملي آسيب مي رساند و در آمد و ثروت ملي را كاهش ميدهد.

            همچنين، هرنوع قانون محدود كننده مالكيت تحت عنوان تقسيم عادلانه ثروت با جلوگيري از تمركز مالكيت، فقط ثروتي را كه بايد بوجود آيد و تقسيم شود كاهش مي دهد. بنابراين، هيچگونه محدوديت در مالكيت نبايد باشد. چون محدوديت مالكيت زمين اجاره يا هزينه استفاده از آنرا كاهش نمي دهد. در نتيجه هدف تقسيم عادلانه ثروت حاصل نمي گردد. (اجاره مي تواند اجاره صاحب زمين يا ماليات و عوارض و يا تركيبي از هر دو باشد.)

            حال اگربراي اجراي عدالت، ماليات زمين به نسبت اندازه زمين بطور تصاعدي افزايش داده شود، مالكان اندازه زمين را كوچك مي كنند. تعداد مالكان از چند هزار نفر به چند ميليون نفر مي رسد و آن چند ميليون نفر سود مي برند؛ ولي بقيه جمعيت كشور هيچ نفعي در اين امر ندارد. بنابراين، باز نوعي انحصار و بي عدالتي حاصل مي شود.

            اكنون اگر بفرض همه زمينها را به نسبت مساوي بين همه افراد جمعيت تقسيم كنند، و قانون هر گونه مالكيت بيش از اندازه تقسيم شده را ممنوع نمايد، آيا اين تقسيم عادلانه است؟ پس افزايش جمعيت چه؟ انساني كه در ثانيه بعد به دنيا مي آيد در اين تقسيم شركت نخواهد داشت.

            علاوه بر اين، اين كار توليد را افزايش نمي دهد و دستمزد آنهايي را كه به دستمزد متكي هستند بالا نمي برد و برايشان افزايش رفاه نمي آورد. بنابراين، تقسيم زمين نه مي تواند بيماري انحصار مالكيت زمين را درمان كند و نه باعث افزايش دستمزد و رفاه طبقات كم درآمد مي شود. تنها كاري كه مي كند اين است كه مقررات و قانونهاي شديد را عميق تر مي كند و عده زيادتري در حفظ آن قانونها منافع شخصي پيدا مي كنند و در نتيجه تغيير آن در آينده مشكل تر ميشود.

پس بايد از محدود كردن مالكيت بقصد جلوگيري از انحصار صرفنظركنيم. اين را كمونيستها با نتايج بسيار تلخ تجربه كردند، و در ايران هم در اوايل انقلاب باز تجربه شد. تقسيم مساوي زمين هم كه امري غير ممكن است. اگر هم كاري بينابين انجام دهيم فقط سازشكاري است و درمان اساسي را مانع مي شود. لغو مالكيت زمين هم غير ممكن است. اين را هم كمونيستها با نتايج مصيبت بار تجربه كرده اند.       

ادامه:    http://kouroshzaim.org/DetailsData.asp?IDdata=530

  اين نوشتار فراهم  شده براي همايش زمين و توسعه شهري، به دعوت وزارت مسكن و شهرسازي، 31 شهريور 1378 (نويسنده از شركت در همايش خودداري كرد.)     

بازدید صفحه: 1395
 



با عرض درود فراوان خدمت استاد زعيم گرامي استاد تحليل شما درباره مذاكرات هسته اي با توجه به اتفاقات اخير چيست؟روي كار آمدن مجدد اوباما فشار تحريم ها و وضع بد اقتصادي آيا ممكن است حكومت ايران به اين نتيجه برسد بر سر مسئله هسته اي كوتاه آمده يا حداقل به غني سازي در سطح20درصد پايان دهد؟ با سپاس
hossein bodaghi
حكومت جمهوري اسلامي كوتاه آمده، غني سازي 20% را هم ايستانده، و احتمال قوي فاز نخست توافق ها انجام گرفته است.

با عرض درود فراوان خدمت استاد زعيم گرامي استاد به نظر شما چرا اخير اصولگرايان سنتي چرخشي آشكار در نظراتشان در قبال جريان اصلاح طلب حكومتي نموده اند؟ با سپاس
hossein bodaghi
بسياري از حكومتگران اكنون نگران پيامدهاي سياستهاي نادرست و مخرب خود شده اند و مي ترستند در صورت يك جنبش مردمي راه فراري برايشان نباشد، يا دستكم مي خواهند بتوانند حضور كمرنگي هم شده در ساختار قدرت داشته باشند. نزديكترين و كم خطر ترين مخالفانشان همان اصلاح طلبان هستند كه مي خواهند كشور را به "دوران طلايي" زمان امام خميني برگردانند ياچيزي شبيه آن.

دکتر باوند هم از هر اقدامی برای تثبیت مبانی حاکمیتی ایران بر جزایر و دفاع از انها حمایت کردند از جمله سفر احمدی نژاد به بوموسو و...
نظامی ایرانی
آري، درست است، ولي دير. آقاي احمدي نژاد از روز اول برخورد آنها با ايشان و ادعاهاي مسخره شان، بايد واكنش نشان مي داد. واكنش ديرهنگام اين پنداشت را به آنها مي دهد كه طرف علاقه اي به تماميت ارضي ندارد، فقط مي خواهد خوراك داخلي بپزد.

با درود جناب زعیم ولی شما در کامنتهای همین صفحه از ایجاد پایگاه دفاع کردید و این حرکت را درست دانستید.ما که نباید از امارات و دیگران اجازه بگیریم
نظامی ایرانی
من هوز هم دفاع مي كنم. بسيار دير، ولي ضروري. من گفتم بهترين زمان براي اين كار چند سال پيش بود كه امارات و عربستان آغاز به ناسازگاري گذاشتند. اگر آن موقع دست به اين كار مي زدند، واكنشي طبيعي براي حفاظت از تماميت ارضي تلقي مي شد. ولي اكنون پس از اين همه بي اعتنايي و اين همه توهين و تبليغ و شيطنت بيگانگان، و بدتر از همه، اين همه اظهار نظرهاي ضد و نقيض مسئولان جمهوري اسلامي كه برخي حتي دعوت به جنگ مي كردند، اين كار مي تواند حاكي از هدف هايي ديگر باشد. ما مي خواستيم همسايگان فقط باور كنند كه ما هدفي بجز دفاع از مرزها نداريم.

با درود -هرهم وطنی که از تاریخ گذشته خود یا حداقل از واقعیت نهفته در حوادث تعین کننده ۹۰سال گذشته بر ایران  بی اطلاع باشد و یا از بیان شدن ان رو ترش کند لیاقتش بیشتر از این نخواهد بود که «جمشید بسم الله» در عرض  چند ساعت اندوخته اش را به یک سوم کاهش دهد. در ضمن اگر  به خوانندگان شانس داده میشد  که اظهار نظر قبلی   من را که هنوز شانس چاپ شدن نیافته است را مطالعه کنند خیلی چیزها مشخص میشد.با یک مثال خیلی ساده برای بهتر فهمیدن مشکل کشور و راه برون رفت از این مخمصه سخنم را ادامه میدهم .معلم ریاضی به کلاس وارد میشود و میخواهد نحوه حل معادلات مجهولی را توضیح دهد٬مگرغیر ازان است که اولین چیزی که به دانش اموزان توصیه  میکند توجه به صورت مسئله است و با خواندن دقیق ان یافتن مجهول ساده تر میشود و با قرار دادن مجهول در جای خودش مشکل حل است. مثلا این مسئله ساده را با همدیگر حل کنیم٬ یک کشور داریم با ۷۵ میلیون جمعیت و در امد بالای ۱۰۰میلیارد دلار در سال فقط از فروش نفت.ما در این محاسبه درامد فروش گاز و مواد معدنی و نیمه ساخته  و مونتاژ شده را جساب نکرده ایم. خوب  این کشور با وجود داشتن ثروت و متخصصین بیکار نتنها کارهای اجراییش  بر وقف مراد نیست بلکه از جانب تمام دنیا با درصدهای مختلفی مورد تحریم است در نتیجه از تهیه مایحتاج اولیه هم  برای مردم عاجز است حال پیدا کنید ببینیم چرا دنیا با حکومت اسلامی نمیتواند کار کند؟ ددلیل اجرای تحریمهای سخت  در هرموردی چه میباشد؟ «چرا تحریمها شروع شد؟» همچنین راه برون رفت از این باطلاق چیست؟ اگر خواستید یا توانستید  این  معادله ساده را حل کنید  یک ملت ۷۵ میلیونی را از بدبختی رهانیده اید.این گوی و این میدان٬ نه زبان استعاره ای در بیان مطلب بکار رفته و نه توهین به فهم کسی شده است.
 حمید
*

با درود به اقای زعیم اقای مهندس اکنون که در حال نوشتن هستم بسیار خشمگین و عصبانی ام.چند لحظه قبل شخصی که مثلا خود را وطندوست می داند(علیرضا نوری زاده)در برنامه صفحه2 اخر هفته در تلویریون فارسی بی.بی.سی تاسیس پایگاه جدید دریایی ایران در تنگه هرمز را تهدیدی برای امارات و یکی از علل خرید جنگنده های تایفون توسط این کشور می داند.نمی دانم یک شخص تا چه اندازه می تواند بی انصاف و وطن فروش باشد که تلویحا از دشمن کشورش که به خاک کشورش چشم طمع دارد دفاع کند و با اقداماتی که باعث افزایش قدرت دفاعی و نظامی کشورش می شود مخالفت کند.لطفا شما چیزی بگویید.از شدت خشم حتی نمی توانم خودم را کنترل کنم..
نظامی ایرانی
هيچگاه نبايد در خشم داوري كرد، بويژه يك نظامي. شما بايد به اين ماجرا از همه زاويه ها بنگريد، نه فقط جنبه دفاعي نظامي آن. اگر ما اين كار را چند سال پيش، يعني نخستين بار كه رييس جمهوري اسلامي كشور به امارات رفت و زير تابلو "خليج عربي" نشست و دم بر نياورد دست با كار زده بوديم، مي شد آن را يك واكنش طبيعي سياسي انگاشت. همانگونه كه مصدق به بوموسو نيروي نظامي فرستاد و هويدا تهديد به جنگ كرد. در آنجا، بويژه پس از رفتار توهين آمير شاه عربستان كه به همان رييس جمهور گفت "ما با كوتوله هاي سياسي مذاكره نمي كنيم،" هنگام واكنش بود. ولي اكنون پس از 8 سال تو سري خوردن سياسي از اين كشورها و خفت را پذيرفتن، ناگهان، آنهم پس از اظهاران ضد و نقيض مسئولان نظامي مبني بر بستن و باز نگه داشتن تنگه هرمز، ما پايگاه نظامي مي زنيم، مردم جهان را سر در گم مي كند كه ما چه قصدي از اين كار داريم. طبيعتن اين كار امارات را تحريك مي كند، زيرا حرفهاي نپخته و متناقض مسئولان نظامي (كه هرگز نبايد اظهار نظر سياسي كنند) آنها را نگران كرده است. يك دليل خريداري جنگنده هاي توفان هم همين حرفهاي نپخته و كوته انديشانه است.

با درود به استاد زعیم جناب استاد مخاطب من اقای حمید بود که خود را از فرمانده پدافند هوایی کشور باسوادتر می دانند.وگرنه دیدگاهها و راهبردهای شما در زمینه نظامی در زمان جنگ هم به کمک کشور امده و حتی در شرایط کنونی هم عملا بسیاری از انها در حال پیاده سازی است.از جمله سرمایه گذاری برای ساخت هواپیما و ناو و همچنین راهبرد جدید ارتش در تقسیم کشور به 5 منطقه نظامی که همان طرح شما در زمان جنگ بود. با سپاس
سعید
جالب است.

ببخشید اگر سردر گم شدید اما من فقط با مثالهایم خواستم نشان بدهم نمیتوان بدترین جنایتها را در حق مردم انجام داد برای شرافت و انسانیت مردم پشیزی ارزش قائل نبود و مدام مهمل بافت که بله در نظام ما «کرامت انسانی»رعایت  میشود!! به شهروندان این مملکت از زن و مرد تجاوز کرد و بعد از همین مردم توقع داشت که اگر حادثه ای پیش امد سینه سپر کنند؟ خواستم نشان دهم که سرنوشت دیکتاتورها بهتراز قذافی نخواهد بود٬ خواستم بگویم فکرنکنید حساب بانکی میلیاردی شما ضامن سلامتی شماست. خواستم بگویم که عمه ظلم نباید فکر کنند میتوانند تا اخرین لحظه دست به هر جنایتی بزنند و هنگام دستگیری با گریه بگویید که دستور مافوق بود!!خواستم بگویم نباید مسؤلیت شخصی را  فراموش کنند٬ فکر نکنند اگر بی نظمی حاکم شد خود و خانوادهایشان از خشم مردم در امان خواهند ماند.با یاداوری درگیری دریایی در سال ۱۳۶۷با نام رمز عملیات آخوندک (به انگلیسی: Operation Praying Mantis) خواستم نشان دهم که امکانات دریایی ما در سال ۱۳۶۷ بسیار بهتر و تازه تر بود اما در طول چند ساعت نبرد نابرابر متحمل خسارات شدیدی شدیم زیرا وقتی درک درستی از امکانات نباشد و کسانی که تا دیروز میوه فروش میدان و دربهترین  حالت عطارو یا رمال بوده اند جز دزدی و اختلاس چه انتظاری میرود؟ البته میخواهم بگویم این یکطرف قضیه است طرف دیگر ان شرم اورتر است.شما معتقدید که« دفاع از مرزهاي كشور وظيفه همه است.»دقیقا حرف شما درست  است اما دفاع از میهن از با عمله ظلم شدن ونوکر بی جیره مواجب بودن متفاوت است.اول باید تعریفی ازوطن داشت و بعد ببینیم ایا مسؤلین مملکتی که برای شبیه کردن قیافه خودشان به عربها با همدیگر مسابقه گذاشته اند و این مملکت را غنیمت جنگی میدانند ایا لیاقت دارند مردم بخاطرشان کشته شوند؟«بند انداختن ریش و طرزسخن گفتن حضرات». سوال مشخص من از شما«چرا باید شب و روز در مردم ایجاد وحشت کرد و با دشمن امد و دشمن چه و چه مردم را ترساند» اما دلیل واقعی دشمنی دنیا را با ما پنهان کنیم؟ باید پرسید چرا جهان بصورت اشکار در«زمان شاه»با ما  دشمنی نمیکرد؟چرا محاصره اقتصادی نبودیم؟لطفا نگویید وابسته بودیم!! حالا خیلی مستقل هستیم؟پول نفت برده را چین بما نمیدهد الا جنس چینی انهم نوع بنجل ان تازه چند برابر نرخ بازار جهانی٬ حکایت روسها که داستانی است  پر اب چشم٬ از تقدیم منافع ما در دریای مازندران به روسها بگویم یا ساختن نیروگاه که بعد از چند دهه لفت و لیس  هیچ یک از اقایان شهامت اعتراض به روسها را ندارد اما برای قتل و غارت مردم بی دفاع پهلوان پنبه ها در صف پشت گردن اماده اند!! بزرگترین طرف بازرگانی «امارات نجقی» کشور پر ابهت اسلامی است!! از بازارهایی که در «جزیره فجیره» برقرار است و زنان ایرانی را خرید و فروش میکنند هم میخواهید بگویم؟ یا اینکه اشتهایتان را بند میاورد.نباید بمیریم وقتی دختران ایرانی را در«پاکستان و افغانستان»خرید و فروش میکنند؟ اول ببینیم مسؤل  این بدبختیها چه کسانی هستند؟ قول میدهم با برکناری مسببین بدبختی مردم نتنها تمام این تهدیدهای جهانی از بین میرود بلکه بنا به دلایل عدیده از جمله احتیاجات بازارهای جهانی و افراد لایق و متخصص در داخل و خارج ره صد  ساله یک شبه پیموده میشود.با تلاش و کوشش همه٬ مردم دنیا با فرهنگ و خواسته های ایرانیان اشنا شده است ولی تا وقتی که سیاسیون ما شهامت تصحیح خطاهای خود را نداشته باشند نمیتوان امیدی به همیاری مردم خودمان و یا  همدلی جهانی برای دستیابی به ازادی داشت . مقصر کیست و راه حل چسیت؟ باید جواب ان پرسش را بیابیم والا  هر روز بلایی نازل میشود و تهدیدها بعمل نزدیکتر. 
 حمید
*

با عرض درود فراوان خدمت استاد زعیم گرامی در ابتدا میخواستم پیروزی آقای اوباما را به مردم آمریکا تبریک بگویم.در پاسخ به آقای الاهواز میخواستم بگم اگر فقط یک بار بروند عربستان وضع این کشور را ببینند شاید تجدید نظر کنند من وقتی میبینم هموطنانی که علیه ملت خود موضع میگیرند عمیقا متاسف میشوم.در عربستان زنان وضع فوق العاده اسف باری دارند مردم را در خیابان ها گردن می زنند و مشتی شیخ اشرافی همه ثروت نفت مردم را چپاول میکنند.در ضمن آقای الاهواز اینقد به ارتش و نیروی هوایی عربستان ننازید همه آن نیرویی که از آن حرف میزنید متعلق به ابرقدرت هاست و فقط با اجازه آنها حق استفاده را عربستان دارد مطمئن باشید رژیم ضد بشری عربستان به زودی توسط مردم ستمدیده به گورستان تاریخ سپرده خواهد شد. با سپاس
hossein bodaghi
*

در ضمن می توانم بپرسم شما مدرک دکترای تخصصی خود را در دانشکده فرماندهی و ستاد و با تخصص در زمینه پدافند هوایی در چه سالی اخذ کرده اید که حالا خود را از فرمانده پدافند کشور باسوادتر می دانید!؟
سعید
اگر مخاطب شما من هستم كه بايد اعتراف كنم من هيچ سواد نظامي ندارم. شما ديدگاههاي من را با آنان كه در اين كارشناس هستند بسنجيد و داور خود باشيد. شوربختانه من در هيچ چيز سواد و دانش كارشناس ندارم.

اقای حمید تاریخدان ما بیسودان در این مدت از شما بجز انتقاد و چسبیدن به گذشته و شعر نوشتن چیزی ندیدیم.برادر راه حل ارائه کن یا حداقل پیشنهاد بده! چسبیده ای به گذشته و فقط بلدی انتقاد کنی که فلان شخص در سال 32 چکار کرد و فلان شخص نکرد! به قول مهندس زعیم بهتر بود نویسنده می شدی.
سعید
*

با درود به اقای زعیم من میل دارم از این برادر ساده دل که با دیدن چهار تا قایق موتوری نو که بدلیل کهنه بودن بلم های ساحل نشینان ما بچشمان ایشان مهم امده  بپرسم ایا نباید بعد از این همه بدبختی که ثمره مدیریت مسؤلین بیسواد و بی اطلاع حکومت ۳۴ساله گذشته است بدون در نظر گرفتن منافع خود و اطرافیانت برای لحظه ای واقعیات را ببینی و بعد از ان شعار بدهی که« سامانه پوشش هشداردهنده دفاعي سه لايه در سراسر كشور» و یا ادعای خنده دار و مدعی شدن اینکه « مصدق فقط در واكنش به بالا رفتن پرچم شارجه در جزيره بوموسو ناوگان دريايي ايران را به آنجا فرستاد»بدون اگاهی داشتن از تاریخ و فقط بقصد اینکه ثابت کنید که ان کسی که باید باشد و نیستم باعث رفع خستگی روزانه است اما فراموش نکنیم همان قذافی که تا دیروز یار غار جمهوری اسلامی بود را به چه نحوه ای کشتند.همانطور که خود  شاهد بودید کهریزکی شد و انگشتان پسرش را قطع کردند چون با انگشت مردم را تهدید کرده بود.حال خودتان بیایید کلاه یا عمامه تان را قاضی کنید بشار اسد را که یادتان می ایید بعد اوضاع لیبی و مصر در کنفرانس مطبوعاتی گفت  سوریه مملکت دیگریست و ما ازاددترین کشور دنیا هستیم!!! خوب اوضاع سوریه را ببینید کشور تقریبا نابود شده خوب بعدش چه؟ در بهترین حالت اسد و خانواده با فرار از کشور باقی عمر را با پولهای اهدایی از حکومت اسلامی بخوشی میگذراند و دست تکان میدهد برای زنانی که شبها در خیابانهای تهران خود فروشی میکنند همان زنانی که به ادعای بهزیستی ۳۰درصد انان با اطلاع شوهرانشان خود فروشی میکنند!! برادر کلاهت را بالاتر بگذار .از جوانان  معتاد وطن بگویم که چه ارزوهایی در خرابه های وطن خاک شده؟ هر دزدی و جنایتی که به عقل بشر نرسیده در این کشور به اجرا درامده است. قابل توجه برادر بسیجی٬ فقط نمونه نو کردن نیروی هوایی عربستان را یاداور میشوم  هزینه تمام شده «سه میلیارد» دلار شده است دقیقا برابر با همان مقدار پولی که سال قبل دزدیده شده طرف هم فقط گفت «کشش ندهید» .در پایان میل دارم بدانم ایا راجع به حملهٔ نیروی دریایی آمریکا به دو سکوی نفتی ایران در سال ۱۳۶۷و تلفات وارده به ایران اطلاعی دارید؟ نام عملیات آخوندک (به انگلیسی: Operation Praying Mantis) میباشد . وقتی جمشید بسم الله مسؤل بهم ریختن اقتصاد یک کشور ۷۰ میلیونی است پس جعفر جنی هم باید باید و باید تحلیلگر و مسؤل اجرایی کشور باشد.
 حمید
حميد گرامي، من كه نفهميدم منظور شما يا پرسش شما چيست. خيلي موضوع ها قاطي پاتي است و من را سر در گم كرد. فقط بايد توجه كنيد كه دفاع از كشور با نارضايتي هاي اجتماعي و سياسي محاسباتي جداگانه دارد. دفاع از مرزهاي كشو وظيفه همه است.

با درود به جناب استاد زعیم جناب استاد نظر شما درباره مطلب زیر چیست؟ با سپاس http://www.aja.ir/portal/Home/ShowPage.aspx?Object=News&CategoryID=c591a082-4267-4346-88ef-286d9ba05641&WebPartID=bea9359b-c6d7-4497-8892-1f968adf869a&ID=4034bf52-18d4-49c7-9ee1-1486b7d77f59
سعید
سرانجام كم كم خبر از اقدامات هوشمندانه درباره پوشش دفاعي كشور به گوش مي رسد. ايجاد پايگاه دريايي-هوايي براي دفاع از تنگه هرمز و جزيره ها، و سامانه پوشش هشداردهنده دفاعي سه لايه در سراسر كشور از كارهايي است كه ضرورت داشت و من نگران ناآگاهي مسئولان بودم.

با درود به استاد زعیم جناب استاد گویا دولت بریتانیا هم برای بخش بزرگی از دلارهای نفتی کشورهای عربی و استفاده از انها در اشتغال زایی در بریتانیا برنامه ریزی کرده تا دراین مسابقه فروش، از امریکا عقب نیفتد. قابل توجه ان شخصی که خیلی به"اسباب بازیهای" نیروی هوایی یک کشور بیگانه می نازد. با سپاس http://www.bbc.co.uk/persian/world/2012/11/121105_l31_britain_saudi_typhoon_fighter.shtml
سعید
همينطور است. اين "كشور"هاي جنوب خليج پارس، از آنجا كه فرهنگ فبيله اي و ماهييت بازرگان بودن، آنها را به فكر صنعتي كردن كشورشان نمي اندازد، ناچار بايد اين پولهاي كلان نفتي را كه هيچ زحمتي براي بدست آوردنش نكرده اند در صنايع كشورهاي غربي سرمايه گذاري كنند و كالاهاي آنها را حتا اگر نياز نداشته باشند بخرند. همانطور كه وقتي ميراژها را فرانسه به آنها فروخت، من گفتم اينها بزودي كهنه خواهند شد يا در انبار زنگ خواهند زد و غرب مدل جديد به آنها خواهد فروخت.

با درود به جناب استاد زعیم جناب استاد نظر شما درباره مطلب زیر چیست؟ با سپاس http://www.radiofarda.com/content/f12_iran_sets_up_new_base_in_persian_gulf/24760335.html
سعید
اين كار درستيست كه يك پايگاه دفاعي براي تنگه هرمز و جزيره ها بر پا شود. ما بايد بتوانيم هرگونه تجاوز همسايگان را با سرعت و قاطعيت خنثي كنيم. همانگونه كه مصدق فقط در واكنش به بالا رفتن پرچم شارجه در جزيره بوموسو ناوگان دريايي ايران را به آنجا فرستاد و در زمان شاه، هويدا در برابر همين رويداد تهديد به جنگ كرد.

در ضمن نگفتی بر فرض که حکومت سعودی سقوط کند تکلیف خلبانان و هواپیماهایش چه می شود؟انها هم نابود می شوند یا کابوسی برای شما باقی خواهند ماند؟ حتی اگر ارزویی که در اینده برای ایران داری هم براورده شود.
الاحواز
آن خلباناني كه شهروند سعودي هستند مانند تو از شرايط سياسي و اجتماعي كشورشان ناراضي هستند. آن خلباناني كه از كشورهاي ديگر به عاريه گرفته شده اند، شغلشان را ترك خواهند كرد. دو سوم جت هاي جنگي عربستان زمين گير هستند و قادر به پرواز نخواهند بود. كشورهاي ديگري هم در همسايگي عربستان هستند كه منتظر فرصت براي سرنگوني قبيله حاكم هستند كه با دزديدن ثروت ملت عربستان و تقسيم آن ميان 3000 "شاهزاده" توالت هاي خود را از طلاي ناب مي سازند و پولشان را در خارج از كشور سرمايه گذاري مي كنند در حالي كه ملت عربستان در فقر زندگي مي كنند و از كمترين حقوق بشري محروم هستند. تو فرزند ايران هستي، ايراني باش!

من دستم را به ترسوهایی که برای حفظ دوستی و همکاری کوتاه می ایند نمی دهم.خوب است که خودت به کوتاه امدن اقرار کردی! مانند جمهوری اسلامی که برای حفظ ظاهری دوستی و همکاری در برابر همه کوتاه می اید.حداقل قبل از انقلاب، ایران کوتاه نمی امد که هیچ با قدرت توی دهان هر کشوری می زد که به ان نگاه چپ کند مانند سعودی امروز. در ضمن اگر نیروی هوایی تعیین کننده نبود امریکا امروز برترین قدرت نظامی نبود.حتما نیروی موشکی شما تعیین کننده است!
الاحواز
الاحواز گرامي، دست دوستي دراز كردن و جلوگيري از جنگ نشانه قدرت است نه ترس. تو ايراني بمان كه كشورت بسيار قدرتمندتر از آن است كه كشوري مانند عربستان بدون كمك ابرقدرتهاي بظاهر پشتيبانش بتواند شكست دهد. پيش از انقلاب هم ايران هميشه دست دوستي دراز مي كرد چون مطمئن بود ديگران از قدرت بازدارندگي آن آگاهي دارند. نه نيروي هوايي و نه قدرت موشكي تعيين كننده نيست. ايران در همه كشورهايي كه ممكن است از روي نابخردي قصد تجاوز داشته باشند بمب ساعتي كار گذاشته است. حتي امريكا هم مي داند حمله به ايران مانند پريدن از يك آسمانخراش با چتر باراني است! پسر خوب به كشورت افتخار كن هرچند شرايط سياسي و اجتماعي آن ناپذيرفتني است؛ و اگر نارضايتي داري بكوش زمينه هاي آن نارضايتي را از بين ببري نه اينكه با اتكاي به بيگانگان خشم اجتماعي خود را تسكين دهي.

زعیم کاری نداشته باش که من هموطن تو هستم یا خودفروخته.اگر حکومت سعودی سقوط کند نیروی هوایی و خلبانانش که نمی میرند.حکومت بعدی قدرتمندتر خواهد بود و کشور شما را وادار به کوتاه امدن خواهد کرد.در ضمن خودت می دانی که نیروی هوایی مغز هر ارتشی است و نقش نهایی را در هر جنگی دارد.چیزی که کشور شما از ان بی بهره است.با موشک که نمی توانید با سعودی بجنگی.همین که می گویی ما می خواهیم با عربستان دوست باشیم یعنی کوتاه امدن و ترسیدن.سعودی هیچ نیازی به7 میلیارد دلار شما ندارد.
الاحواز
البته كه كوتاه مي آييم تا دوستي و همكاري را حفظ كنيم. اين كوتاه آمدن از ترس نيست، از خردمندي است، از هوشمندي است و از آينده نگري است. در جنگ هميشه دو بازنده وجود دارد و خوشبختانه سياستگزاران عربستان اين را مي دانند و نه تنها قصد جنگ ندارند كه امري ابلهانه و بي فايده است، تلاش مي كنند خود را به عنوان يك همسايه خردمند و صلحجو تثبيت كنند. پسر خوب، اگر نيروي هوايي نقش نهايي در جنگ را مي داشت، ژاپني ها در حمله به هاوايي امريكا پيروز مي شدند، امريكا در جنگ كره پيروز مي شد و در جنگ ويتنام پيروز مي شد و شوروي در جنگ افغانستان پيروز مي شد. الاحواز گرامي، دانش و دانسته هايت را بيافزون، ميهن تو بافرهنگترين كشور جهان بوده، خشم را، هر چه كه باعث آن شده، كنار بگذار و دستت را به من بده تا دوباره آن را بسازيم.

لطفا در صورت امکان مفاد قرارداد الجزایر که میان جمهوری اسلامی و امریکا بسته شد را شرح دهید ،قراردادی که به بحران تصرف سفارت امریکا در ایران و گروگانگیری کارمندان سفارت پایان داد. سپس توضیحی هم راجع به پیمان نامه الجزیره که مابین محمدرضا شاه پهلوی و صدام حسین بسته شد بدهید همان قراردادی که در اوج اختلافات مرزی میان ایران و عراق بر سر مالکیت آب‌های اروندرود و دیگر اختلافات مرزی مابین دو کشور٬ تمام منافع کشور ایران را تأمین کرد.
 حمید
اختلاف ايران و عراق بر مي گشت به زمان سلطه عثماني بر عراق و مالكيت و حاكميت اروند رود. هرچند تمامي اروند رود در خاك ايران بوده و مرز ما در واقع تا فرات بوده، ولي در پروتكل قسطنطنيه، خط تالوگ مرز دو كشور تعيين شد. خط تالوگ ميانه ژرف ترين مسير كشتيراني رودخانه است كه البته هميشه در حال تغيير است و بايد بازنگري شود. از آنجا كه در شرايط جنگي اين پروتكل به تصويب مجلس عثماني نرسيد در 1937 با اعتراض نوري سعيد رييس جمهور عراق و دخالت انگلستان به نفع عراق مواجه شد. ولي با تشكيل دولت تركيه، مسئله مرزي ايران و عثماني سابق ميان تركيه و ايران در 1932 حل و فصل شد. نوري سعيد آن را نپذيرفت و درخواست دخالت انگلستان را كرد. زير فشار انگستان در شرايط جنگ ميان انگستان و آلمان و ايتاليا ايران به ناچار همان در عهدنامه ديگري ميان ايران و عراق و افغانستان و انگلستان در 4 ژوئيه 1937، خط تالوگ فقط براي محدوده آبادان (كه در كنترل شركت نفت انگلستان و ايران بود) تعيين شد و مرز عراق تمامي اروندرود را پوشش داد. بنابراين حق كشتيراني را در واقع فقط انگلستان داشت. به اين ترتيب تلاش صد ساله ايران براي بازگشت حاكميت اروند رود بر باد رفت. ولي چهار روز بعد طي معاهده سعدآباد ميان ايران و عراق و تركيه و افغانستان، ايران به پروتكل اسلامبول بازگشت و عهدنامه مرزي 1937 را مردود دانست و حاكميت خود را اعمال كرد. صدام حسين اين را نمي پذيرفت و همين اختلاف ميان دو كشور بود كه با ميانجيگري بومدين رييس جمهور الجزاير منجر به پيماني در 1975 (15 اسپند 1353) كه شد همان خط تالوگ را مرز دو كشور تعيين كرد. شرح قرارداد الجزاير پس از انقلاب بماند براي بعد.

زعیم مقاله زیر را بخوان و از ترس بلرز..مثلا شما با هواپیماهای پوسیده تان می خواهید با سعودی بجنگید؟می دانید چه دارند؟ پس بخوان مقاله را. http://iranianwarior.blogfa.com/post-10.aspx
الاحواز
من از اين چيزها نمي ترسم و به لرز نمي افتم. من از آن به لرز مي افتم كه يك هم ميهن من به قدرت بيگانگان عليه كشور خودش مي نازد، البته اگر شما هم ميهن من باشيد و خودفروخته همان بيگانه نباشيد. ما با كسي سر جنگ نداريم، بويژه عربستان كه با آن كشور مي خواهيم مانند هميشه دوست باشيم و همكاري داشته باشيم. ما سالي 7 ميليارد دلار به اقتصاد عربستان كمك بلاعوض مي كنيم. نمي پندارم آنها بخواهند اين درآمد قطع شود. ديگر اينكه اگر جنگي ميان ما در بگيرد، كه من آن را نه محتمل و نه مفيد براي طرفين مي بينم، آن جنگ با هواپيما نخواهد بود. هواپيما فقط مي تواند خرابي هاي و كشتار كور انجام دهد. رژيم عربستان اين دهه را ماندگار نخواهد بود و در طي دو سال آينده موج نارضايتي ها شدت خواهد گرفت و حد اكثر تا سه سال بعد پادشاهي سعودي سرنگون خواهد شد. سران عربستان با توالت هاي خود كه از طلاي ناب ساخته شده به جزيره هايي كه خريده اند و كاخ هاي ميليارد دلاري كه با پول ملت فقير آن كشور ثروتمند ساخته اند فرار خواهند كرد. اين هواپيماهاي جنگي كه شما به آنها مي نازيد روي يخ نازك نشسته اند.

با درود به جناب استاد زعیم جناب استاد نظر شما درباره مطلب زیر چیست؟ با سپاس http://www.irdiplomacy.ir/fa/page/1908663/ناوهای+روسی+به+آب+های+ایران+می+آیند+.html
سعید
اين چيز تازه اي نيست. نيروي دريايي كاسپين روسيه در سال 1722 تشكيل شد و در جنگهاي 1796 و 1803 با ايران (گلستان و تركمانچاي، در تصرف باكو شركت كرد. اين سومين ديدار نيروي دريايي نوين روسيه به بندر انزلي خواهد بود كه در 2013 انجام خواهد شد. بار پيشين در 2009 بود. جالب است كه ديدارهاي آنها همزمان با بحران هاي كشور هستند. هر چند ما در حال تقويت نيروي درياي خود در كاسپين هستيم، ولي هنوز تا يك نيروي دريايي نيرومند فاصله داريم. من حدود بيست سال پيش كه ايستگاه درياخشكي پايگاه نوشهر را ساختم و از آنجا بازديد داشتم، پيشنهاد كرده بودم در فاصله نوشهر تا رامسر يك كارخانه توليد كشتي هاي جنگي و مسافري بوجود بيايد تا ما به سراسر كاسپين بتوانيم نظارت كنيم و امنيت را حفظ كنيم. جايش را هم پيشنهاد كرده بودم، ولي در آن زمان حرفهاي من را (بجز فرمانده آنجا) نمي فهميدند. در چند سال اخير خوشبختانه اقدامات زيادي در اين راه شده است. دشواري ما در كاسپين اينست كه هر كشتي را كه بخواهيم از خارج وارد كنيم بايد از رودخانه ولگا بگذرد. ژرفاي ولگا براي اندازه كشتي ها محدوديت زيادي ايجاد مي كند. از سوي ديگر روسيه ممكن است هر كشتي را كه چالش نظامي يا اقتصادي بپندارند اجازه ورود ندهند. بنابراين، در كناره جنوبي دريا، خود مي بايستي ايجاد امكانات توليدي كنيم. در زمان درگيري هاي يوگوسلاوي، دوستان من در كرواسي پيشنهاد انتقال يك كشيتي سازي بزرگ كه در درگيري ها تعطيل شده بود را به ايران كردند. من همه مذاكرات را انجام دادم كه كشتي سازي با كاركنان كليدي آن به جنوب (خاور بندرعباس) و شاخه آن در شمال ايران مستقر شوند. البته طبق معمول مسئولان نفهميدند من چكار مي كنم. نيروي دريايي روسيه در حال حاضر بزرگترين نيروي دريايي كاسپين است. آنها اكنون داراي 2 فروند ناو جنگي كلاس گپارد، 3 فروند رزم ناو توپدار كوروت كلاس بويان، 3 فروند گشتي كوروت كلاس تارانتول، 3 فروند قايق گشتي موشك انداز كلاس ماتكا، 3 فروند مين روب كلاس سونيا، 1 فروند قايق درياخشكي كلاس دراگون و 5 فروند قايق درياخشكي كلاس سرنا هستند. ما دومين نيروي دريايي نيرومند كاسپين را داريم كه با افزايش زيردريايي ها كارآيي بهتري پيدا خواهد كرد.

با عرض درود جناب استاد زعیم گرامی درباره مقایسه تمدن ایران و یونان میخواستم بگویم که تمدن ایران تمدنی بزرگتر بود اولا در کشور یونان فقط یک شهر آن دارای تمدن بود و آن شهر شهر آتن است شهرهای دیگر مثل اسپارت تب...در جنگ و خونریزی به سر می بردند.قطعا ایران با آن همه عظمت و آن نظام اداری و سیاسی خارق العاده دارای دانشمندان و اندیشمندان بزرگی بوده اما مشکل ما ایرانیان از بین رفتن بخش عظیمی از اسناد و کتابهای ما بوده در واقع پس از حمله اعراب به ایران به دستور عمر خلیفه وقت مدینه به سردار خونریزش سعد ابی وقاص همه کتاب های ایران که در زمینه های نجوم پزشکی فلسفه...یا سوزانده شد و یا به دجله انداخته شد.اما درباره یونان این اتفاق نیفتاد.مسئله دیگر درباره تمدن یونان این است که عمده منابع مورخان برای بررسی تمدن یونان دستنوشته های هردوت بوده که بر همه ثابت شده او دروغگوی بزرگی بوده و تاریخ را با اساطیر در هم آمیخته و دشمنان یونان را کوچک پنداشته.میخواستم مقایسه ای بین کوروش بزرگ و اسکندر بکنم کوروش کسی بود که اولین امپراتوری تاریخ را ساخت و اسکندر کسی بود که آن ساخته را تصاحب کرد.به عبارتی دیگر کوروش مانند کسی بود که یک کشتی را ساخته و اسکندر مانند دزدان ان را تصاحب کرده است.همین برای مقایسه این دو شخصیت تاریخی کافی است. با سپاس
hossein bodaghi
انديشمندان يوناني چون بيشتر در ايران زندگي مي كردند يا براي كسب دانش به اينجا مي آمدند، بسيار از كتابهاي ما را با خود بردند و به يوناني ترجمه كردند. برخي هم آنها را به نام خود بازنويسي كردند و در تاريخ فلسفه و رياضيات و اخترشناسي نابغه هاي امروزي شدند. اسكندر هم كتابهاي بسياري را به مقدونيه و آتن فرستاد تا ترجمه و تدريس شوند. البته عربان حسابي خدمت ما رسيدند. ولي شايد هنوز كتابهايي از ما باقي مانده باشد. كتابخانه هاي دولتي و خصوصي در هندوستان، در استان سين چوان چين، در اسكندريه، در كتابخانه ملي ايروان، در كتابخانه واتيكان، بويژه در زيرزمين ورود ممنوع آن كه مهراب آيين مهر بوده است. در روسيه هم شايد كتابهايي يافت شود. پژوهشگران ما بايد كمر همت ببندند. من مي پندارم كه ايرانيان بسياري از كتابها را در زير خاك خانه هايشان، آتشكده هاي و آموزشگاهها پنهان كرده باشند. ما بايد بردباري كنيم تا يورش سي ساله به فرهنگ و دانش ايراني پايان پذيرد و سپس به جستجو بپردازيم.

با درود به جناب استاد زعیم جناب استاد ایا شما اطلاعی از وضعیت فنی نیروی هوایی به خصوص در زمینه بازسازی،اورهال و تعمیر دارید؟ با سپاس
سعید
من هيچ آگاهي ندارم، ولي زياد جالب نيست.

اقای حمید لطفا کمی شفافتر صحبت کنید.ما طبع شاعرانه شما را نداریم
سعید
*

جناب استاد نظر شما درباره مطلب زیر چیست؟ اگر امکان دارد توضیحی درباره نفوذ ایران پیش از انقلاب در کویت ارائه دهید.ایا در ان زمان عربستان در کویت دارای نفوذی برابر با ایران بود یا اینکه اصلا نفوذ داشت؟ با سپاس http://www.bbc.co.uk/persian/world/2012/11/121102_an_kuwait_political_crisis.shtml
سعید
كويت در زمان هخامنشيان جزوي از ايران بود. در زمان سلوكيان، يونانيان يك جزيره كويت را اشغال كردند، ولي اشكانيان آنها را بيرون راندند و تا حمله عرب جزوي از خاك ايران بود. از آن پس زير نفوذ و اداره خليفه بغداد قرار گرفت. از سده پانردهم ميلادي پاي عربان به آنجا باز شد و قبيله اي از نجد عربستان به نام بني عطبه (؟) در آنجا حاكم شد و نخستين امير آنجا نيز صباح ابن جابر از همين قبيله بود كه هنوز هم اين خانواده به نام الصباح امير كويت هستند. بيشتر ساكنان اصلي كويت اهالي خوزستان و فارس بوده اند و هستند. صدها خانوار از شهر بهبهان به آنجا مهاجرت كردند كه كويت را از ديد اقتصادي هميشه بهتر از اميرنشينان ديگر اداره مي كردند و مي كنند، بطوريكه از چهل پنجاه سال پيش كويت در منطقه نمونه شده بود و آن را در ايران به بيروت و پاريس تشبيه مي كردند. امير كويت نخستين كسي در شبه جزيره عربستان بود كه نسيم دموكراسي را احساس كرد و با توجه به و احتياط نسبت به فضاي فرهنگ عرب، مجلس مشورتي بوجود آورد و در سال 2005، به زنان حق زاي داد. هم اكنون مجلس شوراي كويت پس از امير دومين قدرت است. امير نخست وزير را تعيين مي كند، ولي نامزدي خود امير و وليعهد او بايد به تصويب مجلس برسد. كويت نخستين پادشاهي مشروطه و قديمي ترين مجلس شورا را در آن منطقه دارد. چالشهاي ميان مردم، مجلس و امير از 1985 آغاز شد كه هر بار به عقب نشيني امير مي انجاميد. كويت اكنون ربع قرن است كه به تدريج و ميليمتري به سوي دموكراسي مي رود. امير كويت مي داند كه سرعت دادن به اين روند، كشورهاي عرب شبه جزيره را نگران مي كند و ممكن است برايش مسئله ايجاد كنند. نفوذ ايران در كويت هميشه دوستانه و مناسب موقعيت كويت كه در ميان عراق صدام حسين و عربستان قرار دارد بوده، ولي تصور نمي كنم عربستان هيچگاه نفوذي واقعي داشته بوده باشد. يك دليل كه صدام در زمان رژيم گذشته جرات نمي كرد به كويت حمله كند، همين نفوذ و روابط با ايران بود. پس از انقلاب اين جرات را پيدا كرد. در هر هال نفوذ جمعيت ايراني تبار و فرهنگ ايراني را در كويت كم نگيريد.

با درود به جناب استاد زعیم جناب استاد نظر شما درباره مطلب زیر چیست؟ 2.ایا بریتانیا نمی توانست به جای اعزام جنگنده به منطقه از همان تایفون هایی که به عربستان فروخته(در زمان بحران و با تغییر رنگ و ارم)استفاده کند؟ 3.به نظر شما چرا غرب پس از خروج بریتانیا از منطقه در سال1971 به خلیج پارس بازنگشت؟اعتماد به ایران یا مخالفت ایران با بازگشت؟ با سپاس http://www.radiofarda.com/content/o2_uk_sending_typhoons_persian_gulf/24759318.html
سعید
2- جنگنده توفان كه گفته مي شود پيشرفته ترين جنگنده چند منظوره است هنوز امتحان خود را كامل پس نداده. موتور آن مشكل داشت و در نخستين پرواز آموزشي توسط يك خلبان عربستاني در اسپانيا سقوط كرد و خلبان را كشت. البته در حفاظت از المپيك لندن خوش درخشيد. از اين جنگنده كه در آلمان با شراكت آلمان و بريتانيا و اسپانيا توليد مي شود، تا كنون 300 فروند توليد شده كه ميان اين سه كشور و ايتاليا و اتريش تقسيم شده و عربستان كه 72 فروند سفارش داده تا كنون فقط 24 فروند دريافت كرده است كه رمز ويژه آن را هم به آنها نداده اند. شنيده ام كه انگلستان توفان هاي خود را به پايگاه هوايي جنوب ابوظبي كه فرانسه و امريكا هم در آنجا حضور دارند اعزام كرده است. من تصور نمي كنم انگلستان بخواهد اينگونه از توفان هاي عربستان استفاده كند، زيرا هم به عربستان مديون مي شود، هم انگلستان از ديد اخلاقي تحقير مي شود و هم پاي عربستان به درگيري احتمالي عليه ايران كشيده مي شود كه خواسته عربستان نيست. 3- رفتن انگلستان از خليج پارس در 1971 بيشتر اقتصادي بود، زيرا انگلستان هنوز از بحران اقتصادي ناشي از جنگ دوم در نيامده بود، و نيز اينكه در آن زمان غرب ايران را متحد خود بشمار مي آوردند و با افزايش بهاي نفت توسط ايران، چرا اين هزينه ها را گردن ايران نگذارند؟ اكنون عربستان پولدار منطقه است، ولي اعتماد غرب به عربستان بسيار موردي و شكننده است. آنها ترجيح مي دهند خودشان وارد عمل شوند.

با درود - حکایت غریبی است٬ اقتصاد مملکت بصورت ابکش در امده و همه پاچه همدیگر را گرفته اند داروغه دل خوش است با سرک کشیدن در سایت دیگران شاید اوضاع به دوران قبل از مقوا برگردد.حکایت زیروصف حال است «با طایفه دانشمندان در جامع دمشق بحثی همی‌کردم که جوانی در آمد و گفت درین میان کسی هست که زبان پارسی بداند؟ غالب اشارت به من کردند. گفتمش خیرست گفت پیری صد و پنجاه ساله در حالت نزعست و به زبان عجم چیزی همی‌گوید و مفهوم ما نمیگردد گر به کرم رنجه شوی مزد یابی، باشد که وصیتی همی‌کند. چون به بالینش فراز شدم این میگفت: «دریغا که بر خوان الوان عمر/ دمی خورده بودیم و گفتند بس»معانی این سخن را به عربی با شامیان همی‌گفتم و تعجب همی‌کردند از عمر دراز و تاسف او همچنان بر حیات دنیا. گفتم چگونه‌ای درین حالت؟ گفت: چه گویم؟ ندیده‌ای که چه سختی همی‌رسد به کسی / که از دهانش به در میکنند دندانی/قیاس کن که چه حالت بود در آن ساعت / که از وجود عزیزش بدر رود جانى -گفتم تصور مرگ از خیال خود بدر کن وهم را بر طبیعت مستولی مگردان که فیلسوفان یونان گفته‌اند مزاج ارچه مستقیم بود اعتماد بقا را نشاید و مرض گرچه هایل دلالت کلی بر هلاک نکند. اگر فرمایی طبیبی را بخوانم تا معالجت کند. دیده بر کرد و بخندید و گفت- دست بر هم زند طبیب ظریف / چون حرف بیند اوفتاد حریف/ خانه از پاى بند ویران است /خواجه در بند نقش ایوان است/پیرمردی ز نزع مینالید/پیر زن صندلش همی‌مالید/ چون مخبط شد اعتدال مزاج /نه عزیمت اثر کند نه علاج - 
حمید
*

با عرض درود فراوان خدمت استاد زعیم گرامی استاد زعیم میخواستم نظرشما را درباره اختلاف اخیر آقای احمدی نژاد و آقایان لاریجانی بدانم؟ با سپاس
hossein bodaghi
من هيچ آشنايي با شخصيت هاي درون نظام ندارم و وارد دعواهاي قبيله اي هم نمي شوم.

با عرض درود خدمت استاد زعیم گرامی میخواستم راجع به اشغال سفارت آمریکا در سال 58 صحبتی کنم.این اقدام که توسط مشتی تندرو انقلابی صورت گرفت تبعاتی برای سرزمینمان بر جای گذاشت که هنوز آن را حس می کنیم.اولا سفارت یک کشور در کشور دیگر حکم خاک آن کشور را دارد و تعدی به سفارت همانند تعدی به خاک آن کشور است.دوما گروگانگیری دیپلمات های آمریکا فقط از تروریست ها بر می آمد نه دولتی که خود را عضوی از جامع بین الملل می داند و تعهدها و قوانین حقوقی سازمان ملل را پذیرفته است.نسل جوان امروز می پرسد که دستاورد این وحشیگری اشغال سفارت کشور آمریکا برای مردم چه بود؟ایرانیان مردمی صلح طلب بودند و د ارای فرهنگ غنی ملی نماد ما کوروش بزرگ بود کسی که اولین منشور حقوق بشر جهان را ارائه داد.نماد ایران اقدام وحشیانه اشغال سفارت و آخوندهای دشمن تراش از آدم و عالم نیست. با سپاس
hossein bodaghi
اين يك موضوع حساس براي جمهوري اسلامي است و من اظهار نظري نمي توانم بكنم. فقط چيزي را كه ديده ام و از منبع قابل اعتماد شنيده ام من را بر اين باور كرده كه نظام جمهوري اسلامي دخالتي در اين كار نداشت و نقشه آن را در جايي كشيده بودند و حزب توده عامل اجرايي آن بود. بسياري جوانان انقلابي هم فريب خورده همراه شدند. ديگر اينكه سفارت از يك هفته پيش از وقوع از آن آگاهي داشت و هيچ كاري نكرد، بجز اينكه گذرنامه هايي را كه براي ويزا به كنسولگري داده بودند، به صاحبانش مسترد كرد و درخواست جديدي را نپذيرفت.

Awesome you sohlud think of something like that
Aline
*

شما می توانید نظر خود را در مورد این مطلب بنویسید

   
 : نام ونام خانوادگي
 : توضیحات

کد امنیتی را در کادر زیر وارد نمائید
 
   
   
 

      



 

جستجو در سایت

 

 

فهرست موضوع ها

 

      جمهوری اسلامی
      انتخابات در ایران
      حقوق بشر در ایران
      سیاست خارجی ایران
      اقتصاد ایران
      میراث فرهنگی و تاریخی
      کورش بزرگ
      پاسارگاد و تخت جمشید
      دموکراسی و سکولاریسم
      جنبش های ملی ایران
      جنبش ملی کردن نفت
      جبهه ملی ایران
      چهره های ملی ایران
      بحران هسته ای ایران
      خلیج پارس
      دریای مازندران
      سازمان ملل متحد
      شورای امنیت
      شورای حقوق بشر
      دیوان کیفری بین المللی
      یونسکو
      آسیای میانه و قفقاز
      خاور میانه
      خاور دور
      اروپا
      امریکای شمالی و جنوبی
      درباره من
      فرتور ها (عکس ها)
      English
 
 
 

 پیشنهاد ها و نوآوری ها

 

کلیه حقوق این وب سایت مربوط به کوروش زعیم ،محفوظ می باشد و هرگونه کپی برداری فقط با ذکر منبع مجاز می باشد