Thursday, November 15, 2018   امروز ,   پنجشنبه 24 آبان 1397 خورشیدی

جزئیات مطالب  

   
19 آبان 1391
سالگرد شهادت دكتر حسين فاطمي را ياد مي كنيم

سالگرد شهادت سياوش گونه حسین فاطمی را گرامی می داریم

 

ملت ایران در راه آزادي کم شهید نداده است، و حسین فاطمی يكي از سالاران شهیدان ملي ماست. نه اینکه او به بزرگداشت ما نیازداشته باشد؛ این ماهستیم که نیازمند وابستگی به او و آرمان های او هستیم، و به آنچه او بود و آنچه او میخواست ما در چنین روزهایی باشیم. او از گونه شهیدانی است که راه تاریک ما را روشن نگه میدارند و به ما راستی و آزادگی می آموزند. او سیاوش زمان ما بود.  

گاهي در درازنای تاریخ مردانی پدیدار می شوند که در راه دفاع از آزادی ملتشان، و در راه رهایی مردم از ستمگری، دیکتاتوری و فساد شهید می شوند. آنان را دیکتاتورها نامردانه به قتل میرسانند تا آوای وجدان جامعه را خاموش کنند، تا مردم صدای حق را نشنوند، و تا مردم در راه آزادی و گرفتن حقوق شهروندی خود از رهبری آنان محروم شوند. اینها شهیدان ملی هستند. آنچه ما ملت ایران را هزاران سال پابرجا و سربلند و آزاده نگه داشته، شهیدان ملی ما هستند. از مرگ سیاوش که نخستین شهید ملی ما بود و ما هنوز درمرگ او سوگوار هستیم، تا اميركبيرها و فروهرها و آنان که اکنون برای استقلال سیاسی کشور و آزادی مردم، و علیه ستم، خودکامگی و فساد مبارزه می کرده اند، تا من و شما امروز اینگونه سربلندانه از تاریخ و فرهنگمان یاد کنیم. شهیدان ملی ما این ملت را زنده نگه داشته اند و جاویدان کرده اند، و ما هرگز آنان را فراموش نخواهیم کرد.  

او وزیر خارجه و معاون نخست وزیر و سخنگوی دولت ایران بود. مصدق به او اعتماد کامل داشت. او عقیده داشت که در جهان انقلابی اجتماعی و سیاسی رخ داده که: " دیگر دنیا به طرف بربریت و به سوی امتیازات قرون وسطائی نمی رود..." او ملی کردن صنعت نفت ایران را رهایی از سلطه استعماری بیگانگان می دانست و مبتکر اندیشه اقتصاد بي نفت برای ایران بود. برقراری نظام جمهوری هم اندیشه او بود. اینها فقط نشانه های کوچکی از نبوغ سیاسی فاطمی به شمار می رود که مصدق را به او دلبسته کرده بود. این نبوغ سیاسی همراه با شهامت در ابراز دیدگاه های خود، قلم سحرآمیزش و محبوبیتش در میان مردم، و به علت اعتماد بی چون و چرای مصدق به وی، باران بدگویی ها، تهمت ها و شایعات، کارشکنی ها و توطئه ها را بر سر او باریدن گرفت، که بسیاری از آنها از سوی دشمنان نبود.  

پس از گذشت شش دهه که از آغاز زندگی سیاسی حسین فاطمی می گذرد، ما هنوز او را نشناخته ایم. هر چند ستاره درخشان فاطمی در كنار خورشید وجود مصدق آنگونه که شایسته این مرد بزرگ است درخشیدن نتوانست گرفت، ولی همانند او را تا امروز نداشته ایم. بیگانگان که موجباب مرگ او را فراهم کردند و قتل او را از شاه خواستار شدند، همکارانی در محفل دوستان داشتند.  

پدیده فاطمی بایستی بیشتر مطالعه شود. باید بفهمیم چرا مصدق، مردی به عظمت تاریخ ایران، اینهمه به فاطمی جوان احترام می گذاشت، به او تکیه می کرد و به او اعتماد داشت؟ چطور  بود که در میان اینهمه مردان فرهیخته و خوشنام و باتجربه، مصدق شایستگی گرا جوانی سی وچهار ساله را به وزارت خارجه و معاونت پارلمانی و مشاور و سخنگوی دولت خود برگزید؟ چرا شاه و درباریان اینهمه از او می ترسیدند و با او دشمن بودند؟ چرا سفارتخانه های انگلستان و شوروی و امریکا، به شهادت اسناد فاش شده، جملگی او را مرکز ثقل جنبش ملی ایران و موتور پیشرانه آن میدانستند؟    

چرا؟ چون به باور من، فاطمی یک اندیشمند استثنایی، یک تاکتیسین تیزهوش و یک نابغه سیاسی بود. فاطمی نه تنها هوش فوق العاده ای داشت، و  در  مسایل سیاسی تیزبین و واقعگرايانه آینده نگر بود، بلکه از شهامت فوق العاده ای نیز برخوردار بود. او میدانست چه میخواهد و  به کجا می رود. او مصمم بود که توان و  هوش و زندگی خود را وقف مبارزه علیه خیانت به میهن، دیکتاتوری و فساد کند، و آماده پرداخت هزینه آن نیز بود... و این هزینه را در فجیع ترین شرایط پرداخت کرد.

فاطمی در آخرین لحظات زندگی در حالیکه در بستر بیماری و با تب شدید به جوخه تيرباران سپرده می شد، به دژخیم خود گفت:

"مرگ بر دو قسم است. مرگی در خواب ناز... و مرگی در راه شرف و افتخار. و من خدای را شکر می کنم که در راه مبارزه با فساد شهید می شوم..."

"... من از مرگ ابائی ندارم، آنهم چنین مرگ پر افتخاری. من میمیرم که نسل جوان ایران از مرگ من درس عبرتی گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کرده و نگذارد جاسوسان اجنبی بر این کشور حکومت نمایند..."

مصدق در نامه اي به آيت الله سيد رضا زنجاني نوشت: "  تاریخ حتماً اسم او را زنده نگه خواهد داشت، چرا

که او می تواند آموزش دهنده همه وطن دوستان باشد و من در مقابل تمام بی حرمتی ها و کج اندیشی هایی که دیگران نسبت به او داشتند, از طرف مردم از ایشان عذرخواهی می کنم  ".

کورش زعیم

19 آبان 1391

يادداشت: نقاشي كار يكي از هنرمندان ملي است كه اصل آن را دكتر سعيد فاطمي به من هديه داده است.

بازدید صفحه: 1596
 



نکوتر نگر تا کجا میروی / که گمره شد آن کو نکو ننگریست .«ناصر خسرو» با درودی دوباره- همانطور که میدانیم«مردمی که از تاریخ و گذشته خودشان بی اطلاع باشند مجبور به پرداخت  بهایی گزاف هستند».حال ببینیم بعد از کودتای ۱۲۹۹بوسیله«سید ضیاء طباطبایی»چه تغیر و تحولاتی در تناسب نیروهای اجتماعی بوجود امد؟ مجلس شورای ملی دوره قانونگذاری چهارم« ۱ تیر ۱۳۰۰تا ۳۰ خرداد ۱۳۰۲-نخست  وزیران: سیدضیا طباطبایی قوام‌السلطنه - مشیرالدوله - قوام‌السلطنه - مستوفی‌الممالک - رییس مجلس: میرزا حسین‌خان پیرنیا (موتمن‌الملک).» مجلس شورای ملی دوره قانونگذاری پنجم«- ۲۲ بهمن ۱۳۰۲ تا ۲۱ بهمن ۱۳۰۴- نخست وزیر سردار سپه - رییس مجلس: میرزا حسین‌خان پیرنیا (موتمن‌الملک) - میرزا حسن‌خان مستوفی». مجلس شورای ملی دوره قانونگذاری ششم«- ۱۹ تیر ۱۳۰۵ تا ۲۲ امرداد ۱۳۰۷ - نخست‌وزیران: میرزا حسن‌خان مستوفی (مستوفی‌الممالک) - مستوفی - مهدی‌قلی ‌خان هدایت (مخبرالسلطنه) - رییس مجلس: سید محمد تدین - میرزا حسین‌خان پیرنیا (موتمن‌الملک)» مجلس شورای ملی دوره قانونگذاری هفتم«- ۱۴ مهر ۱۳۰۷ تا ۱۴ آبان ۱۳۰۹- نخست وزیر مهدی‌قلی‌خان هدایت - رییس مجلس شورای ملی دادگر (عدل‌الملک)». مجلس شورای ملی دوره قانونگذاری هشتم« - ۲۴ آذر ۱۳۰۹ تا ۲۵ دی ۱۳۱۱- نخست وزیر: مهدی هدایت - رییس مجلس شورای ملی دادگر (عدل‌الملک)». مجلس شورای ملی دوره قانونگذاری نهم«-۲۴ اسفند ۱۳۱۲ تا ۲۴ فروردین ۱۳۱۴- نخست وزیران: مهدی هدایت - محمدعلی فروغی - رییس مجلس شورای ملی دادگر (عدل‌الملک)». مجلس شورای ملی دوره قانونگذاری دهم«- ۱۵ خرداد ۱۳۱۴ تا ۲۲ خرداد ۱۳۱۶- نخست‌وزیران: محمدعلی فروغی و محمود جم - رییس مجلس شورای ملی حسن اسفندیاری (محتشم‌السلطنه)» مجلس شورای ملی دوره قانونگذاری یازدهم«- ۲۰ شهریور ۱۳۱۶ تا ۲۷ شهریور ۱۳۱۸ - نخست وزیر محمود جم - مصوب ۱ مهر ۱۳۱۶ - مجلس شورای ملی دوره یازدهم قانونگذاری - رییس مجلس شورای ملی حسن اسفندیاری» مجلس شورای ملی دوره قانونگذاری دوازدهم« - ۳ آبان ۱۳۱۸ تا ۹ آبان ۱۳۲۰ - نخست وزیران: متین‌دفتری - علی منصور و محمدعلی فروغی - رییس مجلس شورای ملی حسن اسفندیاری (محتشم‌السلطنه)» همانطور که میبینید با تصمیم مدیران اجرایی مملکت در این سالها عناوین مورد استفاده در دوره قاجار ممنوع شد. دیگر نامیدن مردم با عناوین « السلطنه - الملک - باجی و خان باجی» و غیره از سکه افتاد و مردم دارای شناسنامه  و هویت برابر بعنوان شهروند شدند.البته در قسمت مصوبات به تغیرات بنیادی و مشکلات این دوران اشاره میکنم.
 حمید
***

با درود  با کمال احترام باید به اطلاع اقای زعیم برسانم که کلمه«شهید»عربی است و بعد از یورش ساکنان شبهه جزیره به ایران مردم ما با این کلمه اشنا شدند.کافیست نگاهی به «شاهنامه»فردوسی بیندازیم٬در میابیم که فردوسی حتا یکبار هم از این کلمه استفاده نکرده است.در فرهنگ ایران مترادفی برای«شهید»داریم و ان«جانباز» می باشد. با مراجعه به فرهنگ لغت درمیابم« کسی که در راه خدا و در راه خدمت بمدینه کشته شده باشد.»(ناظم الاطباء). (اصطلاح فقه ) شهید بر دو قسم است ، شهید حقیقی و آن مسلمان طاهر و بالغی است که بظلم بقتل رسیده٬ ودوم شهید حکمی و آن مسلمانی است که در وبا و طاعون و یا در تب و اسهال و یا استسقا وامثال آن بمیرد، و ایشان را غسل دادن و کفن پوشاندن واجب است برخلاف دسته ٔ اول . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). با مراجعه به کتب قدیمی درمیابیم که حتا عضدالدین ابوشجاع آلپ ارسلان محمد دومین شاه از سلسله سلجوقی در ایران هم به دلیل جنگ با مسیحیان و کشته شدن در یکی از جنگها به«سلطان شهید آلپ ارسلان» معروف گشت. *شهید: لقبی است که به احمدبن اسماعیل سامانی داده اند : امیر خراسان شد [ احمدبن اسماعیل سامانی ] او را امیر شهید خوانند. جماعتی از غلامان امیر درآمدند و سرش را ببریدند در پنجشنبه یازدهم جمادی الاَّخر در سال سیصد ویک از هجرت و او را به بخارا آوردند و درگورخانه ٔ نوکنده نهادند و او را امیرشهید لقب کردند.(تاریخ بخارا) « امیر شهید لقبی است مسعود غزنوی را که پس از مرگ به وی دادند.»یا«شاه شهید؛ لقبی است که به آغامحمد خان قاجار پس از مرگش دادند.»همچنین«شاه شهید؛ لقبی است که به ناصرالدین شاه قاجار پس از مرگ دادند. شهید اول . از بزرگان علمای امامیه و مقتول در(786 هَ . ق) وی در عهد سلطنت برقوق بفتوای قاضی برهان الدین مالکی و عبادبن جماعة بقتل رسید. (فرهنگ فارسی معین ). همچنین شهید بلخی-شهید ثالث- شهید ثانی- شهید حاکم - پس میبینم که کلمه شهید وابسته به مذهب است و کسانی را شهید مینامند که در جنگ در راه دین یهود - مسیحیت و یا  اسلام کشته شده باشند. شما مدعی هستید که«بسياري از اصطلاح هاي ملي در مذهب ها هم به كار مي رود.»لطفا چند مثال بزنید. اما واقعیت این است که«بسياري از اصطلاحات مذهبی ها را ملیون و حتا چپی ها هم به كار مي رود.از جمله همین کلمه«شهید» و باز میگویید« در ايران خيلي واژه هاي ملي و ميهني را جمهوري اسلامي در چارچوب مذهبي بكار مي برد، مانند، پاسداران، بسيجيان، رزمندگان، آزادگان، و غيره. اينها ما را منع نمي كند كه در معناهاي ميهني كماكان از آنها استفاده كنيم.»اما فراموش کرده اید که حکومت میگوید«پاسداران اسلام- بسیج مستضعفین و غیره بزرگترین گرفتاری ما همیشه این بوده که نصف حقیقت را بیان کرده و میکنیم 
 حمید
آگاهي هاي شما درست است، ولي من منظورم معناي لقب شهيد بود نه معناي لغتنامه اي واژه شهيد. در هر حال اطلاعات خوبي را در اختيار خوانندگان گذاشتيد، هر چند مي پندارم كه ريشه واژه شهيد از (بخاطر نمي آورم) آرامي، سومري يا ... وارد عربي شده باشد. همانگونه كه واژه "شكر" يا "تشكر" كه بسياري مي پندارند عربي است، از واژه پارسي "آشكار" آمده است. يعني خرسندي خود را (به خداوند) آشكار مي كنم. سيبويه دانشمند شيرازي هنگامي كه زبان عربي را به شكل كنوني طراحي مي كرد و دستور زبان، يعني صرف و نحو، را براي عربي ساخت، به علت شمار بسيار بسيار كم واژگان بومي در عربي، هزاران واژه ايراني را وارد كرد و با دستور صرف و نحوي كه خودش برايشان اختراع كرده بود واژه هاي پرشماري از آنها براي عربي ساخت.

با عرض درود فراوان خدمت استاد زعیم گرامی استاد به همه جانباختگان راه وطن باید احترام و تکریم گذاشت.دکتر فاطمی نامی است که در تاریخ ایران جاوادانه می ماند.اما بنده سوالی برایم پیش آمده شما ایشان و دیگر جانباختگان راه وطن را شهید خطاب نمودید همانطور که میدانید این کلمه دارای بار مذهبی میباشد و افراد مذهبی کسانی را که در راه اعتقادشان و ایدئولوژی شان کشته شوند شهید می خوانند.این برای افراد سکولاری مثل من سوالی پیش آورده آیا منظور شما از شهید همان شهیدی است که مذهبیون نام میبرند؟اگر نیست چرا از اصطلاح دیگری استفاده ننمودید.با سپاس
hossein bodaghi
بسياري از اصطلاح هاي ملي در مذهب ها هم به كار مي رود. شهيد يعني كسي كه در راه دفاع از باور خود، از ميهن خود، و از اصولي كه به آنها پايبند است توسط دشمني بس بزرگتر و نيرومندتر از خود كشته مي شود. اين معنا در همه زبانها وجود دارد و همه دين ها ومذهب ها از آن استفاده مي كنند. در ايران خيلي واژه هاي ملي و ميهني را جمهوري اسلامي در چارچوب مذهبي بكار مي برد، مانند، پاسداران، بسيجيان، رزمندگان، آزادگان، و غيره. اينها ما را منع نمي كند كه همين معناها را در چارچوب ميهني بپذيريم و استفاده كنيم.

با درود- من سعی میکنم با نگاهی مستند به حوادثی که  بر مجلس شواری ملی از ابتدا تا سال ۱۳۵۷رفته شما را در برابر این پرسش قرار دهم که ایا برای اگاهی از وقایع تاریخی  باید صرفآ دل به روایات کهنسالان بست و با تکرار ان و یافتن طالبانی دیگر ان را به ایندگان منتقل کرد و یا از روشهای متداول در کشورهای پیشرفته سود  جست و با مراجعه به کتب و اسناد تاریخی سعی در روشنگری و زدودن غبار از حقایق تاریخی کرد٬البته گفتار شاهدان عینی هم بعد از تحقیق میتواند اعتبار بخش تحقیقات باشد.حال بعد از این مقدمه طولانی ببینیم اسناد چه  میگویند؟«مجلس اول»از تاریخ- ۱۲ مهر ۱۲۸۵ برابر با ۱۷ شعبان ۱۳۲۴ تا ۲ تیر ۱۲۸۷ بطول انجامید. ۲۶ امرداد ۱۲۸۵ نخستین مجلس موقت برای نوشتن نظامنامه انتخابات مجلس شورا و مجلس سنا گشایش یافت. نخستین مجلس شورای ملی ۱۲ مهر ۱۲۸۵ در کاخ گلستان به وسیله مظفرالدین شاه گشوده شد. قانون اساسی با ۵۱ اصل در ۹ دی ۱۲۸۵به امضای مظفرالدین شاه رسید. نخست وزیران: مشیرالدوله، علی‌اصغر خان اتابک امین‌السلطان، رییس مجلس :صنیع‌الدوله، احتشام‌السلطنه، ممتازالدوله بودند.بعد ازمرگ مظفرالدین شاه و انتخاب محمد علی شاه استبداد صغیر با بتوپ بسته مجلس و تعطیلی یکساله ان اغاز میشود و  محمد علی شاه مجلسی با نام مجلس عالی با عضویت بستگان درباری خود بوجود میاورد که تا فتح تهران مشغول بکار بوده است. مجلس دوم از تاریخ- ۲۴ آبان ۱۲۸۸تا ۲۳ دی ۱۲۹۰-نخست‌وزیران:محمد ولی خان سپهداراعظم-مستوفی‌الممالک و میرزا محمد ولی خان سپهداراعظم و صمصام السلطنه -رییس مجلس:حاج ابوالحسن میرزا(شیخ‌الرئیس)- میرزا حسین خان پیرنیا (موتمن‌الملک ) باورود ارتش روسیه به گیلان در ۹اذر۱۲۹۰و تصرف تهران در تاریخ ۷ دی ۱۲۹۰سه سال تهران و بخش شمالی کشور ایران در اشغال ارتش روس بود و  نتیجه ان تعطیلی ۳ساله مجلس. دوره سوم مجلس از تاریخ- ۱۴ آذر ۱۲۹۳ تا ۱۱ آبان ۱۲۹۴ - نخست‌وزیران: مستوفی‌الممالک - مشیرالدوله - مستوفی‌الممالک -رییس مجلس: حسین پیرنیا (موتمن‌الملک) درآبان ۱۲۹۴دوباره ارتش روسیه بخش شمالی ایران و همچنین تهران را تسخیر کرد ( جنگ جهانی اول) و در آبان ۱۲۹۵ ارتش انگلیس، جنوب ایران را به تصرف درآورد و بدین ترتیب ایران بر اساس قرارداد ۱۹۰۷ بین انگلیس و روسیه به دو بخش تقسیم شد.دستاورد این حمله  برای مردم ایران  انحلال شش ساله مجلس بود.همانطور که میبینیم در ۱۵سالی که از عمر مجلس میگذرد مجلس  کشور فقط بمدت «پنج»سال باز بوده و برای «۱۰» سال این مجلس بسته بوده است.من عمدآ نام نخست وزیران و رؤسای مجلس را قید کردم زیرا میخواستم نشان دهم ازاولین روز تشکیل مجلس شورا برخلاف خواست مردم که میل داشتند مستوفیها و مفت خوران قاجار از قبیل«میرزا-سلطنه-الدوله»و غیره از مسؤلیتها برکنار باشند  «یکی از دلایل مصدق برای ترک مستوفی گری» اما باز میتوانید همان اشخاص را بعنوان نخست وزیر-رئیس مجلس و وزرای کابینه یا نمایندگان مجلس ببینید!!«پری رو تاب مستوری ندارد/ در ار بندی سر از روزن درآرد هر بار تشکیل چند دوره مجلس را مرور میکنیم و در مرحله بعد مصوبات این مجلسها را و تا بعد چه پیش اید.
 حمید
***

با عرض درود فراوان خدمت استاد زعیم گرامی استاد به نظر شما سیستم قانون اساسی آمریکا دموکراتیک تر است یا فرانسه شما کدامیک را برای ایران مناسب تر می دانید؟ با سپاس
hossein bodaghi
شرايط دو كشور با هم بسيار متفاوت هستند. قانون اساسي فرانسه براي يك مديريت مركزي تدوين شده و قانون اساسي امريكا براي يك مديريت فدرال. هر دو دموكراتيك هستند، ولي مشابه نيستند. من براي ايران آميخته اي از اين دو با چاشني آنچه فرهنگ ما به آن خو گرفته برگزيده و تدوين كرده ام. آنچه من براي ايران مي خواهم و طرح آن را هم ارائه كرده ام، افزايش مشاركت بيشتر استانها در مديريت مركزي است. من به استانها قدرت و صداي بيشتري در قانونگزاري و اداره كشور داده ام كه به شيوه انتخابات امريكا نزديكتر است تا فرانسه. ولي تفكيك مسئوليت هاي اداره كشور را ميان رييس جمهور و نخست وزير تقسيم كرده ام. نخست وزير مدير اجرايي كشور و رييس جمهور مسئول اجراي سياستهاي كلان و برونمرزي است. من براي رسيدن به يك قانون اساسي دلخواه و پيشرفته قانون هاي زيادي را بررسي كرده ام، نگراني هاي امنيتي كشور را در معادله آورده ام، نگراني هاي گروههايي را كه خود را "قوم" مي خوانند در نظر گرفته ام و نياز تقسيم درآمد كشور و سهم منصفانه از آباداني را هم به حساب آورده ام.

با درود - درباره درخت، بر اساس میوه‌اش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش «ناشناس» متاسفانه ما اطلاعات کمی راجع به دوران رشد و نمو مصدق داریم٬ اطلاعات محدود ما به اینجا ختم میشود.مثلا بعد از مرگ«فیروز میرزا نصرت‌الدوله که پدر بزرگ مادری محمد مصدق» حقوق ۱۲۰ تومانی وی، به محمد میرزا (مصدق) تعلق میگیرد»یا«در سال ۱۲۷۰ شمسی، پدر مصدق (میرزا هدایت‌الله وزیر دفتر) از ناصرالدین شاه درخواست کرد که میرزا محمد (مصدق) ۹ ساله در ردیف مستوفیان زبردست قرار گیرد و در فهرست حقوق‌بگیران درآید و ناصرالدین شاه آن را پذیرفت. البته بزرگترین دلیل این رانت خواری این است که مادرش دختر عموی ناصرالدین شاه، بود حتی وقتی که به خراسان برای مستوفی گری رفت انهم در سن ۱۴سالگی نه بر مبنای لیاقت بلکه به قول امروزیها چون ایشان اقازاده تشریف داشتند.بعد از سرکار امدن محمد علی شاه از مستوفی گری کناره میگیرد بقول خودش بعد از اینکه امین‌السلطان اتابک اعظم صدراعظم دوران ناصری و مظفری از دست او بدلیلی ناراحت شد مصدق در خانه گوشه نشین شد و تصمیم به ثبت نام در مدرسه علوم سیاسی آن دوره می گیرد اما به علت ممنوعیت تحصیل مستخدمین دولت موفق نشد و در خانه مطالعه میکرد.مصدق دو دلیل برای کناره گیری از مستوفی گری ذکر کرده «یکی این بودکه از مسؤولیت کاری که داشتم خود را رها کنم تا بهتر بتوانم تحصیل کنم و دیگر اینکه چون تبلیغات بر علیه مستوفیان روز به روز بیشتر می‌شد. من خود را از جرگهٔ آنان خارج نمایم و علت فراوانی تبلیغات این بود که بعد از مشروطه این اندیشه در جامعه قوت گرفت که تجدید رژیم مستلزم تشکیلات نو است؛ کارمندان پیشین باید از کار خارج شوند و جای خود را به چهره‌های جدید بسپارند٬پس مصدق بر آن شد که در راه سیاست قدم بگذارد. بد نیست نگاهی به دلایل مصدق برای نامزد شدن از اسپهان بیندازیم.۱-از طبقه اعیان و اشراف در آن شهر کسی انتخاب نشده و محل آن خالی بود۲-همسرم در اصفهان دو ملک موروثی داشت موسوم به کاج و خواتون‌آباد که این علاقه سبب شده بود با بعضی از رجال و اعیان آن شهر آشنا بشوم.۳-شاهزاده سلطان حسین میرزا نیرالدوله حاکم اصفهان و یکی از ملاکین مهم نیشابور سالها در نیشابور حکومت می‌کردو با من که مستوفی خراسان بودم ارتباط داشت.۴-دوستان دیگری هم در تهران داشتم که می‌توانستند به من کمک بسیار بکنند.اما بدلیل نداشتن۳۰سال سن اعتبار نامه او رد میشود!!! خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا میروددیوار کج/ بعد با دختر میر سید زین العابدین ظهیرالاسلام سومین امام جمعه تهران ازدواج میکند و.مادر همسرش دختر ناصرالدین شاه است.بعد مصدق برای ادامه تحصیل به اروپا میرود و تحصیلات خود را بپایان میرساند و فراموش نکنیم که همچنان از مستمری۱۲۰ تومانی که از سن سه سالگی به ارث برده استفاده میکندحتی وقتی که در اروپا بود بعنوان وزارت عدلیه به کابینه مشیرالدوله دعوت شد.در بازگشت به ایران از راه بندر بوشهر، پس از ورود به شیراز بر حسب درخواست محترمین فارس عریضه‌ای به تهران برد و در تهران به والیگری (استانداری) فارس منصوب شد و تا کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ در این مقام ماند.«اما مصدق یادش رفته که یکی از دلایل استعفای خود از کار دولتی را این ذکر کرده که بعد مشروطه این اندیشه در جامعه قوت گرفت که تجدید رژیم مستلزم تشکیلات نو است؛ کارمندان پیشین باید از کار خارج شوند و جای خود را به چهره‌های جدید بسپارند.» میگویند:مصدق دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و از مقام خود مستعفی گشت اما نمیگویند برکناریش بدست احمد شاه صورت گرفته است.با سقوط کابینه سیدضیاء - قوام السلطنه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق را به وزارت مالیه (دارائی) انتخاب کرد!!! بعد میبینیم مصدق در دوره پنجم و ششم به عنوان نماینده انتخاب میشود.بعد خانه نشین میشود و بدلیل مخالفت با پادشاهی رضا شاه٬بعد شهریور۱۳۲۰در مجلس ۱۴از تهران انتخاب شد و در انتخابات مجلس شانزدهم ۱۳۲۸مصدق و یارانش در جبهه ملی برای رویارویی با تقلب، به دربار متحصن شده و از شاه درخواستند تا جلوی دخالت ارتش در سیاست را بگیرد.با پشتیبانی سرلشکر فضل الله زاهدی (رقیب دیرینه رزم‌آرا) در مقام رئیس شهربانی و حمایت ضمنی شاه که آنزمان رزم‌آرا را دشمن درجه یک خود میدید، صندوقهای ساختگی آراء تهران باطل شده و در نوبت دوم انتخابات تهران، اقلیت جبهه ملی به رهبری دکتر مصدق با کسب هشت کرسی از دوازده کرسی تهران به مجلس راه یافتند. روز ۱۷ اسفند ۱۳۲۹ کمیسیون نفت پیشنهاد ملی کردن صنعت نفت را تصویب و اعلام کرد. قانون ملی شدن صنایع نفت در مجلس شورای ملی در تاریخ ۲۷ اسفند ۱۳۲۹ و در مجلس سنا در تاریخ ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ به تصویب رسید.با امضای قانون ملی شدن نفت از سوی شاه و رسمیت یافتن آن، حسین علاء که بعد از رزم‌آرا نخست وزیر شده بود، استعفا کرد. قسمتهایی از زندگی محمد مصدق را ملاحظه کردید قصد من از این کار اشنا کردن شما با شخصیت و گذشته مصدق بود همانطور که دیدیم او هم مانند هر سیاست مدار دیگری افت و خیز دارد و اگر بتوانیم او را زمینی کنیم و از او انتقاد کنیم و حرکتهای مثبتش را قدر بدانیم در نتیجه میتوانیم سایه سنگین مصدق را از روی این تشکل سیاسی به کناری زنیم و این تشکل را پاسخگوی اعمالش کنیم. «اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید»ناشناس - سعی میکنم با یاداوری حوادث سیاسی ان دوران البته با استناد به مدارک موجود بعضی واقعیات را مشترکآ بتماشا بنشینیم. تا بعد .پوزش بخاطر طولانی شدن اما این مقدمه طولانی لازم بود.
حميد
***

درود به استاد زعیم جناب استاد به نظر می رسد که حتی برای کشورهاب عرب زبان هم رابطه با عربهای خلیج پارس مهمتر از ایران است و نباید روی تفکیک کشورهای عرب و عرب زبان زیاد حساب کرد.اینطور نیست؟ با سپاس http://www.irdiplomacy.ir/fa/page/1909124/اصرار+رباط+بر+قطع+روابط+با+تهران.html
سعید
من بارها گفته ام كه شرايط امروزي ايران را يك استثنا در تاريخ ايران بدانيد. هيچ كشوري نمي خواهد با ما روابط داشته باشد، مگر اينكه سودي در ميان باشد يا بتواند ما را بدوشد. همه از ما يا نفرت دارند يا مي ترسند. همه همسايگان هم به ما اردنگ ميزنند و عقده هاي تاريخي خود را خالي مي كنند. كشورهاي عرب زبان يا عرب هم همينطور. همه از لحاظ مذهبي هم با ما متفادت هستند و از بلندپروازي هاي جمهوري اسلامي در گسترش شيعيگري در كشورهايشان واهمه دارند. وقتي سخنان تهي و بي پايه سردمداران ما را مي شنوند و روش مخرب اداره كشور را مي بينند، شما بوديد واكنشي متفاوت مي داشتيد؟

درود به استاد زعیم جناب استاد نظر شما درباره مطلب زیر چیست؟ با سپاس http://www.irdiplomacy.ir/fa/page/1909097/مردی+که+با+مرسی+عقد+اخوت+می+بندند.html
سعید
حركت تركيه و مصر طبيعي است. با وجود اينكه مصر هم پيمان راهبردي ما بايد باشد، تركيه از ناتواني و انزواي ايران بهره برده روابط خود را در منطقه تقويت مي كند. اين سياست نه تنها براي افزودن به پرستيژ و نفوذ يكديگر است، بلكه قصد پنهان آن بيشتر منزوي كردن و نشاندادن ضعف ايران است.

با عرض درود فراوان خدمت استاد زعیم گرامی اخیرا آقای مهندس امیرانتظام فرمودند تحریم ها تاثیر بسیار بدی بر مردم ایران گذاشتند و با تحریم ها مخالفند بنده با این نظر کاملا موافقم این تحریم ها تقریبا طبقه متوسط را از بین برده و نهادهای مدنی را تضعیف کرده در خارج عده ای شورایی به نام شورای ملی ایران شبیه به آنچه در لیبی و سوریه است تشکیل دادند بنده از این دوستان که در راس این شورا قرار دارند سوالی میپرسم:آیا شما خود را نماینده ملت ایران می دانید؟؟؟اگر پاسخ آری است شما به چه حقی خود را نماینده ایران می دانید؟عمده افرادی که در این شورا هستند بازماندگان رژیم سابق و اصلاح طلبان فراری که از قدرت رانده شده اند تشکیل می دهند عده ای میگویند آقای پهلوی که عملا رهبری شورا را دارد فردی دموکرات است اما آیا شاه سابق نیز در سال 1320 فردی دموکرات نبود؟باور بفرمایید با ایجاد اینگونه شورا و سازمان ها هیچ کمکی به مردم و ایران برای پیشبرد دموکراسی نمیکنید.به نظر من فعالان سیاسی در خارج باید به ایجاد نهادهای قدرتمند مدنی در داخل و آگاه سازی مردم ایران از حقوقشان اقدام نمایند نه نسخه پیچی برای مردم.زیرا این مردم داخل هستند که هزینه ها را پرداخت می کنند.ما تا زمانی که درای نهادهای دموکراتیک و مدنی قدرتمند نباشیم نمی توانیم به دموکراسی برسیم حالا بیایند یک شبه برای ایران دموکراتیک ترین قانون اساسی را به ارمغان بیاورند ولی وقتی سازوکارهای دموکراسی که همان نهادهای دموکراتیک و آزاد است وجود نداشته باشد فایده ای ندارد و استبداد جدیدی سر بر خواهد داشت فقط نامش تغییر می کند.آقای حمید گرامی عرض فرمودند:((من حیرانم چرا این جماعت با متوسط ۷۰سال سن از اقداماتی که تا کنون در جهت بهتر کردن وضع مردم انجام داده اند سخنی بمیان نمی اورند؟ جواب: زیرا در ۶۰ سال گذشته تمام فعالیتشان محدود بوده است به سینه زنی و برگزاری پرسه برای مصدق و نفرین کردن شاه و حالا هم که دیگر توانی نمانده است))پاسخ شما آقای حمید این است که مجموعه سیاسی ما به عنوان مجموعه ای که در داخل ایران فعالیت می کند تحت شدیدترین فشارهاست هر حرفی که زده شود برای همه اعضا مسئولیت دراد و بدترین برخوردها می شود و کمترین هزینه اش برخورد و دستگیری و شکنجه است دوست من درباره سن اعضا فرمودید به نظر من تنها سازمان سکولاری که در داخل اینگونه روابط فعال و سازنده با جوانان دارد جبهه ملی ایران است.جبهه ملی کمک بسیار شایانی به نهادهای مدنی نموده است.مطلب دیگر درباره دفاع از تمامیت ارضی کشور باید بگویم خط قرمز ایرانیان خاک کشور است و اگر هر بیگانه ای چشم طمع به خاک کشور داشته باشد چشمانش را کور می کنیم برای فرق نمی کند که آن بیگانه کیست یا هدفش چیست.دفاع از کشور دفاع از حکومت نیست حکومت ها رفتنی هستند ولی این ایران است که باقی می ماند.
hossein bodaghi
*

با عرض درود فراوان خدمت استاد زعیم گرامی همینطور که مطلع هستید آقای ستار بهشتی عزیز در بازداشتگاه به طرز فجیعی کشته شده بنده عمیقا متاسف شدم و با خانواده ایشان ابراز همدردی می کنم آیا بهتر نیست همه فعالان سیاسی یک صدا این اقدام را محکوم کنند که دگر روزی این بلا بر سر ما نیاورند؟
hossein bodaghi
چرا، اين وظيفه همه ماست. اين فجايع بايد پايان پذيرد. در اخبار بود كه در مشهد هم در يك روز 35 نفر را اعدام كردند. اين خبرها آنقدر زياد و نزديك بهم شده كه بايد تجسم كرد كه چه ترس هولناكي باعث ارتكاب آنها مي شود.

بزرگترین بدبختی و گرفتاری ملت ایران داشتن مردمیست که صرفا بدلیل توانایی خواندن و نوشتن متوهم میشوند و فکر میکنند که توانایی راهنمایی ملت را هم دارا هستند.نمونه ملموس برای ما ایرانیها معرکه و شعبده بازی است که  جمعی با نام پرطمطراق«جبهه ملی» علم کرده اند و دههاست که هر کدام بنحوی در حال بهره برداری از این نمایش و خیمه شب بازی هستند«مادی و معنوی». فکر نکنید این تنها این جماعت هستند که بدین شیوه عمل میکنند٬کافیست به اطراف خود نظری بیفکنید از چپ چپ تا راست راست هر کدام کربلا و عاشورای خود را دارند با فرا رسیدن         ان ایام رهبران ان گروه با برپایی تعزیه و نفرین کردن مسببین کشته شدن عضو یا اعضای گروهشان را تهدید به گرفتن انتقام میکنند البته با معیارهای خودشان . حال بپردازیم به ادعاهای خرافی و خطرناک  کورش زعیم در مورد حسین فاطمی وزیر امور خارجه ایران در دولت  محمد مصدق نخست وزیر ایران که در سال۱۳۳۲از قدرت بزیر کشیده شد و فاطمی هم اعدام شد.اگر فقط نیم نگاهی به وقایع اتفاق افتاده در جهان قبل و یا بعد از سرنگونی دولت مصدق بیندازیم میبینیم که کودتای انجام شده در ایران در مقایسه با دیگرعملیاتهای بوقوع پیوسته جزء کم تلفات ترین تغیرات بوده است«من در صدد تأیید یا توجیه ۲۸امرداد نیستم و شدیدآ ان واقعه را هم محکوم میکنم».حال پرسشی اساسی مطرح میشود٬ چرا در جوامع دیگر بنحوی از کنار این وقایع تاریخی میگذرند(فراموش نمکنند اما از اتفاق رخ داده درس اموزی میکنند تا در اینده باز بدان مبتلا نشوند) ولی این اتفاق در ایران رخ نمیدهد؟ استفاده از لغات بدون دانستن معانی فقط مختص به ایرانیان است«هنر نزد ایرانیان است و بس»نمونة همین کلمه« شهید» که از  جانب مذهبی و کمونیست هر دو بکار برده میشود!!! مگر نه اینکه ما امت [گه ریه هستم] و این فرهنگ مرده پرستی و مرده پروری ریشه در فرهنگ بیادگار امده از جزیرة العرب ؟ پس در نتیجه همچون اخوندی که بخاطر چند تومان هر بار کربلا را بنوعی تزئین میکند٬ کاروان سالاران ره نشناس ما هم بتقلید کشتگان خود را هر بار بنوعی میارایند. «البته نپندارید که شهیدان راه خدا مرده‌اند بلکه زنده ابدی هستند و در نزد خدا متنعم خواهند بود»سوره آل‌عمران. در نتیجه با تفکر هدف وسیله را توجیه میکند حضرات بیان هر دروغی را جایز میشمارند از جمله ادعای کذب زیر: « فاطمی در آخرین لحظات زندگی در حالی که در بستر بیماری و با تب شدید به جوخه تیرباران سپرده می شد، به دژخیم خود گفت:"مرگ بر دو قسم است. مرگی در خواب ناز... و مرگی در راه شرف و افتخار.و من خدای را شکر می کنم که در راه مبارزه با فساد شهید می شوم..." یا«"... من از مرگ ابائی ندارم، آنهم چنین مرگ پر افتخاری.من میمیرم که نسل جوان ایران از مرگ من درس عبرتی گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کرده و نگذارد جاسوسان اجنبی بر این کشور حکومت نمایند..."».میبینید: راویان دروغگو بی محابا جعل حقایق می کنند زیرا اقایان با روان شناسی عوام اشنا هستند و میدانند اگر حادثه کشته شدن فاطمی را بر مدار روایات منتسب به حسین ابن علی در کربلا باز سازی کنند میتوانند بیشتر اب چشم بگیرند و مظلوم نمایی کنند والا کدام دژخیم در طول تاریخ در زمان قدر قدرتی حکومت خود پرورده  می اید و پهلوانی از خصم خود می سازد کسی را بزرگ می دارد که خود قاتل او بوده است؟ در پی نوشت هم به گزاف مدعی میشوند که بگفته مصدق: فاطمی برای اولین بار پیشنهاد ملی شدن نفت را مطرح کرد. برای توضیح حوادث و جنایات احتیاج به یک کلاغ و چهل کلاغ نیست زیرا بر ملا شدن دروغ تمام زحمات کسانی را که در راه مملکت زحمت کشیده اند را تحت الشعاع قرار میدهد و از طرفی برای اینده سازان این ملک هم جز بداموزی یادگاری به ارث گذاشته نتوانید.«گر حکیمی دروغ سار مباش / با کژ و با دروغ یار مباش .» اوحدی در پایان : من حیرانم چرا این جماعت با متوسط ۷۰سال سن از اقداماتی که  تا کنون در جهت بهتر کردن وضع مردم انجام داده اند سخنی بمیان نمی اورند؟ جواب: زیرا در ۶۰ سال گذشته تمام فعالیتشان محدود بوده است به سینه زنی و برگزاری پرسه برای مصدق و نفرین کردن شاه و حالا هم که دیگر توانی نمانده است .
 حمید
*

جناب استاد نظر ایا شما از مشخصات فنی جنگنده های شفق،اذرخش و صاعقه اطلاع دارید؟ با سپاس
سعید
من چيز زيادي نمي دانم، ولي شفق يك جنگنده آموزشي است كه مي پندارم 4 فروند بيشتر ساخته نشده و خيلي شبيه ميگ است. در آغاز طراحي آن با مشاركت شركت روسي اينتگرال با حضور 20 نفر از طراحان ميگ و سوخوي انجام گرفت، ولي روسها زير فشار امريكا اين همكاري را ترك كردند، 8 سال ساخت آن بدرازا كشيد، ولي نشنيده ام كه هنوز پرواز كرده باشد. آذرخش همان صاعقه-80 بود كه آذرخش-2 شد و بعد با كمي بهبود دوباره صاعقه نام گرفت. آذرخش يك جنگنده هوا-زمين سبك است كه مهندسي معكوس اف-5 انجام گرفته. يادم است چند سال پيش مجله نظامي (Jane's Defence) نوشته بود كه آذرخش از سرهم بندي جنگنده هاي روسي و چيني ساخته شده. صاعقه بدنه اف-5 را دارد، بجز اينكه 2 سكان عمودي (شبيه اف-18) براي بهبود مانور به آن افزوده شده. كمي بزرگتر از اف-5 به چشم مي خورد، ولي موتور و سيستم هاي الكترونيك آن روسي است. در مقايسه با اف-5، صاعقه با وجودي كه سرعت (1/6 ماخ) و حمل بارش يكي است، ولي حدود 3 تن سبكتر از اف-5 است. در هر حال آغاز بدي نيست، ولي اصلن كافي نيست. تعداد كمي توليد شده (24؟) و تعداد بسيار كمنري عملياتي هستند. ببينيد چيني ها با همكاري سازنده هاي بزرگ غربي چه كرده اند!

درود به استاد زعیم جناب استاد نظر شما درباره مطلب زیر چیست؟ با سپاس http://newcoy.persianblog.ir/post/506/
سعید
اينطور نيست كه چيني ها اين را دزديدند و آن را كپي كردند. البته دزديدن طرحهاي صنعتي يا كپي كردن هميشه جزوي از توليد، بويژه در صنايع نظامي، بوده است. چين تا سال 1976 كه مائو درگذشت طبق پيمان همكاري كه با شوروي داشت، هواپيماهاي سري ژيان 7 يا (J7) را توليد مي كردند. توليد در آن زمان توسط يك كارخانه دوچرخه و موتورسازي انجام مي شد. از سال 1985، چين تحول بزرگي در صنايع هواپيماسازي خود ايجاد كرد و تمركز را روي پژوهش گذاشت. كارخانه را به 80 هزارمتر مربع گسترش دادند، نام كارخانه از "شماره 132" به شركت هواپيماسازي چنگدو" (CAC) تغيير يافت و آغاز به صادرات مدلهاي جديد J-7 كردند كه چند تا هم به جمهوري اسلامي فروختند. البته هنوز اين كارخانه دوچرخه و موتور سيكلت و ماشين لباسشويي و ابزار هم توليد مي كرد. در سال 1988 توانستند گواهينامه بين المللي كيفيت را بدست آورند و با شركت مك دانل داگلاس امريكا براي ساخت دماغه هواپيماهاي MD-80 مسافري قرارداد ببندند. از اين تاريخ سيل كارشناسان هواپيماسازي امريكايي سرازير شد. متعاقب اين قرار داد شركت تبديل به شركت كاملا دولتي شد و توليدات ديگر را از آن جدا كردند و CAC ويژه توليد هواپيما شد. چندي بعد با بوئينگ و ارباس هم براي ساخت برخي قطعات مانند دم عمودي هواپيماهاي B-750-200 , Airbus-A-320 قرارداد بستند. نخستين ميوه اين تحول جنگنده شنگدو J-10 بود (1998). چند سال بعد با مشاركت پاكستان جنگنده هاي FC-1 و Super-7 را نمونه سازي كردند. بعد با داسالت فرانسه براي توليد باك بنزين فالكون 2000EX قرارداد بستند. اكنون هم همانگونه كه مقاله شرح داده جنگنده J-20 را ساخته اند. افزون بر آن، مشغول ساختن يك جنگنده نامرئي بسيار پيشرفته هم به نام J-31 در تاسيسات جديد و بسيار بزرگ شانيانگ هستند. من اين داستان را گفتم كه روش آنها را نشان بدهم كه با همه كشورهاي پيشرفته همكاري مي كنند، كار ياد مي گيرند و خود بكار مي گيرند. نه اينكه پشت به همه و پنهاني و قاچاقي. باز بودن آنها خود براي دشمنانشان بازدارنده است.

درود به استاد زعیم جناب استاد مطلب زیر فقط باعث اندوه و درد است. http://www.bbc.co.uk/persian/world/2012/11/121108_an_china_tajikest.shtml
سعید
اندوه و درد هم دارد، زيرا اين ما بايستي مي بوديم كه چنين مقاله اي درباره اش نوشته شود. چين كم خطرتر از مدعيان پرروي ديگر است كه چنين تواني ندارند. ما زمينه هاي فعاليت گسترده را در تاجيكستان با بخش غير دولتي و غير سياسي آن كشور را فراهم كرده ايم. فقط منتظريم ايران بچه بازي هاي كنوني را كنار بگذارد تا بتوانيم حضور و نفوذ ايران را گسترش دهيم.

درود به استاد زعیم جناب استاد نظر شما درباره مطلب زیر چیست؟ با سپاس http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2012/11/121108_zs_afghan_china_relationship.shtml
سعید
در دوران جنگ سرد، چي همه انرژي خود را براي جلوگيري از نفوذ شوروي بكار مي برد و از هم مرز شدن با شوروي در جناج غربي واهمه داشت. يخش عمده اي از استان زيانجينگ فارسي زبان و مسلمان بودند. از شمالغرب هم حضور قبيله هاي آلتايي زبان قرقيز و قزاق و اويگور، زبان ماندارين را پس زده بودند. فارسي زبانان هم كه تاجيك بودند توسط هجوم زبان آلتايي كوچكتر و كوچكتر مي شدند، هر چند هنوز شايد 50 ميليون نفري باشند. چين مي ترسيد در حالي كه جمهوري هاي آلتايي شوروري هم مرز چين بودند، افغانستان هم اگر يك جمهوري ديگر شوروي شود، كنترل بر بخش فارسي زبان زيانجينك هم از دستش مي رود. بنابراين از سال 1970، كه جنبش دموكراسي خواهي در چين آغاز شد، دولت چين آغاز به شل كردن كنترل ها كرد تا ميان خود و شوروي نوعي تفاوت جذاب را به نمايش بگذارد. در قانون اساسي چين حقوق مدني مردم، حق راي زنان، آزادي مذهب، آزادي بيان و مطبوعات، حق محاكمه منصفانه و حق مالكيت تضمين شده بود، هر چند دولت كمونيست اينها را رعايت نمي كرد. وقتي در سال 1978 دن ژياوپينگ اصلاحات را آغاز كرد، اقتصاد به تدريج رو به ليبرال شدن گذاشت و رو به رشد گذاشت. سيل مهاجرت روستاييان به شهرهاي بزرگ سطح انتظارات را بالا برد. ولي در هر حال، تفاوت فاحشي ميان سيستم بسته شوروي و سيستم جديد در چين هويدا شد. از حدود سال 1983، چين از دهها كارشناس، استادان دانشگاه و صنعتگران و انديشمندان جهاني دعوت كرد كه به چين بيايند و براي تحول اقتصادي و صنعتي و روزآمد سازي ساختارهاي اقتصادي و صنعتي چين كمك كنند يا پيشنهاد بدهند. خود من يكي از اينها بودم، ولي در آن سال من ممنوع الخروج بودم و عذرخواهي كردم، ولي در سال 1986 دوعوت دوم را پذيرفتم. چين هوشمندانه ترين روش را براي جلوگيري از نفوذ شوروي بكار برد و چنان سرگرم اين كار بود كه مبادلات و همكاري با همسايگان تحت نفوذ شوروري را الويت نمي دانست. اكنون نتيجه اين سياست را شاهد هستيم و از اين پس مي توانيم حضور گسترده تر چين در افغانستان را مشاهده كنيم.

با درود دو پرسش دارم،آیا پاسخی دارید؟درپاسخِ دو پرسشی که مطرح خواهم کرد،«نظر»نمی‌خواهم بلکه به دلیل ادعاهایی که شما و جبهه ملی مطرح می‌کنید، انتظارارائه تحلیل و برنامه مشخص دارم. وگرنه«نظر»را امروزه همه می‌دهند!  پرسش نخست: شرایط کنونی ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید و تحلیل شما از این شرایط چیست؟ پرسش دوم بر اساس واقعیتی که حتا خود رژیم را نیز به اعتراف درباره حساسیت و بحرانی بودن شرایط وا داشته است، مطرح می‌شود:راه حل شما برای گذار از این شرایط و کاهش رنج‌های روزافزونِ اقتصادی و اجتماعی مردم و هم چنین تثبیت موقعیت ایران به عنوان یک عامل صلح و ثبات در منطقه و جامعه جهانی چیست؟
 حمید
نخست: اينجور استنباط مي شود كه هيچ مقاله، بيانيه، مصاحبه يا سخنراني از جبهه ملي و از من را نخوانده ايد. حتا اگر نظرات پاسخ داده شده در اين تارنما را در اين سالها، كه خود شما در آن بسي پرسش مطرح كرده ايد، خوانده بوديد، اين پرسش را نمي كرديد. اگر وقت داريد سري به به بخش "جمهوري اسلامي، و "جبهه ملي ايران" و "سياست خارجي" و ... و ... در اين سايت بزنيد. دوم: همان سخن بالا را تكرار مي كنم. سري به آن بخش ها و بخش "پيشنهاد و نوآوري" هم بزنيد. پس از اينكه ساعتهايي را صرف روزآمد كردن خود نسبت به جبهه ملي و من كرديد، آنگاه پرسشهاي شما هدفگيري بهتري خواهد داشت.

با درود به استاد زعیم جناب استاد بیش از 300 هزار نفر از جوانانی که زنده یاد فاطمی به ان اشاره کرده بود با خون خود از وطنشان دفاع کردند.امید است که ما هم بتوانیم ادامه دهنده راه شهید فاطمی و دیگر شهیدان وطن باشیم. با سپاس
سعید
*

شما می توانید نظر خود را در مورد این مطلب بنویسید

   
 : نام ونام خانوادگي
 : توضیحات

کد امنیتی را در کادر زیر وارد نمائید
 
   
   
 

      



 

جستجو در سایت

 

 

فهرست موضوع ها

 

      جمهوری اسلامی
      انتخابات در ایران
      حقوق بشر در ایران
      سیاست خارجی ایران
      اقتصاد ایران
      میراث فرهنگی و تاریخی
      کورش بزرگ
      پاسارگاد و تخت جمشید
      دموکراسی و سکولاریسم
      جنبش های ملی ایران
      جنبش ملی کردن نفت
      جبهه ملی ایران
      چهره های ملی ایران
      بحران هسته ای ایران
      خلیج پارس
      دریای مازندران
      سازمان ملل متحد
      شورای امنیت
      شورای حقوق بشر
      دیوان کیفری بین المللی
      یونسکو
      آسیای میانه و قفقاز
      خاور میانه
      خاور دور
      اروپا
      امریکای شمالی و جنوبی
      درباره من
      فرتور ها (عکس ها)
      English
 
 
 

 پیشنهاد ها و نوآوری ها

 

کلیه حقوق این وب سایت مربوط به کوروش زعیم ،محفوظ می باشد و هرگونه کپی برداری فقط با ذکر منبع مجاز می باشد