Thursday, November 15, 2018   امروز ,   پنجشنبه 24 آبان 1397 خورشیدی

جزئیات مطالب  

   
1 آبان 1391
ديكتاتورهايي كه بايد سرنگون شوند (1- ديكتاتور ازبكستان)- كورش زعيم

ديكتاتورهاي گستره تاريخ و فرهنگ ايراني

كه بايد سرنگون شوند

1 - اسلام كريموف، ديكتاتور ازبكستان

از: كورش زعيم

سرزمين ازبكستان:

ازبكستان از 1800 سال پيش از ميلاد يك سرزمين آريايي-ايراني بوده و ساکنان نخستيني ازبکستان را ايرانيان تشکیل می‌دادند. نخستين شهرهايي كه ايرانيان بر پا كردند، بخارا و سمرقند و تاشكند بود. زبان‌های كهن رایج در این منطقه زبان‌های ایرانی سغدی، خوارزمی و پارسی میانه بوده است. هم اكنون هم برخلاف آمار نادرست 5/5% دولتي، حدود 40% مردم ازبكستان زبان نياكاني خود را حفط كرده اند. فارسي تاجيكي زبان رايج در بخارا، سمرقند، كاسان، نامنگان، خجند، كانيبادام، فرغانه، آهنگران، باغستان، بخش سير دريا، شهر سبز، كتاب و دره هاي كفيرنگان و چگانيان است كه دستكم يك سوم جمعيت ازبكستان را تشكيل مي دهند كه با جمعيت تاجيك پراكنده در شهرهاي ديگر بيش از 40% جمعيت 30 ميليون نفري كشور فارسي زبان هستند [1]. خط نوشتاري ازبكستان تا 1926، نستعليق بوده، پس از سلطه شوروي سيريليك و در سال 1996 خط لاتين جايگزين شد. نوروز مهمترين جشن سالانه مردم است كه نه تنها در شهرهاي كهن ايراني تاشكند و سمرقند و بخارا كه در سراسر كشور، بويژه روستاها با شكوه برگزار مي شود. يكي از شش دانشگاه بزرگ كه هخامنشيان در سراسر شاهنشاهي بر پا كردند در سمرقند بوده است.

در دوران باستان، مردم آبادی‌نشین آسیای میانه از قزاقستان به پايين ایرانی بودند و بخشي از كشور ايران را تشكيل مي دادند. از سده هفتم میلادی، پس از حمله عرب به ايران و فروپاشي ساسانيان، چند موج از گروه‌های کوچی مغول و تاتار جرات كردند وارد ايرانزمين شوند و در آبادی‌های منطقه رخنه کنند و از جمله در بخش فرغانه سکنی گزینند. در پي آن، حمله مغول صورت گرفت و سپس تيموريان. در پی اين تحولات، برخی از ایرانیان ویژگی‌های ترکی کسب کردند، از جمله در سمرقند كه از كانونهاي مهم دانشمندان ايراني بود. ترک تباران ماندگار شدند. علی‌رغم خشونت غيرقابل توصيف مغولان و تاتاريان مهاجم، و روند تاریخی ترکی‌سازی منطقه، شمار زیادی از مردم در منطقه هاي گوناگون هويت و زبان ایرانی خود را تا به امروز حفظ كرده اند [2]. يك پژوهش ژنتيك دانشگاه آكسفورد، ازبك ها را آميخته اي از نژاد ايراني و مغول اعلام كرد كه اين آميختگي در سده هاي اخير روي داده است [3].

در سدهٔ دهم میلادی، ازبکستان كنوني جزو قلمرو سامانیان بود. ازبکستان بعدها به ترتیب بخشي از حکومتهای غزنوی، سلجوقی، خوارزمشاهی، مغول، تیموری و ازبک شد. خاندان شیبانی هم مدت ۴۰۰ سال در ازبکستان حکومت کردند. در سدهٔ نوزدهم میلادی، باختر و شمال ازبکستان زیر سلطهٔ خاندانهاي خوارزم، و جنوب ازبکستان جزئی از خاندانهاي بخارا بوده‌است. منطقه بخارا و خوارزم در سال ۱۸۶۶ زیر سلطهٔ روسیه درآمدند. در سال ۱۹۲۴، جمهوری سوسیالیستی ازبکستان به عنوان جزئی از اتحاد جماهیر شوروی تشکیل شد. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، در سال ۱۹۹۱، ازبکستان به استقلال دست یافت.


زندگينامه اسلام كريموف:

اسلام كريموف خود را فرزند عبدالغني كريم زاده (كريموف) ايراني، و صنوبر اهل تاجيكستان، معرفي مي كند كه هر دو در دفتر كارپردازي فرآورده هاي كشاورزي در سمرقند كار مي كردند. در سال 1936، عبدالغني براي دزدي هاي كوچك به پنج سال زندان محكوم شد و تا سال 1941 را در زندان شوروي گذراند. اسلام در سال 1938 بدنيا آمد. در سالهاي 38-1937 قحطي بزرگ و گرسنگي مردم در شوروي، مادرش صنوبر را وادار كرده بود كه براي فراهم كردن خوراك خود و فرزندانش در برابر خواسته مدير خود، اسحاق ميرسكاندوف، كه رييس شوهرش هم بود، تسليم شود. ميرسكاندوف از يك خانواده يهودي و يكي از بازرگانان بزرگ و پرنفوذ سمرقند بود. يك عضو ديگر اين خانواده، بوريس (باروخ) كاندوف، اهل سمرقند، اكنون رييس كنگره يهوديان بوخاري در ايالات متحده و كانادا است. همه اهالي سمرقند مي دانستند كه اسلام (اسحاق) كريموف فرزند ميرسكاندوف است.

آبروريزي خانوادگي براي عبدالغني تحمل ناپذيربود، ولي عبدالغني پس از كتك زدن زياد همسرش، سرانجام او را بخشيد به شرط اينكه اسلام را به يتيم خانه سمرقند بسپارند. پس از حمله آلمان نازي به شوروي و پر شدن يتيم خانه از كودكان، در سال 1942، عبدالغني به اين باور رسيد كه در اين ماجرا خود كودك گناهي نكرده و راضي شد اسلام به خانه بازگردد. پس از جنگ، در 1945، اسلام دوباره به يتيم خانه فرستاده شد. اين بار به اين دليل بود كه كودك 7 ساله، نسبت به فرزندان ديگر عبدالغني (عباد و كوندوز) روز بروز خشن تر و بيرحم تر رفتار مي كرد، از همسايگان مي دزديد و كودكان آنان را بيرحمانه كتك مي زد. در 8 سالگي، اسلام در بازار سمرقند، به "دزد خربزه" شهرت يافته بود. در دبيرستان، اسلام دختران همكلاس خود را بيرحمانه مي زد و آموزگاران را با چاقو تهديد مي كرد كه به او نمره پايين ندهند. نمره هاي او معمولا 2 و 3 بود، و برخلاف ادعايش در زندگينامه، هرگز كسي به او مدال طلا نداد. به اين ترتيب اسلام وارد پلي تكنيك تاشكند شد. پس از دانشكده، كاريابي بعلت سابقه اش بسيار دشوار بود و حتا حزب كمونيست هم او را به دليل زنداني بودن پدرش نپذيرفت. او نام عبدالغني يويچ را به نامش افزود و پدرش را سخت براي زنداني شدنش بجرم دزدي كتك زد. از آن پس روابط او با خانواده قطع شد.

اسلام در سال 1964 با ناتاليا پترونا كوچمي ازدواج كرد كه كمك زيادي به پيشرفت او كرد. با وجود اين، دو سال بعد او را طلاق داد و با تاتيانا اكبرونا (از پدر تاجيك) ازدواج كرد. تاتيانيا با كمك يكي از خويشان خود كه هموند شوراي مركزي حزب كمونيست شوروي بود، اسلام را با سمت كارشناس ارشد در اداره برنامه ريزي دولت ازبكستان به استخدام درآورد، و پس از مدت كوتاهي معاون آن اداره شد. در 1983، وزير دارايي و معاون شوراي وزيران، و در 1984رييس اداره برنامه ريزي ازبكستان شد. در 1986، دبير اول حزب كمونيست استان كاشكارديا، و با تلاشهاي بي وقفه همسرش و ياري كودرات آخمدوف و شكرالله ميرسعيدوف دو عضو حزب كمونيست ازبكستان، اسلام در سال 1989 به مقام دبير اولي كميته مركزي حزب كمونيست ازبكستان رسيد. نخست ميخائيل گرباچف به علت پيشينه ناخوشايند وي، از تاييد او در اين مقام خودداري كرد كه كريموف را بسيار افسرده كرد و سنگينتر از هميشه به الكل روي آورد؛ و چنان پرخاشگر شد كه دوستانش جرات نزديك شدن به وي را نداشتند. چند روز بعد، همسر كريموف توسط ياكوولوف ميانجيگري كرد و گرباچف را راضي به اين انتصاب نمود.

رياست جمهوري اسلام كريموف:

در سال 1990، به علت ناتواني رييس جمهور وقت، رفيق نيشانوف، در حل درگيري هاي قومي در منطقه فرغانه، حزب كمونيست كريموف را به رياست جمهوري سوسياليستي ازبكستان انتخاب كرد. روش كريموف براي پايان دادن به تظاهرات كشتار بيرحمانه بود. طبق گزارش سرگرد پليس مخفي، اكرم ياكوبوف، كه به غرب پناهنده شد، هزاران نفر در آبديجان كه در پشتيباني از 23 كاسب معترض كه مطابق معمول به افراطگرايي اسلامي متهم و زنداني شده بودند به خيابانها آمدند. كريموف دستور شليك به جمعيت را داد و تا پايان روز حدود 1500 نفر از جمله زنان و كودكان كشته شدند. يك جمعيت 400 نفري را بسوي ميدان بوبور كه آنرا با زره پوشهاي ارتش محاصره كرده بودند راندند و از آنجا به خيابان چولپون كه ته آن را بسته بودند. آنگاه جمعيت را به رگبار گلوله بستند و همه را كشتند [4] . ماموران امنيتي به زخمياني هم كه هنوز در خيابانها افتاده بودند شليك كردند. پانصد جسد از مردان به مرده شويخانه برده شد، و صدها زن و كودك مقتول ديگر ناپديد شدند كه بعدها معلوم شد همه را شبانه در گورهاي دسته جمعي دفن كرده بودند. شش سال پيش از آن، كريموف هنگامي كه يك اتوبوس دزديده شده بود، گفته بود كه براي حفظ نظم در كشور حاضر است دويست سر را از تن جدا كند، حتا اگر پسر خودش باشد.

چهار ماه پس از فروپاشي شوروي، در شهريور 1370 (1991)، كريموف با اكراه استقلال ازبكستان را اعلام كرد و در انتخابات ديماه همان سال، با تبليغات گسترده دولتي و با سخت كردن شرايط نامزدي و جلوگيري از شركت حزبهاي رقيب و رهبران مطرح جامعه ازبكستان در انتخابات، و تقلب فاحش در خوانش راي مردم، با 68% راي به رياست جمهوري ازبكستان انتخاب شد. در اين انتخابات، آنان كه در رقابت با او نامزد شده بودند يا ناپديد شدند و يا از كشور گريختند. در 1995، رفراندومي براي تداوم مدت رياست جمهوريش تا سال 2000 براه انداخت. در انتخابات سال 2000، او با 9/91% راي برنده انتخابات شد. عبدالعزيز جلالف كه رقيب او در اين انتخابات بود، خودش اعتراف كرد كه او يك نامزد نمايشي بوده و خودش هم به كريموف راي داده است. با وجود ممنوعيت بيش از دو دوره رياست جمهوري در قانون اساسي ازبكستان، كريموف در سال 2007 هم خود را نامزد كرد و با 1/88% راي برنده شد. هر سه رقيب انتخاباتي او در سخنراني ها فقط مدح كريموف را مي كردند.

رياست جمهوري كريموف يكي از مستبدترين و خشن ترين حكومت ها در غرب آسيا است. هرگونه فعاليت سياسي يا مدني را به بهانه حفظ هويت ازبك و سكولاريسم، ممنوع و از شكل گيري ائتلاف هاي سياسي جلوگيري كرده است. براي حذف هر گونه مخالفت يا رقابت، فقط سازمانهاي مردم نهاد دولتي و اتحاديه هايي كه توسط دولت اداره مي شوند اجازه فعاليت دارند. دانشگاهها فقط حق دارند در راستاي شكل دهي ذهن كودكان و آموزش مهارت هاي لازم براي كشور و نه در مواردي كه براي رشد يك جامعه مدني بكار مي رود تدريس كنند. براي جلوگيري از فعاليت سازمانهاي اسلامي، قانون "آزادي وجدان و سازمانهاي مذهبي" را تغيير داد و ساخت مسجد را با مقررات بسيار سخت محدود كرد. يك اقدام نافرجام ترور او در مهر 1378 (1999)، اين مقررات را سخت تر نمود. با وجود هويت فرهنگي و تاريخي ايراني ازبكستان، دولت زبان فارسي را منع و بخش عمده اي از آثار علمي، هنري و ادبيات فارسي زبان در كتابخانه هاي ازبكستان را نابود كرده است [5] .

كريموف شمار بسيار زيادي از مخالفان را به زندان انداخته (دستكم 7 هزار نفر) و جمع كثيري ناپديد شده اند. سفير انگلستان (4-2002) در گزارش خود به خفقان و سانسور شديد، قتل هاي سياسي، آدم دزدي، دستگيري ها و شكنجه و تجاوز گسترده رژيم كريموف و فساد عميق و همه گير و بطور كلي تخلفات فاحش حقوق بشري در دستگاه حكومتي او اشاره كرده است [6] . سازمان ملل هر ساله شكنجه در سيستم قضايي ازبكستان را سازمان يافته، سيستماتيك و گسترده گزارش كرده است [7] . مجله امريكايي "پاريد" براي چند سال متوالي، كريموف را به عنوان يكي از بدترين ديكتاتورهاي جهان، به علت  سانسور رسانه ها، انتخابات قلابي و شكنجه معترضان، معرفي نموده است [8] . با وجود اينكه قانون اساسي ازبكستان سانسور رسانه ها را ممنوع كرده (ماده 67)، آزادي بيان را تضمين كرده (ماده 29)، نزديك به همه رسانه ها متعلق به دولت هستند و رسانه هاي آزاد حق هيچگونه مخالفت يا انتقاد را ندارند و اداره "بازرسي و كنترل كشور" در تاشكند همه محتويات رسانه ها را به شدت سانسور مي كند و تنها سرور اينترنتي دولتي به نام "اوزپاك" همه سايتهاي خارجي را فيلتر مي كند.

 در سياست خارجي، كريموف اجازه بازكردن سفارتخانه در تاشكند را به كشورهاي زيادي نداده و فقط سيزده سفارتخانه كه سه تاي آن كشورهاي غربي هستند در آنجا حضور داشته اند. در سال 1381، به عنوان متحد امريكا براي جنگ عليه طالبان در افغانستان برگزيده شد و پايگاه كارشي-خاناباد را در اختيار 800 نظامي امريكايي گذاشت. ولي وقتي امريكا وي را براي كشتار تظاهرات كنندگان در آنديجان سرزنش كرد، وي از امريكا خواست كه پايگاه را تخليه كند. امريكا پايگاه كارشي-خاناباد را در تير 1384 (2005)، ترك كرد. 

مجله سياست خارجي امريكا كه سالانه ديكتاتورها را ارزيابي مي كند، كريموف را يكي از ارازل واوباشي مي خواند كه از زمان شوروي در ازبكستان با مشت آهنين حكومت مي كند. او هرگونه حزب سياسي مخالف را ممنوع و حدود 6500 نفر را با برچسب تروريست اسلامي زنداني كرده است. همه مخالفان و منتقدان او "تروريست اسلامي" هستند. آنان شكنجه مي شوند و حتا دستكم دو نفر را زنده در آب جوش پخته اند. در خيزش آبديجان صدها تظاهركننده مسالمت آميز را قتل عام كرده است [9] .

رشد فساد در ازبكستان چشمگير است، بطوريكه شاخص فساد اداري از رتبه 137 ميان 159 كشور در سال 2005، به رتبه 175 ميان 179 كشور در 2007، يعني جزو پنج تاي فاسدترين، رسيد. درآمد صادرات طلا و پنبه و ذرت و گاز ميان شمار اندكي از خودي هاي حكومت تقسيم مي شود و براي ملت حاصل چنداني ندارد [10] . دختر بزرگ او، گلنار كريموف، مشاور سفير ازبكستان در روسيه، يكي از ثروتمندترين شخصيت هاي كشور و مالك بزرگترين سيستم تلفن همراه و بزرگترين كارخانه سيمان كشور و شماري كلوب هاي شبانه است. ثروت خانواده كريموف بين 10 تا 12 ميليارد دلار تخمين زده مي شود.

چشم انداز آينده:

ديكتاتوري خشن و فاسد ازبكستان، اسلام كريموف، نمي تواند براي مدت زيادي پايدار باشد. رفتار وحشيانه او با مردم ازبكستان، ترويج فساد فزاينده و قومگرايي تبعيض آميز، در چارچوب فرهنگ ايراني نمي گنجد. ما مي خواهيم با دولت و مردم ازبكستان همانند هزاران سال گذشته دوست باشيم، همراه باشيم، همكاري داشته باشيم و براي پيشرفت و سعادت ملت هاي يكديگر تلاش كنيم. با وجود چنين حكومتي در گستره تاريخي و فرهنگي ما، فقدان آزادي براي مردم ازبكستان، دست يافتن به دوستي و همكاري سازنده ناممكن است. ما بايد براي دستيابي مردم ازبكستان به حقوق مدني و بشري خود يار و در كنار آنان باشيم. ما اين كار را خواهيم كرد، و پيش بيني مي كنيم كه روند سرنگوني حكومت كريموف بزودي آغاز خواهد شد. مردم ازبكستان مي توانند روي مردم ايران حساب كنند. همه ديكتاتورهاي كشورهاي واقع در گستره تاريخ و فرهنگ ايران زمين بايد جاي خود را به سامانه هاي مردم سالار بدهند و حق گزينش آزاد مردم به رسميت شناخته شود.

ما پيشنهاد كرده ايم كه در ازبكستان، همانند افغانستان، جبهه ملي ازبكستان براي پيشبرد روند دموكراسي خواهي و حقوق بشر، سازماندهي شود. جبهه ملي ايران از هرگونه كمك نرم افزاري و معنوي در اين راستا كوتاهي نخواهد كرد، صداي ملت تحت ستم ازبكستان را به سراسر جهان خواهد رساند و از رهبران آزاديخواه و دموكرات مخالف نظام حاكم پشتيباني خواهد كرد.

كورش زعيم

هموند شوراي مركزي جبهه ملي ايران

1 آبان 1391



[1] Richard Foltz, The Tajiks of Uzbekistan, Central Asian Survey, 15(2), 1996.

[2] اتسويوكي اكابه، پژوهشگر آسياي ميانه

[3] Tatjana Zarjal et al., “A Genetic Landscape Shaped by Recent Events: Y-Chromosomal Insights into Central Asia”, American Journal of Human Genetics, 3, 466-482.

[4] Andijan Refugee Report on 2005 Massacre by Government Forces, Eurasia.net, 2010. 

[5] Minorities at Risk Report, Feb. 21, 2010.

[6] Craig Murray, “Murder in Samarkand”, 2006

[7] Civil and Political Rights, including the questions of torture and Detention, United Nations Economic and Social Council

[8] The World’s worst Dictators -2007, Parade.com. Retrieved 2012.

[9] Foreign Policy.com, The Worst of the Worst, July-August 2010.

[10] Gary Thomas, New Report Paints Grim Picture of Uzbekistan, VOA, 16 Feb. 2006.

بازدید صفحه: 1546
 



درود بر شما اقای زعیم - با ارزوی سلامتی شما . میل داشتم نظر شما را در رابطه با عدم دانش اموزی نادانان از تاریخ بدانم . چرا عده ای فکر میکنند دستگاه دار و درفش میتواند پایدار باشد؟ لغات زیر بسی اموزنده است. «جعال . [ ج َ ] (اِخ ) (جعیل ) ابن سراقة الغفاری (یا الضمری ) یکی از صحابه و از فقراء مسلمین بود که در غزوه ٔ احد و دیگر غزوه های پیغمبر همراه وی بود و در واقعه ٔ قرنطیه یک چشمش کور شد و در سال ششم هجرت که پیغامبر به بنی المصطلق سفر کرد وی را بجانشینی خود در مدینه برگزید. در حق وی احادیثی نقل کرده اند.معروف بود که بدلیل داشتن یک چشم فقط قادر بدیدن نصف حقیقت بود (قاموس الاعلام ). «جعال . [ ج ِ ] (ع اِ) مزد. || دستمال دیگ . دستمالی که دیگ را بدان گیرند. دیگ گیره . جعاله . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آن خرقه که دیگ از دیگدان بدان فروگیرند. (مهذب الاسماء). || خنور. || آشیانه و مانند آن که مرغ بیضه ٔ خود را بدان نگاه دارد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ، جُعُل . «جعال . [ ج َع ْ عا ] (ع ص ) در تداول فارسی بمعنی وضاع ، وضعکننده ، کسی که چیزی بدروغ از خود بسازد، جاعل و دروغزن بکار میرود.» داروغه ٔ فراشخانه . [ غ َ / غ ِ ی ِ ف َرْ را ن َ /ن ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) فراش به کسانی گفته میشد که فرش پهن میکردند و چادر میافراشتند. خادمان و پیشخدمتهای قصر شاهی . فراشخانه دارای داروغه ای بود که گویا تصدی امور کارگزینی و دروغ نویسی را داشته است (از سازمان اداری صفوی - رجب نیا ص۱۲۸)امیدوارم درس اموز باشد. دل گفت مرا علم لدنی هوس است / تعلیمم کن، گرت بدان دسترس است گفتم که الف، گفت دگر هیچ مگوی / در خانه اگر کس است یک حرف بس است
 حمید
من كه نفهميدم!

من که قول ناصحان را خواندمی قول رباب // گوشمالی دیدم از هجران که اینم پند بس -.جناب حافط جان گرامی با درود - امروز برابر است با شنبه 6 آبان 1391 برابر با 27 اکتبر 2012 - چهار روز پیش شما قول دادید مقاله ديكتاتورهاي گستره تاريخ و فرهنگ ايراني كه بايد سرنگون شوند«همين امروز متن را اصلاح مي كنم». اما متاسفانه هنوز اتفاق نیفتاده است. چند روز پیش اخرین شعر«اسماعیل خوئی»منتشر شد٬ باشد ماهم شهامت او را در برخورد با واقعیات منتهی به این «بدبختی واقعا موجود» و قبول مسؤلیت را اولین قدم برای تغیر بدانیم. همه هم حالت و هم غصه و هم درد منید// پاسخ حال من آراسته تر بازدهید.«خاقانی» ‫"خود سنجی" شعری از اسماعیل خویی-- من آن ره جوی ِ ره پویم به سوی حق که تا کردم/ خطا کردم، خطا کردم، خطا کردم، خطا کردم /حق انسان است و هر مطلق نمودی آمد از ناحق/چه نا حق ها که خود با حق، من ِمطلق گرا کردم/ بکوس بی خدايی کوفتم، کز دين بلا ديدم/ خود اما بی که دانم، بی خدايی را خدا کردم/ نخستين درد را دين يافتم، خود درمثل اما/ به درد ديگری درد نخستين را دوا کردم/ که يعنی با خطای ديگری نفی خطا گفتم/ که يعنی با بلای ديگری، دفع بلا کردم/ ز بی دينی چو دين کردی، ز دين بدتر گزين کردی/ بدا بنياد دينی که من دين آزما کردم/ رسيدم درمصاف دين، زکين دين به دين کين/ چو ديدم، نفی دين نه، دين و کين را جا بجا کردم/ چو مسلک جای دين آيد، خدا سوی زمين آيد/ عبث پنداشتم هر کبريايی را فنا کردم/ خدا را زآسمان دين، کشانيدم بخاک کين/ نخستين نام‌اش اين پايين، پروله تاريا کردم / پس آنگه سازمانی را به جای خلق بنشاندم/ سپس خود کامه ای را جانشين کبريا کردم/ سزد گر میگزد جانم، که آلوده ست دستانم/ که بشکستم عصای مار و ماری را عصا کردم/ رهايی نيست از دامی به دام ديگری رفتن/ به دين معنا دريغا، گوش جان دير آشنا کردم/ رها بودم به دشت شک، ولی در حال گشت شک/ دريغا کز ندانستن، رهايی را رها کردم/ حقيقت از دلِ امای پر چون و چرا زايد/ حقيقت را من اما خالی از چون و چرا کردم/ حقيقت‌ها که در بايد، هم از زهدان شک زايد/ يقينم شد که جز شک، هر چه کردم نا روا کردم/ خطا ناکردنی نه کس، نه آيين ست و نه حزبی/ جز اين گر گفتم و کردم، غلط گفتم، خطا کردم/ خطا کارم، ولی شايد اگر برمن ببخشاييد/ خطاها کردم اما جمله در راه شما کردم/ - باز نظرم را تکرار میکنم برای بازسازی این اوضاع رقت بار اولین قدم بیان اشتباه بودن حرکتمان است. قبول مسؤلیت در استقرار حکومت اسلامی٬پذیرش مسؤلیت جمعی در پی افکندن این جهالت و ندانم کاری هدف را روشنتر و راه را هموارتر میسازد. تا درودی دیگر بدرود
حميد
من واژه (مادر يهودي) از اصل و نصب همسر دوم كريموف همان ساعت برداشتم. اشاره به دشواري هاي مادرش، توهين به مادر نيست، بلكه فداكاري يك مادر را كه توسط شوهر دزدش تنها گذاشته شده نشان مي دهد. از سوي ديگر نشان مي دهد كه چرا كريموف پس از آگاهي از دزد بودن پدرش و اجباري كه مادرش براي پرورش او داشته تبديل به آدمي دزد و خشن و بيرحم شده است. يا بايد اين داستان را كه توسط اوپوزيسيون ازبكستان در اختيار من گذاشته اند شرح مي دادم يا اين تصور را بوجود آورم كه ژنتيكي آدم روان پريشي بوده است. هيچ سندي براي خراب بودن ژن خانوادگي او در دست نيست.

با عرض درود فراوان خدمت استاد زعیم گرامی استاد درباره سوریه در این که اسد باید برود همه اتفاق نظر دارند ولی باید دید چه کسی جایگزین اسد خواهد شد آیا ارتش آزاد سوزیه؟یا نیروهای دموکراتیک؟همه قرائن و شواهد حاکی از آن است که قدرت در اختیار ارتش آزاد خواهد بود ارتشی که خود عامل اقداماتی ضد انسانی بوده آیا با خشونت می توان به دموکراسی رسید؟هرگز فرق اسد جنایتکار و ارتش آزاد سوریه چیست؟وقتی هردو خشونت را ترویج می دهند.هنوز خاطرم هست وقتی قذافی دیکتاتور لیبی را خون آلود در تصاویر اخبار دیدم و خبر کشته شدن او را شوکه شدم.راستی فرق آنان که قذافی را کشتند با او چیست؟ به نظر من راه دموکراسی از خشونت نمی گذرد در فردای سرنگونی اسد هم افرادی که سرکار خواهند آمد فرقی با او نمیکنند چه بسا بدتر از او باشند با سپاس
hossein bodaghi
حكومت سوريه نبايد بدست ارتش آزاد خارج از فرماندهي ژنرال هاي جدا شده از نظام بيافتد. اين ارتش از حالت مردمي نخستيني خود درآمده و عوامل افراطي و فرقه اي در آن نفوذ كرده اند و به علت خشونت فطري و عقيده اي آنها و عملكرد دستور از خارج آنها، خيلي زود مي توانند بر مردم آزاديخواه چيره و زمام را بدست بگيرند. آنگاه مردم سوريه دچار مصيبتي بس بزرگتر خواهند شد. به باور من يك دولت موقت بايد در سوريه شكل بگيرد از نخبه هاي سياسي مخالف و نيز شخصيت هاي دموكرات درون نظام. ارتش بايد پس از پاكسازي (بازنشستگي) فرماندهاني كه دستور آتش به مردم را داده اند حفظ شود و فرماندهان كناررفته يا كنارگذاشته شده برگردند و آن را تبديل به يك ارتش ملي براي حفظ سوريه و پشتيباني از مردم نه از رهبر كنند. مزدوران بيگانه كه در ارتش آزاد مي جنگند شناسايي و از كشور اخراج شوند. البته بشار اسد و خانواده اش بايد بي درنگ از كشور خارج شود. مي پندارم روسيه بتواند به او پناهندگي بدهد. اگر كشتار انتقامي آغاز شود، هزاران نفر فدا خواهند شد. دولت موقت قانون اساسي را اصلاح و ترتيب انتخابات آزاد را بدهد. قانون اساسي بايد چيزي شبيه لبنان باشد كه رييس جمهور علوي و نخست وزير سني باشد و هر كدام در هيئت وزيران سهميه بر پايه شايستگي داشته باشند. همه شهروندان كرد شناسنامه بگيرند و حقوق شهروندي داشته باشند. با اين ترتيب از جنگ داخلي يا كشتار قومي و مذهبي جلوگيري خواهد شد و اميد براي سوريه (با حفظ روابط دوستانه با ايران آينده) وجود خواهد داشت.

بسیار خب جناب زعیم..نظرتان درباره نابود کردن صنایع تسلیحاتی ایران و در مرحله بعد منحل کردن ارتش ایران چیست؟
A.M
هرگز!

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد // تو اهل دانش و فضلی ، همین گناهت بس «پیامبر عشق و رواداری جناب حافظ» با درودی دیگربار- با پوزش از طولانی بودن اظهار نظرهایم٬ اما طرح نظرات تازه از جانب شما سؤال افرین است. جولیوس سزار هنگام کشته شدن خطاب به فرزند خوانده اش«بروتوس » جملة معروفی دارد که بسیار اموزنده است. عده ای از سرداران رومی بهمراه بروتوس با خنجر به او حمله میکنند و او فقط میگوید«بروتوس تو چرا؟»چون برای  او همکاری فرزند خوانده اش با توطئه گران قابل فهم نبود.چرا من این مثال را مطرح کردم؟زیرا در قسمتی که زندگی نامه«اسلام کریموف»نام گرفته با معجون عجیب و غریبی روبرو میشویم٬ اولا توهین اشکاربه مادر«اسلام کریموف» بعنوان یک انسان و یک زن و دوما اشاره به پدر ادعایی «کریموف» که بنا به ادعای اقای زعیم یهودی بوده و همه این موضوع را میدانند ازجمله نویسنده محترم!! من فقط به ایشان یاداور میشوم که«SO WHAT»جناب زعیم ایا هنگامی  که قصد اضافه شدن این قسمت نچسب به نوشته خودتان٬ به هزاران زن هموطن خودتان هم فکر کردید؟خیل عظیم زنان ایرانی که ناخواسته شغل تن فروشی را پیشه کرده اند فقط برای تهیه قوت لایمتشان!!هیچ بفکر توهینی که به هموطنان کلیمی میشود هستید؟یا شما هم «خدعه»را بدون اشکال میدانید!!در پایان لطف کنید و بگوئید منبع این ادعا کجاست چون شما مآخذی برای این ادعا ذکر نکرده اید. منظورم نسبتهایی است که شما به مادر«اسلام کریموف»داده اید. تا درودی دیگر بدرود. 
 حمید
حميد گرامي، نكوهش شما بجاست و من از اين لغزش از همه خوانندگانم پوزش مي خواهم و همين امروز متن را اصلاح مي كنم. من بايستي پيش از انتشار يك بازخواني دقيق مي كردم. از سيلي كه شما به گوش من نواختيد بسيار سپاسگزارم. من خطا كردم.

جناب استاد نظر شما درباره سخنان اقای برژِینسکی چیست؟ با سپاس http://www.irdiplomacy.ir/fa/page/1908284
سعيد

در انتظار روزی هستم که ابوظبی و ریاض را با 300 فروند جنگنده چنان در هم بکوبیم که دیگر جرات گستاخی در برابر ایران را نداشته باشند. روزی که تمام ساختمانهای بلند این دو شهر فرو می ریزد
A.M
شما اگر بخواهيد ابوظبي و رياض را در هم بكوبيد، من را هم خواهيد كشت،‌ زيرا در ميدان هاي بزرگ آنجا خواهم ايستاد تا بمب ها بر سر من فرود بيايد. ايراني با خشم و كينه سروكاري ندارد. او بايد با خرد و دوستي دلها را بربايد. ما ايرانيان براي ساختن آفريده شده ايم نه ويران كردن.

با عرض درود فراوان خدمت استاد زعیم گرامی در این که همه دیکتاتورها از جمله کریموف باید سرنگون شوند حرفی نیست اما باید شرایط کشور ازبکستان را مد نظر داشته باشیم این کشور در منطقه آسیای مرکزی در خطر افتادن به دام افراط گرایی اسلامی است. و احزاب اسلامی این کشور ممکن است تحت نفوذ گروهایی چون القائده و طالبان قرار گیرند که می تواند بسیار خطرناک باشد به عبارتی دیگر ممکن است ازبکستان شرایط افغانستان را پیدا کند در ازبکستان البته به نظر من باید اصلاحات تدریجی و دموکراتیک برقرار شود تا ثبات در این کشور حفظ شود با سپاس
hossein bodaghi
من اين نگراني را دارم، ولي كريموف درباره نفوذ اسلامگرايان افراطي گزافه مي گويد. او همه مخالفانش را تروريست اسلامي مي خواند. بزرگترين حزب اسلامگراي آنجا برنامه دموكراتيك دارد و به من قول داده اند جلوي افراطگرايي را خواهند گرفت. از سوي ديگر، من به فعالان ملي پيشنهاد كرده ام كه جبهه ملي ازبكستان را تشكيل بدهند. كاري كه براي تاجيكستان هم كردم. برنامه اي كه ارائه داده ام يك گذار 5 ساله بسوي دموكراسي است. خودشان عجله دارند اين كار را دوساله انجام دهند، ولي پيشنهاد من را قول داده اند بررسي كنند.

با درودی دیگر بار. جناب زعیم من هرگز برای لحظه ای در حسن نیت و میهن پرستی شما تردید نداشته و ندارم٬ من هم با شما هم نظرم که مناطق ازاد شده از یوغ روسیه هنوز هم بعد از این همه سال دل در گرو دلدار دارند٬ علارغم تجاهل این نالایقان غارتگر.اما نکته کلیدی این است که ممالکی درغرب مایل به بازگشت دوباره این ممالک به دامن روسیه هستند و از طرفی موافق ادامه حیات این رژیم. زیرا قدرت گیری روسیه را البته بطور محدود اهرمی میدانند برای کنترل بیشتر چین ٬ مثلا توجه کنید اخرین مورد بازگشت گرجستان به زیر چتر روسیه از طریق انتخاب یک فرد طرفدار روسیه بعنوان رئیس جمهور و یا قرارداد نظامی ۳۰سالة تاجیکستان با روسیه و دهها نمونه و برنامه ای که برای اینده این قسمت از جهان طراحی شده است.اتفاقا من موافق صد در صد برنامه ریزی و ایجاد اطاق های فکر هستم چون بزرگترین دلیل عقب ماندگی ما گوش سپردن به ذکر مصیبت است نه تحقیق و دنبال واقعیت رفتن .تا وقتی که ما تابوها را نشکنیم تا وقتی که ما دل به جراحی بزرگ ندهیم اهرمی در دست نداریم که بتوانیم احقاق حق کنیم چه برای خود چه برای همسایه گرامیمان. تمام کشورهای بزرگی که بدنبال مناطق نفوذ و یا منافع در این منطقه میگردند  دارای حکومتهایی منسجم و اکثرا ازادی خواه برای مردم خودشان هستند٬میخاهند ببرند که برای مردم خودشان رفاه  و اسایش بیشتری مهیا سازند٬هیچ کدامیک از این ممالک را راهزان به کنترل ندارند پس ما تا وقتی که نتوانیم حکومتی دمکراتیک داشته باشیم بر درد هیچ کس نمیتوانیم درمان باشیم. نمیتوان ناراستیها و بدبختی ها را با روش موعظه و  نصیحت حل کرد. مشگلات منطقه و جهان در چمبر سخت سری و عدم تمایل قدرتها برای تقسیم مناطق تحت نفوذ و  پذیرفتن میهمانان تازه بدوران رسیده هر روز بحرانی تر میشود و اگر نتایج مطلوب طرفین حاصل نشود مردم ان کشوری که حاکمان نالایقی دارند باید تاوان نادانی مشتی حاکم نادان جاهل و متوهم را بردوش کشند تا کجا و برای چه مدتی؟ پس از دوحال خارج نیست یا باید حاکمان نالایق را کناربزنیم یا برایمان کنارشان میزنند و کسانی را بر گرده مان سوار میکنند که حسرت کفن دزدان سابق را بخوریم. بقول معروف «اول وجود بعدآ سجود» اول کشور ازاد داشته باش بعد ناخواسته تبدیل به قبله حاجات دیگر تشنگان ازادی در منطقه میشوی و صد ماشاالله تعداد این  کشورها هم در این منطقه از جهان کم نیست.
 حمید
اين درست نيست كه غرب روسيه را اهرم بازدارنده چين مي داند. روسيه بسيار خطرناكتر از چين است. چين يك قدرت اقتصادي است و بلندپروازي هاي جغرافيايي ندارد. همين تكه زميني را هم كه دارند بسيار دشوار يكپارچه نگه داشته اند. پيمان نظاني تاجيكستان با روسيه براي تاجيكستان اجباري بود. روسيه بسيار اخلال مي كرد و چكمه اش را روي گلوي تاجيكستان گذاشته بود كه مانند ازبكستان به سوي امريكا نرود. ولي همانطور كه گفتيد، مردم اين كشورها روحيه اي دگر دارند و از روسيه خوششان نمي آيد. ما بايد آغوشمان باز باشد. من در سال 1370 بسيار تاكيد كردم و هشدار دادم كه آغوش كشور را باز كنيد، ولي اين احمق ها حاليشان نشد. اكنون من به سهم خود آغوش خود و جبهه ملي را باز كرده ام و علي رغم جمهوري اسلامي قصد دارم اين كشورها را به اينده در كنار ايران اميدوار كنم. نشانه هايي هم كه گرفته ام اميدوار كننده هستند.

با درود ضرب المثلی داریم مبنی بر«قربان برم خدا را٬ یک بام و دو هوا را»!!! وقتی مشگلات ایران به این وضعیت خطرناک رسیده که بنا به گفته دوست و دشمن بود و نبود مملکت در بین است همه از خواب بیدار میشوند که بله ما در داخل اجازه نمی دهیم که ایرانیان خارج از کشور در بر طرف کردن مشگل دیکتاتوری دخالت کنند!! پرسش میشود که چرا اعتراضی به این همه جنایات سیستماتکی که در حق مردم این مملکت اعمال میشود نمیفرمایید؟ میگویید «حکم حاکم و ظلم ظالم». نه خود قدرت انجام کاری را دارید و نه حاضر به همکاری با دیگران هستید حکایت عجیبیست!! حال سودای کمک به مردم ازبکستان بجان حضرات افتاده است. ایا دلنگران وضع انجا هستید؟ نکند پایمال شدن کرامت انسانی ازبکها خواب از چشمان شما ربوده است. یا انجا هم اسلام كريموف فقط قبرستانها را اباد کرده است؟ ایا شما سفری به انجا داشته اید؟ در انجا زندگی کرده اید؟ امکان بررسی امکانات و تعلل حکومت در روبرو شدن با حقایق را سنجیده اید؟ پارامتر روسیه و کارشکنیهای روسها را بررسیدید؟ لطفا مسؤلانه تر بنویسیم .وظیفه یک فعال سیاسی در وحله اول تلاش در جهت بهبود شرایط و اوضاع داخل کشور است نه فرافکنی در شرایط بحرانی کنونی مملکت.لطفا کمی مسؤلانه تر فکرکنید امیدوارم اعمال مشتی خائن به مملکت را در افروختن اتش جنگ مابین ایران و عراق را فراموش نکرده باشید.اولین اصل حسن همجواری عدم دخالت در امور داخلی کشور های همسایه است.مجسم بفرمایید همین کسی که شما دیکتاتورش می خوانید با شما تماس بگیرد و بگوید : اقای محترم شما چرا سعی نمیکنید مسائل مملکت خودتان را حل کنید؟ بعد از ایجاد حکومتی لایق برای خودتان انگاه بخواهید پس مانده تلاشتان را صرف نجات همسایه خود نمایید٬ جواب شما چیست؟
حميد
حميد عزيز، من در رابطه با وضع داخلي خودمان كوتاهي نكرده ام. شما گفتار و نوشتار من را حتمن گهگاه خوانده ايد. هنوز هم وضع داخلي ما الويت اول و در راس كار است. ولي دو چيز را نبايد از ذهن دور بداريد. يكي اينكه تحولات پيرامون ما در تحولات درون ما تاثير گذار است. دوم اينكه جمهوري اسلامي هميشه فرصت هاي برونمرزي را بد جوري سوزانده است. در فروپاشي شوروري ما فرصت هايي داشتيم كه شايد هرگز دوباره به آنها دست نيابيم. من نوشتم، گفتم و تلاش كردم، ولي آقايان هيچ چيز حاليشان نبود و واكنش هاي بسيار بسيار بسيار بدي نسبت به درخواستهاي فرزندانه همسايگان كردند. اكنون نيز فرصت هاي بسيار ضعيفي گوشه چشم نشان مي دهند،‌ از سوي ديگر يكي از "پان" ها تلاش تجاوز فرهنگي و سياسي به حريم ما را دارد. اوپوزيسيون آنجاها از ما انتظار دارند و چون به جمهوري اسلامي بهيچوجه اعتماد ندارند، از ما انتظار ياري دارند. من نمي توانم سكوت كنم و با همه نيرو يار آنها خواهم بود.

با درود و سپاس از شما جناب استاد زعیم برای این مطلب بسیار خواندنی. جناب استاد گمان نمی کنید در اینده روسیه بخواهد مانع گسترش نفوذ ایران در اسیای میانه شود؟ایا در این مسیر ما نباید امریکا را با خود همراه و انها را قانع کنیم که از سیاست ایران در اسیای میانه حمایت کنند؟ با سپاس
سعید
ما به هيچ كس نياز نخواهيم داشت. برنامه ريزي ما و رفتار ما قدرت ما خواهد بود.

شما می توانید نظر خود را در مورد این مطلب بنویسید

   
 : نام ونام خانوادگي
 : توضیحات

کد امنیتی را در کادر زیر وارد نمائید
 
   
   
 

      



 

جستجو در سایت

 

 

فهرست موضوع ها

 

      جمهوری اسلامی
      انتخابات در ایران
      حقوق بشر در ایران
      سیاست خارجی ایران
      اقتصاد ایران
      میراث فرهنگی و تاریخی
      کورش بزرگ
      پاسارگاد و تخت جمشید
      دموکراسی و سکولاریسم
      جنبش های ملی ایران
      جنبش ملی کردن نفت
      جبهه ملی ایران
      چهره های ملی ایران
      بحران هسته ای ایران
      خلیج پارس
      دریای مازندران
      سازمان ملل متحد
      شورای امنیت
      شورای حقوق بشر
      دیوان کیفری بین المللی
      یونسکو
      آسیای میانه و قفقاز
      خاور میانه
      خاور دور
      اروپا
      امریکای شمالی و جنوبی
      درباره من
      فرتور ها (عکس ها)
      English
 
 
 

 پیشنهاد ها و نوآوری ها

 

کلیه حقوق این وب سایت مربوط به کوروش زعیم ،محفوظ می باشد و هرگونه کپی برداری فقط با ذکر منبع مجاز می باشد